تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - part7-I dont know

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

part7-I dont know

سلام سلام دیدید قول دادم یه روز در میون بیام اومدم خوفید چطورید با ماه رمضون چکار میکنید من که دو روز بیشتر نگرفتم دارم حلاک میشم واییییییییی هنوز 29 روز دیگه مونده خدایا البته خدا خودش کمک میکنه .......

حدودا این قسمت رو زیاد گذاشتم البته گفتم حدودا پس بفرمایید ادامه

زیاد جالب نیس ولی امید وارم خوشتون بیاد

ادامه مطلب..........

   7:

روز 4 شنبه بودو قرار بود فردا همه با هم بریم ویلا ی یونگ سنگ

(خونه یونگ سنگ)

یون آ: یونگ سنگ پاشو دیر میشه ها چقدر میخوابی خدایا پاشو دیگه اه

-: پا میشم بابا چرا داد میزنی اااااا

یون آ: صبحونه اماده است پاشو

-: چشم فقط یه سوال داشتم

یون آ: بگو ببینم باز چی میخوای بگی بفرما

-: حال نی نی کوچولومون چطوره

یون آ: خوبه سلام میرسونه میگه به جای من باباییم رو بوس ابدار کن

-: واقعا

یون آ: دروغم چیه

-: پس زود باش

یون آ: حالا پرو نشو پاشو زود باش

-: نه تا بچم منو ماچ نکنه پا نمیشم

یون آ: باشه

بعد رفتو گونه یونگ سنگ رو بوسید

-: حالا شد بریم خانم گل خونه

یون آ: اااااااااااااااا به نظرت دریا سرده

-: نمیدونم شاید ولی تو باید لباس گرم بگیری

یون آ: باشه چشم

بعد صبحونه هر دو با هم به محل کارشون راه افتادن ظهری هم برگشتن خونه و ناهار رو خوردنو رفتن فروشگاه

تو فروشگاه

-: آاآآآآآآآآ  تو به چیزی دست نزن خانم گل خونه من خودم میگیرم

یون ا: ولی اینا خیلی زیاده تنهایی نمیتونی

-: چرا میتونم دو بار میام حالا برو بشین تو ماشین

یون آ : باشه ولی ماهی یادت رفتا

-: بابا میریم ماهی گیری ماهی تازه میگیریم

یون آ: باشه هر جور راحتی

-: پس برو تو ماشین

....

روز بعد خونه جونگ مین

ملیسا: تنبل خان پاشو کمک کن مردم به خدا نگاه نگاه نشسته تلویزیون نگاه میکنه خیر سرم شوهر دارم به خدا

جونگی: چقدر غر میزنی تو اه

ملیسا: خوب پاشو حد اقل وسایل خودت رو جمع کن بچه که نیستی

جونگی: باشه گلم باشه تو خوت رو عصبانی نکن حالا بگو قهر نیستی

ملیسا: من کی گفتم قهرم هان

جونگی: پس ....

بعد ملیسا رو بغل کرد

جونگی: دوست دارم

ملیسا: منم همین طور

(یکی اب قند بده دست این دختره الان از هوش میره الن بپر بگیرش)

ملیسا: خوب پس برو چمدونا رو از تو اتاق ببر تو ماشین تا من لباسام رو عوض کنم

جونگی: چشم با کمال میل این کار رو انجام میدم قربان

ملیسا: جونگ مین

جونگی: چشم رفتم

............

خونه کیو جون

کیو: همه چی امادست

سایون: اره فقط فلاکس چای یادت نره تو اشپز خونه است

کیو: باشه الان میرم میگیرم دیگه چیزی نیست

سایون: چمدون هم تو پذیرایی گذاشتم یادت نره ها

کیو: سایون لباس گرم گرفتی یه وقت میبینی هوا سرد میشه ها

سایون: اره بفرمایید برید

در حالی که داشت به بیرون حلش میداد

کیو: نه خواهش میکنم منو بیرون نکن قول میدم پسر خوبی باشم دیگه مامانم رو اذت نکنم

سایون: نیادا

کیو: من که از خدامه بیاد ببینم چجوریه ولی همش میگه میاد ولی نمیاد

سایون: کیو جون

کیو: عاشقتم

سایون: باشه دیر میشه ها پسر

کیو: لا لا لا لو لو

سایون: دیشب چیزی خوردی چرا همچین شدی

کیو: دارم اواز میخونم

..........

خونه هیون جونگ

الن: به ساعت نگاه کن ساعت 9 شد تو هنوز خوابی دیر میشه ها اونوقت میگن من نرسیدم کارام رو انجام بدم هیون جونگ پاشو دیگه

هیون: به خدا از هر چی خواب ادم رو بیزار میکنی

الن: هیون جونگ

هیون: شوخی کردم گلم با تو هستم بی تو نیستم

الن: هان

هیون: بزن بریم

الن: کی وسایل رو بذاره تو ماشین

هیون: عمم

الن: بدو زود

..................

