تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls -5

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls -5

سلام دوستای گلم خوبین ؟ امیدوارم روز اول مدرسه به همه خوش گذشته باشه به من كه نگذشت راستی دوستان لطفا برای پسر ستاره جون اشكان جون دعا كنید چون تصادف كرده و مامانش خیلی نگرانشه

برای ادامه ی داستان بفرمایید ادامه

سوها: اسمش شادمهر بود دیگه (نكته: شادمهر اینجا یه پسر 20 ساله ی قد بلند چهارشونه و موهاش مدل جوونی های خود شادمهره)

جای ها: حتی تلفظ اسمش هم سخته

سوها: اما معنی  اسمش خیلی قشنگه

جای ها: وای خدا از دست تو برو بخواب مگه فردا كلاس نداری ؟

سوها: چرا اما امروز حال یه نفر رو گرفتم و این برام خیلی لذت بخش بود

جای ها: توكه همیشه همین كارو میكنی

سوها: اما این یكی فرق داشت

جای ها: فرد خاصی بود؟

سوها تمام جریان رو تعریف كرد

جای ها: پس این  بی وقفه حرف زدنت یه جا بدردت خورد

سوها: اورابونیم این چه حرفیه

جای ها: دروغ كه نمی گم من اومدم ببینم كیه داره یواشكی از پله ها بالا میره اما یه ساعته داری حرف می زنی

سوها(با حرص): شب بخیر اورابونیم .

جای ها خندید و دستش رو انداخت دور گردن  سوها و گفت: دونسنگ كوچولوی من ! موقعی كه حرص می خوری خیلی دوست داشتنی میشی

سوها دست جای ها رو پیچوند و گفت: متاسفم و شب بخیر و درحالی كه لبخندی موذیانه  می زد سریع رفت توی اتاقش.

فردا صبح كه دخترا وارد مدرسه شدن با جمعیت زیادی از دانش آموزان روبه رو شدن

میرا: اونجا چه خبره؟

سورا: احتمالا دوباره اطلاعیه زدن 

هه را: الان می فهمیم  بعد به سمت جمعیت رفت

جسیكا : این كه سفر میریم خیلی خوبه  اما كاش یه جای با كلاس تر بود

هیو یئون : اما اولسان خیلی قشنگه و تنها منطقه ی كره س كه در تمام فصول سال هوای بهاری داره

سانی : آره  من اولسان رو خیلی دوست دارم چون به شهر عاشقان معروفه  .

تیفانی : می خوای با یه سونگ بری؟

سانی خجالت كشید و گفت : نمی دونم  میاد یا نه

یوری : حالا نمی خواد خجالت بكشی بیاین بریم  ثبت نام كنیم .

هه را كه قضیه رو متوجه شده بود پیش دوستاش برگشت .

هه را : می خوان برای یك هفته ببرنمون  اولسان

سورا: من تا حالا نرفتم باید جای جالبی باشه

میرا : منم نرفتم اما شنیده م یه آبشار خیلی بلند و نسبتا ترسناك داره .

هه را : مامانم می گفت یه جای تفریحی و خیلی قشنگه بیاین بریم ثبت نام كنیم .

سوها: قبلا نظر من رو هم به عنوان لیدر می پرسیدین

دخترا با تعجب به سوها نگاه كردن . سوها خندید و گفت : شوخی كردم بریم .

 

دوروز بعد همه ی بچه ها جلوی مدرسه منتظر اتوبوس بودن كه به سمت السان حركت كنن

جونگمین: اه این خون آشام ها چرا میان ؟

هیونگ جون: واقعا نمی دونم  من كه ازشون می ترسم اگه یه دفعه بهمون حمله كنن چی؟

پسرا بهش نگاه كردن اونم خندیدو گفت : شوخی كردم 4تا دختر كوچولو كه ترس ندارن .

هیون جونگ : چرا شما مدام درمورد اون ها صحبت می كنید  همچین صحبت می كنید كه انگار اشخاص خیلی مهمی هستن .

