تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - part5-I dont now

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

part5-I dont now

سلام سلام به شما دوست عزیز بدون حرف

بفرمایید

ادامه مطلب....

   5:

روی تخت دراز کشیدم و چشمام رو بستم بازم یاد خاطراتم افتادم

....

توی خیابون همبن طوری قدم میزدم و مغازه ها رو نگاه میکردم که نا خدا گاه هانا رو دیدم اونم منو دید اومد طرفم

هانا: سلام هیونگ جون چطوری

-: سلام خانم کیم هانا ممنون

هانا: من بهت گفتم اقای کیم هیونگ جون

-: خیر

هانا: گفتم هیونگ جون پس تو هم بگو سلام هانا خوبم

-: ببخشید من فکر میکنم اینقدر ادب زبانی و ادبیات یاد دادم که لازم نباشه شما به من یاد بدید بعدش هم من اگه شما رو خانم صدا زدم فقط به خاطر یه احترام بود باشه اگه اینطوری میخوای باشه

هانا: افرین حالا شد

-: خوشحال شدم که دیدمتون

هانا: می تو

-: خداحافظ

هانا: نمیاین بریم یه کافی شاپی چیزی یه چیزی بخوریم

-: ممنون کار دارم

با خودم گفتم من که کاری ندارم میدونم فقط به خاطر این که پول یه کافی شاپ رو ندارم دارم اینو میگم نمیدونم نمیدونم چرا ولی یه لحظه اشک تو چشام حلقه زد و روی گونه هام سرازیر سریع به خودم اومدمو روم رو اونطرف کردم اخه یه پسر مگه گریه میکنه نه هیونگ جون نه همون لحظه جونگ مین رو دیدم اومد طرفم

-:سلام

جونگی: سلام  بر رتبه اول دبیرستان

-: جونگ مین

هانا: سلام جونگ مین خوبی

جونگی: اااااا سلام بر رتبه سوم دبیرستان خوبید

هانا: بله رتبه دوم دبیرستان

-: میشه این رتبه متبه رو تموم کنید

جونگی: بله چرا نمیشه

-: خوب کاری نداری من میرم دیگه

جونگی: ااااا حالا کجا تو که گفتی که

یه دفه یاد ظهر افاتادم که تلفی به جونگ مین گفتم که عصری کاری ندارم بیا بریم بیرون

ابروهامو بالا دادم که نگه

جونگی: چی میگی چرا ابروهاتو اینور اونور میکنی درسترمون حرف بزن ببینم چی میگی

-: آآآآآه ببخشید اره یادم اومد گفتم کاری ندارم ولی الان کی بوم زنگ زد گفت برم خونه کارم داره

هانا: کی بوم برادر بزرگتونه

-: نه....

جونگی: نه بابا این خیر سرش بزرگس ولی انگار کوچیکست

هانا: من فکر میکردم

-: نه اصلا این طوری نیست برادرم زنگ زد گفت که مادرم امروز نوبت دکتر داره همین

هانا: اهوم

جونگی: پس نمیای بریم کافی شاپ

-: نه نه نه چند بار بگم خدافظ

جونگی: خدافظ ولی چرا اینقدر اعصبانیه تا حالا اینجوری ندیدمش

هانا: هیونگ هم ماشین داره

جونگی: اااااااا اره یعنی نه نه یعنی اره داره خیلی هم مدل بالاست

دیگه ازشون دور شدم و صداشون اصلا به گوشم نمیرسید ولی چرا جونگ مین دروغ گفت من اصلا تا حالا ماشین داشتم رفتم خونه گیتارم رو گرفتم و رفتم پارک نزدیک خونه نمیدونم واقعا نمیدونم چرا ولی اشک گونه هام رو به طور عجیبی خیس کرده بود هر کاری میکردم نمیتونستم جلوی اشکام رو بگیرم چشام شده بود مثل سدی که تا الان راهش بسته بوده ولی حالا با طوفان عشق شکسته شده باید مرهمی براش پیدا میکردم گریه کردم واسه بدبختیام که امروز نتونستم دختر مورد علاقه ام رو یه کافی شاپ ببرم

ناگهان دستی رو رو شونه هام حس کردم برگشتم درسته خودش بود جونگ مین مرهم تموم درد هام

جونگی: سلام

سرم رو به نشونه جواب تکون دادم هنوز بغض لای گلوم گیر کرده بود اگه حرفی میزدم دوباره اشکم در میومد

جونگی: خوبی

-: اهوم

جونگی: راستش رو بخوای دیدم دخترا شبا زیر پتو واسه عشقشون اروم اروم ریه کنن ولی پسرا آ آ

-: اهوم

جونگی: واسه چی عصری باهام نیومدی بیرم کافی شاپ

-: جونگ    مین    من   صد بار    گفتم    منو   تو     در    یک    سطح   نیستیم    میفهمی    پس    دوستای    واقعی    نمیتونیم   باشیم     شاید    تو   فکر   کنی   من    به    خاطر   پولت   با   تو    دوستم    میفهیمی     اره    میفهمیی

اینا رو در حالی میگفتم که وسطش مکسی میکردم و اشک از چشام میومد دیگه به هق هق افتاده بودم

جونگی: من هیچ وقت همچین فکری رو نکردم تو تنها کسی هستی که به خاط گول با من دوستی میفهمی تو هم اینو میفهمی پس مشکلت پول بود میتونستی امروز باهاش صحبت کنی پولش رو هم ازم بگیری البته به عنوان قرض بعدا بهم بدی هرچند که اون کار انسان دوستانه تو رو با هیچ رقمی نمیشه جبران کرد ولی...