با صدای تلفن از خواب پریدم ساعت رو نگاه کردم ساعت 8 بود

-: الو

سلام

ممنون خوبم

تو خوبی

نه

اره میریم دریا تو هم میای

اره خبر داری

خیلی خوبه

اره منم عمو میشم ههههههههههه

اره پس منتظرت هستم

نه ماشینت رو نیار با ما بیا دیگه

اره

قربونت

خدافظ

هانا: کی بود

-: کی بوم

هانا: چی میگفت

-: میگه میخوام برم ویلا شما هم میاین منم گفتم میخوایم بریم بیاد با ما بریم

هانا: کار خوبی کردی

-: خوب وسایل رو که دیشب اماده کردی تا من میذارم تو ماشین با کمک خانم هان میز صبحونه رو حاضر کن

هانا: بله چشم

-: ااااا راستی صبح بخیر

هانا: اااوا تازه یادت اومده

-: گفتم یه کار روز مره یادم نرفته باشه ههههههههه

هانا: برو دیر میشه ها

-: الن میریم چی بپوشم

هانا: من یه تاب دارم دیگه نمیخوامش یه دامنم تا رو زانو دارم بدم بپوشی... اخه همچین میگه چی بپوشم طفلک اصلا لباس نداره هزار دست لباس تو کمدت هست برو یه دست رو بپوش دیگه

-: اهوم اون تاب قرمزه با شلوارک لیم عالیه اونا رو بپوشم

هانا: بپوش فقط یه وقت هوا سرده ها

-: راست میگی پس بلوز ابیم با شلوار لی اسمونیم رو میپوشم

هانا: همیشه سر لباس پوشیدن بحث میکنه اره خوبه برو همونا رو بپوش

-: اهان

هانا: میری یا....

-: رفتم رفتم

ساعت 11 همون روز همه با هم به سمت ویلا یونگ سنگ حرکت کردیم ساعت 2 بعد از ظهر بود که رسیدن

هیون: اااه خسته شدم چه راه طولانی بود

الن: واقعا راه طولانی بود تمام راه رو من رانندگی کردم اونوقت اقا میگه چقدر خسته شدم

کیو: وای هیون جونگ گذاشتی الن رانندگی کنه

هیون: خوب خیلی اصرار کرد منم قبول کردم

الن: اره من خودم خواستم

همه در حال بحث بودن و من یاد خاطراتم

بعد فوت مادرم یه ماه بعدش به اصرار جونگ مین با هم رفتیم دریا که خیلی هم خوش گذشت

ماهیگیری که دیگه ....

-: گرفتم گرفتم ببین جونگ مین چقدر بزرگه

جونگی: افرین بر هیونگ جون از کی تا حالا ماهیگیر شدی ما خبر نداشتیم هان

-: خوب.... راستی جونگ مین چه خبر از هانا

جونگی: خوبه چند باری از من خواست باهات هماهنگ کنم بیاد عیادتت اما من گفتم حالش خوب نیست

-: راست میگی

جونگی: باور کن هر روز که زنگ میزنه به من سراغت رو میگیره

-: واقعا

جونگی: اره باور کن

-: یعنی......

جونگی: خوب وسایل رو جمع کردی اخر هفته راهی سئول هستیا

-: اره فقط باید کارای مدرسه کی بوم رو هم راست و ریس کنم

جونگی: من اون کارا رو کردم تو یه دبیرستان خوب تو سئول هم ثبت نامش کردم تو نگران این چیزیا نباش

-: جونگ مین همیشه دوست داشتم یه خواننده باشم

جونگی: خوب چرا نشدی

-: نمیدونم شاید به خاطر مادرم نمیدونم

جونگی: بخوای میتونیا

-: نه ترجیح میدم رویا ی مادرم به حقیقت بپیونده

جونگی: اهوم

-: ولی خیلی باحاله مثلا 5 نفر باشیم اسم گروهمون رو هم مثلا یه روح در 5 بدن مثل....

جونگی: Ss501

-: اره عالیه

جونگی: ولی همین پزشکی بهتره ها اونوقت مشهور میشیم بیرون نباید بریم اگه بریم باید ناشناخته بمونیم و از این حرفا

-: اره راست میگی ولی اگه مشهور بشیم تو اسیا طرفدارای زیادی پیدا میکنیم

جونگی: اره راست میگی بیا یه قولی بدیم وقتی مدرک دکترا مون رو گرفتیم  خواننده بشیم ولی نه نمیشه

-: چرا نمیشه حتما تا اون موقع ازدواجم کردیم اونموقع 5 نفری برای عشقمون میخونیم

...........

-: جونگ مین

جونگی: هان

-: یادته اون سال که بعد فوت مادرم اومدیم دریا چه قولی به هم دادیم

جونگی: نه چی

-: که خواننده بشیم الان درست 5 نفریم مثلا هیون که جذبه خوبی داره بشه لیدر گروه تو که جذابی ، جذاب گروه  من  نی نی کوچولو بی بی گروه یونگ سنگ دختر خانم گروه کیو که اشپز خیلی خوبیه اشپز گروه اونوقت اسمشم میذاریم

جونگی:.......

888888888888888888888888888888888888888888888888888

 ببخشید اگه بد بود





طبقه بندی: i dont know،
[ دوشنبه 10 مرداد 1390 ] [ 23:13 ] [ سارا یونگی ] [ نظرات() ]