كیوجونگ: لیدر راست میگه  تمومش كنید  بعد رو به یونگ سنگ كه  بی خیال درحال آهنگ گوش كردن بود گفت : توچرا هیچی نمی گی ؟

یونگ سنگ : من؟  خب من فقط از آهنگی كه آهنگسازشون  تو مسابقه ساخته بود خوشم اومد از نظرم با این كه ظاهر خشنی داره اما دختر با احساسیه .

جونگمین: آقا سرشو میندازه پایین حرف نمیزنه امادر اصل یادرحال جذب اطلاعاته یا این كه داره آنالیز می كنه .

هیونگ جون: همه كه مثل تو نیستن ذهن شون رو زبون شون باشه

جونگمین: من دوباره چند روزی این بچه رو نزدم پرو شد و به سمت هیونگ جون هجوم اورد اونم پشت هیون جونگ سنگر گرفت

هه را كه این صحنه رو دید گفت : میدونستم پسرا یكم كم دارن  اما فهمیدم بجای یكم خیلی كم دارن .

سورا: مخصوصا این 5 تا كه دیگه شاهكارن

میرا : امیدوارم دخترا توی یه اتوبوس و پسرا هم تو یه اتوبوس جدا گانه باشن .

سوها: آره باهات موافقم چون اصلا دلم نمی خواد تو تعطیلاتم كسی رو بزنم

هه را : اتوبوس ها اومدن.

همه سوار شدن  سوها: همون طور كه می خواستیم شد

سورا: آره باعث آرامشه

سوها : خب تعطیلات من از الان شروع شد

میرا: شكمو موندم تو انقدر می خوری چرا چاق نمیشی

هه را : انقدر كه این حرص می خوره و حركت می كنه  مشكلی براش پیش نمیاد

سوها در حالی كه  بسته ی چیپس رو باز می كرد گفت: زندگی یعنی خوردن

داشت با آرامش  میخورد كه ناگهان پرید تو گلوش و شروع به سرفه كرد

سورا : نترس ما نمی خوریم همه ش مال خودته

سوها : اونجا رو نگاه كنید

میرا : اینا اینجا چی كار می كنن ؟

جونگمین با لبخند موذیانه ای گفت: ببخشید اما اتوبوس پسرا جا نداشت

جسیكا : خوش اومدید اوپا می تونید پشت سر ما بشینید

یونگ سنگ : شما خیلی خوشگل و مهربونید .

جسیكا ( ذوق زده ) : همه اینو بهم میگن شما هم خیلی جذابین

هه را : وای خدا حالم بد شد .

هیونگ جون: قرص ضد تهوع  دارم می خوای ؟

پسرا خندیدن سوها هم برای این كه از هه را حمایت كنه گفت: ممنون میشم

هیونگ جون : واقعا می خوای ؟

سوها : آره نكنه دروغ گفتی و نداری

هیونگ جون: خب راستش ....

هیون جونگ : لازم داشتید می تونید از دارو خانه بخرید .

سوها: خودشون پیشنهاد دادن ما كه چیزی نگفتیم

هیون جونگ خواست جواب بده اما مدیر وارد اتوبوس شد و توضیحات مربوطه رو داد و رفت .تمام طول راه سوها  بی خیال خوراكی می خورد و بقیه اعضای گروه هم آهنگ می خوندن .

بین اعضای دابل اس هم هیون جونگ خوابیده بود جونگمین و هیونگ جون  طبق معمول همیشه دعوا می كردن  و یونگ سنگ و كیوجونگ هم هر دو كتاب می خوندن .

چون سئول سرد بود همه لباس های كلفت  پوشیده بودن  به محض رسیدن به اولسان  همه ی دخترا لباس هاشون رو عوض كردن . دخترای    Galaxy Girls شلوارك های بلند و تاپ های پشت گردنی با رنگ های مختلف  پوشیده بودن  و موهاشون رو از پشت جمع كرده بودن . هر كدوم از گروه ها  قسمت های مختلف ساحل حصیر انداخته بودن و نشسته بودن  بعضی ها آفتاب می گرفتن و بعضی ها هم تو دریا آب بازی می كردن .  اعضای Galaxy Girls حصیر خودشون رو انداخته بودن  زیر سایه ی درخت   انداخته بودن . هه را خوابیده بود و سوها در حال میوه خوردن بود . میرا به طرف دیگه ی ساحل رفت كه جنگل و آبشار بود و آبشار 100 متر ارتفاع داشت و برای رفتن  به قسمت های بالاتر  در برخی از قسمت ها نردبان فلزی بود . میرا كنار آب نشست  وسنگ توی آب می انداخت  كه سورا از پشت هلش داد تو آب 

میرا: دیوونه شدی ممكنه سرما بخورم .