-: چند    بار    به    دوستم   رو    بندازم    هان    چند    بار

جونگ مین  بغلم کرد بعد چند دقیقه کمی اروم شدم

جونگی: نگران نباش وقتی دکتر شدی خودم همه این پولا رو یه جا ازت میخوام نگران نباش برادر گل من

-: ممنون نمیدونم اگه تو نبودی... ممنون

جونگی: بگیر این فعلا دستت باشه راستی مادرم شما رو واسه فردا شب شام خونمون دعوت کرده ها

-: ممنون به مادر بگم ببینم چی میشه

جونگی: ااااا راستی اقای کیم رو هم خبر کرده

-: اقای کیم دیگه کیه

جونگی: هانا اینا دیگه انگار باباش با بابام دوسته

-: جونگ مین واقعا داری میگی

جونگی: اره دروغم چیه

-: اهوم باشه ولی فردا شب چی بپوشم هان

جونگی: یه دامن تا رو زانو با یه تاب ماهواره ای

-: وا مگه من دخترم بابا

جونگی: دختر نیستی ساده ای دارم سر به سرت میکنم پسر راستی ممیخوای ماشینم رو فردا شب بهت بدم

-: نه میخوام هانا همینجوری هستم منو بخواد همین

جونگی: باشه

ولی هیچ وقت این موضع رو هانا نفهمید هیچ وقت

......

در به هم کوبیده شد از روی تخت بلند شدم و دیدم هاناست

-: سلام خانومی اومدی

هانا: سلام بهتری از صبح تا الان وایییییییییی خوبی

-: اره خوبم فقط یه کم یه کما گرسنه امه

هانا: حرف که زیاد بلدی بزنی میخواستی یه ناهاری چیزی درست کنی

خانوم هان: سلام خانوم اگه گرسنه اید ناهار رو بکشم

هانا: سلام مگه این پسره خل چیزی نخورده

خانم هان: نه هر چی بهشون گفتم گفت نمیخورم باید هانا هم باشه

هانا: عزیزم

بعد اومد طرفم و دستاش رو دور کمرم حلقه کرد

هانا: اگه بدونی از صبح تا الان چی کشیدم

-: باشه حالا بپر لباست رو عوض کن تا ناهار رو بخوریم

هانا: از دیشبه داره لحن حرف زدنت عوض میشه ها

-: مگه تو این جوری دوست نداری

هانا: چرا چرا

رفت تو اتاق کمک کردم میز رو با خانم هان چیدم که دیدم هانا نیومد رفتم تو اتاق دیدم داره گریه میکنه

-: چیزی شده اتفاقی افتاده

هانا: معذرت میخوام من هیچ وقت موقعیت تو رو درک نکردم معذرت میخوام

-: برای چی

هانا: من هیچ وقت نفهمیدم تو چرا اون روز با من به کافی شاپ نیومدی چرا اون روز اینقدر عصبانی بودی که سر جونگ مین داد زدی حالا فهمیدم فقط به خاطر پول بود اره

-: اااااا فکر کردم چی شده گذشته ها گذشته به فکر اینده باش بعدشم من همون موقع بخشیدمت ولی قول بده دیگه این دفتر رو نخونی باشه

هانا: نه من میخوم تموم احساساتت رو تو اون چند سال بدونم میخوام بخونم اصلا برام تعریف کن

-: باشه شب برت تعریف میکنم حالا پاشو شکمم به قار و قور افتادا

هانا: دوست دارم هیونگ جون

-: منم دوست دارم حالا پاشو بریم ناهار بخوریم

هانا: بزن بریم

ناهار رو خوردیم و تا ساعت 4:30 استراح بعد رفتم مطب اون رور مریضای زیادی داشتم اخا دیروزش که زود رفته بودم صبح هم نبودم

شب اومدیم خونه شام رو با هانا خوردیم و رفتیم دوچرخه سواری  اومدیم خونه و هانا روی خت دراز کشید کنارش دراز کشیدم موهاش رو نوازش کردم و شروع کردم

خوببببب.........





طبقه بندی: i dont know،
[ دوشنبه 27 تیر 1390 ] [ 20:57 ] [ سارا یونگی ] [ دابل اسی پرو پا قرص() ]