تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls-10

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls-10
سلام دوستای گلم ببخشید دیر شد اینترنتم مشكل داشت بفرمایید ادامه

سورا : چی شد ؟

هه را با لرزش محسوسی مانیتور رو به طرف دخترا چرخوند

سورا روی مبل افتاد و سرش رو گرفت  میرا هم آهی كشید و رفت تا كمی آب بخوره .

سورا : نباید بذاریم سوها بفهمه

میرا : چه آدم بی احساسی مطمئنا یه لحظه هم به سوها فكر نكرده .

خبر به این مضمون رو صفحه ی مانیتور خود نمایی می كرد :

خواننده ی مشهور ایرانی شادمهر عقیلی  دیشب به طور رسمی نامزدی خود را با دختر سفیر آلمان اعلام كرد .

هنوز تو شوك بودن كه سوها خندان وارد شد

سوها : سلام اونی های عزیزم  حالتون چطوره ؟ صبح خیلی قشنگیه نه ؟

سورا : اصلا هم قشنگ نیست .

سوها : چرا انقدر مضطربین چیزی شده ؟

هه را سعی داشت جلوی مانیتور رو بگیره اما سوها كنارش زد . با دیدن خبر خشكش زد  اما لبخند مصنوعی  زد و با لكنت گفت :این یه شایعه ست .مثل همیشه طرفدارا از خودشون در اوردن .

سورا به طرفش رفت و شونه هاش رو تكون دادوگفت: بیدار شو تا كی میخوای خودتو گول بزنی  تو هیچ وقت نمی تونی با اون ازدواج كنی  این عشق از اول اشتباه بود .

سوها كه گیج به نظر می رسید: اصلا این طور نیست شما هیچی نمی دونید اون هیچ وقت به من خیانت نمیكنه  .

سورا داد زد : تو احمق نیستی  خودتم می دونی كه این واقعیت داره پس تمومش كن تو این مدت حتی یه بار هم مثل سابق با ما برخورد نكردی اصلا می دونی برای آلبوم بعد می خوایم چی كار كنیم ؟تو با این عشق احمقانه ت همه رو از خودت دور كردی

سوها هم داد زد : آره من و عشقم احمقیم پس از این به بعد خودت گروه باهوش و بالغت رو رهبری كن  وبه سرعت رفت .

میرا : حالت خوبه ؟

سورا كه اشكش در اومده بود گفت : این اولین باری بود كه باهم دعوا كردیم  لعنت بر عشق كه باعث از بین رفتن دوستی میشه .

میرا : اما الان سوها خیلی به ما نیاز داره اون تو شرایط خوبی نیست و خیلی آروم  گفت : من می دونم خیانت چه طعمی داره

از اون طرف سوها به سرعت خود رو به اولین كافی نت رسوند و یه ای میل فرستاد : جریان چیه ؟ تو واقعا نامزد كردی؟

دستاش یخ كرده بودن و اصلا دستاش رو روی كیبورد حس نمی كرد . اتفاقا شادمهر هم آنلاین بود برای همین سریع جواب داد سوها چشم هاش رو بسته بود  دستش رو گذاشت روقلبش نفس عمیقی كشید و این باكسش رو باز كرد وقتی خوند وارفت  اصلا باورش نمی شد شادمهر نوشته بود :معلومه پس انتظار داشتی منتظر تو بشم و با تو ازدواج كنم ؟فكر كنم  به عنوان یه طرفدار باید بهم تبریك بگی .

سوها از كافی نت خارج شد پاهاش هیچ حسی نداشتن  بی هدف شروع كرد به قدم زدن  اونقدر مغرور بود كه حتی به اشكاش اجازه ی فرود هم نمی داد . راه می رفت و فقط به جمله ی شادمهر فكر می كرد .با خودش چه فكر هایی نكرده بود . آرزوهاش همگی در آتش نفرتی كه تازه شعله ور شده بود سوختن . بارون شروع به باریدن كرد اما سوها همچنان بی هدف قدم می زد . كاملا خیس شده بود اما سرما رو حس نمی كرد  بدون این كه متوجه بشه  رفته بود جلوی پیست پاتیناژ یاد روز افتاد كه چهار نفری اومده بودن از رفتارش با سورا پشیمون شده بود آروم گفت : متاسفم وخیلی دوست تون دارم . همونجا ایستاده بود كه ناگهان كسی پالتوش رو انداخت روی شونه هاش و چترش رو بالای سرش گرفت . سوها برگشت  كیوهیون بود .

كیوهیون : این طوری سرما می خوری بیا بریم  تاخونه می رسونمت .

سوها چیزی نگفت و فقط دنبال كیوهیون راه افتاد موقعی كه خواستن سوار ماشین بشن  سوها گفت : ممكنه صندلی ماشنتون كثیف بشه خودم میرم .

كیو هیون : دیگه همچین حرفی نزن .

و آدرس رو به راننده ش داد . در تمام طول راه سوها به جاده خیره شده بود وچیزی نگفت . كیوهیون فهمیده بود كه سوها ناراحته اما دلیلش رو نمی دونست .

وقتی رسیدن سوها پیاده شد و سرش رو به نشانه ی احترام كمی خم كرد و رفت .

تمام شب رو نخوابید. مدام فكر كرد و بالاخره به نتیجه ای رسید كه از نظر خودش بهترین راه  حل بود . یه نامه برای دوستاش نوشت : سورا ، میرا و هه رای عزیزم !

شما بهترین دوستای من هستین  . درتمام طول عمرم  كنارم بودین و حمایتم كردین اما من دوست خوبی برای شما نبودم . تا آخرین لحظه ی زندگیم به یاد تون هستم و دوست تان خواهم داشت . من رو ببخشید كه این طوری تركتون می كنم . سورا اونی متاسفم كه سرت دادزدم واقعا معذرت می خوام  شماها خیلی ازمن عاقل ترین و من فقط یه بچه بودم

خدا نگه دار

صبح زود لباس های مدرسه ش رو پوشید و به مدرسه رفت با افسوس به اتاق تمرین شون نگاه كرد و خاطراتش رو به یاد آورد . نامه رو بوسید و گذاشت روی میز بعد به طرف پشت بام رفت . لبه ی پشت بام ایستاد . ساختمان مدرسه خیلی بلنده این اولین چیزی بود كه به ذهنش رسید . سوها دست هاش رو باز كرد و گفت : این پرنده از همه ی كسانی كه دوستشون داره معذرت  خواهی می كنه . اما باید به شهر خودش كوچ كنه  چشم هاش رو بست و ....

ادامه دارد

ممنون كه خوندین امیدوارم از این قسمت خوشتون اومده باشه  خدا نگه دار





طبقه بندی: Galaxy Girls،
[ شنبه 16 مهر 1390 ] [ 15:48 ] [ الن ] [ دابل اسی پرو پاقرص() ]