سورا: نترس تو این گرما چیزی ت نمیشه .

میرا هم پای سورا رو گرفت و پرتش كرد تو آب و شروع كردن به آب بازی  سرو صدای زیادی راه انداخته بودن  كه باعث شد سوها خوردن رو كنار بذاره و بره آب بازی .

سوها: بچه ها هه را خیلی خوش خوابه بیاین ادبش كنیم و لبخند شیطانی زد

سورا و میرا بهم  نگاه كردن و گفتن : آب اونو سرحال میاره و دویدن و یه بطری آب خالی كردن روش . هه را با وحشت از خواب پرید و جند لحظه با حالت گیجیبهشون نگاه كرد اما بعد شروع كرد به دنبال كردن شون و چهارتایی پریدن تو آب  بعد از چند دقیقه سوها گفت: بیاین از آبشار بالا بریم .

از اون طرف اعضای دابل اس  داشتن تو جنگل راه می رفتن

جونگمین: بیاید بریم بالای آبشار

پله های نردبان های آهنی خیلی  وحشتناك و خطر ناك بود  دخترا با احتیاط بالا می رفتن قسمت هایی بود كه  نردبان وجود نداشت و دخترا باید از سنگ ها بزرگ بالا می رفتن سوها جلوتر از همه  راه می رفت و راهنمایی می كرد . پسرا هم پشت سر دخترا بودن

هیونگ جون : بچه ها اونا Galaxy Girls نیستن؟

كیوجونگ : چرا خودشونن واقعا با بقیه متفاوتن خیلی از پسر ها هم جرئت ندارن از همچین جایی بالا برن اما اینا واقعا شجاع هستن .

هیون جونگ انرژی خودتونو با حرف زدن هدر ندید  سریع باشید

دخترا هنگام بالا رفتن شعر می خوندن

هیونگ جون آروم تو گوش یونگ سنگ گفت: صدای خیلی قشنگی دارن مگه نه ؟

یونگ سنگ: آره اما سعی كن جلوی هیون جونگ  نگی میدونی كه چقدر حساسه .

هیونگ جون:آره اگه زیاد حرف بزنم احتمالا كتك می خورم

یونگ سنگ : مطمئن باش بعد از دو ساعت بالاخره به بالای آبشار رسیدن . اون قسمت باریكه ای آب بود اما جای خیلی خطرناكی بود چون سنگ ها متحرك بودن . دخترا كنار آب نشستن اما پسرها بازم می خواستن برن بالا  اما هیونگ جون همونجا موند و رفت كنار درختا

میرا: چرا ما هرجا میریم این 5 تا هم دنبال مون میان؟

سوها : مهم نیست از هوای خوب طبیعت لذت ببرید .

سورا: آره واقعا عالیه تو سئول كه نمیشه راحت نفس كشید

هه را: من می خوام این اطراف یكم قدم بزنم .

سوها: باشه برو فقط مواظب باش چون اینجاها خطر ناكه

هه را : چشم قسمت های جلو نمیرم .

هه را در حال رفتن بود كه صدای فریاد كمكی شنید به طرف صدا رفت دید كه هیونگ جون دستش رو به یه سنگ گرفته و درحال پرت شدن از صخره ست

هیونگ جون : دارم میوفتم خواهش می كنم كمكم كن

هه را : اینجا دیگه قرص  نداری؟

هیونگ جون: من بابت اون جریان معذرت می خوام

هه را : الان دیگه فایده ای نداره و پشتش رو كرد و رفت كه ناگهان ....

ادامه دارد..





طبقه بندی: Galaxy Girls،
[ یکشنبه 3 مهر 1390 ] [ 20:41 ] [ الن ] [ دابل اسی پرو پاقرص() ]