تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قسمت 20 قصه ی عشق

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قسمت 20 قصه ی عشق

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟می خواین منو بزنید؟ گناه دارم كاریم نداشته باشید این چند روزه خیلی سرم شلوغ بود شرمنده م الان صورتم شطرنجیه راستی بچه ها برای مهسا جون هم دعا كنید چون می گفت یه عمل جراحی داره ممنون عزیزان راستی بازگشت دابل اس رو هم به همتون تبریك میگم موقعی كه تو وبلاگ نیلوفر جون خوندم كلی جیغ و داد كردم بعد هم زدم زیر گریه به چند تا از دوستام هم كه دسترسی به نت ندارن خبر دادم اوناهم حال منو داشتن دوستان باورتون میشه پسرامون برگشتن دارم دیوونه میشم ببخشید پر حرفی كردم بفرمایید ادامه

الن:سارا عزیزم حالت خوبه؟

سارا:واقعا كه این جونگمین غیر قابل تحمله صدبار بهش گفتم حتی از اسم هشت پا هم حالم بد میشه اونوقت آقا به عنوان غذا گذاشته جلوی من واقعاكه

الن:چقدر بی ملاحظه الان خوبی؟

سارا:آره بیا بریم

قبل از این كه سارا دوباره بادیدن هشت پا حالش بد بشه ازخدمتكار خواستم تا هشت پارو از روی میز برداره پسرا با صورت هایی شبیه به علامت سوال به مادوتا نگاه می كردن روبه جونگمین كردم و گفتم :مگه سارا بهتون نگفته بود كه از هشت پا چندشش میشه پس چرا این كارو كردین؟

جونگمینبا شادی كودكانه ای دستهاش رو بهم مالید و گفت:این یعنی نقشه م گرفت.دیدی مافیا بالاخره تلافی اون قضیه رو سرت در اوردم

سارا :یعنی این تلافی كرمه بود؟

جونگمین:بهت كه هشدار داده بودم

هیونگ جون:یعنی من عمو نمی شم ؟

سارا باتعجب و عصبانیت به هیونگ جون نگاه كردوگفت:یعنی چی؟

جونگمین :بچه ی بد نخیر اصلا كی گفته تو عموی بچه ی من میشی مگه بچه م رو از سر راه اوردم

سارا:لطفا یكی هم به من بگه جریان چیه؟

پسرا سرفه ای كردن و سرشون رو انداختن پایین وخودشون رو زدن به اون راه

هیون جونگ:شما دوتا بس كنید غذاها سرد میشه بفرمایید

سارا تمام روزبعدرو عصبانی بود و همش به فكر انتقام از جونگمین بود

دوتا قهوه ریختم و پیشش نشستم صورتش عصبانی بودو با حرص كوسن رو فشار می داد كوسن رو از دستش گرفتم و گفتم:حرص نخور بیا قهوه بخور

سارا:آخه دیدی چی كار كرد از این كه همه اونطوری بهم نگاه كردن كلی خجالت كشیدم

الن :حالا قضیه ی كرمه چی بود؟

سارا:هیچی یه روز رفته بودیم یه مغازه ی معمولی تو پایین شهر كه جای چندان تمیزی هم نبود جونگمین گیر داد كه آب هویج بخوریم منم قبول كردم بعد موقعی كه داشتیم آب هویج می خوردیم گفتم از كجا معلوم توش كرم نباشه جونگمین هم چندشش شد و بقیه ش رو نخورد من كه زدم زیر خنده عصبانی شدو گفت تلافی میكنه

خندیدم و گفتم :خیلی دلم می خواست صورت جونگمین رو تو اون لحظه ببینم

سارا :كار امروزش خیلی زیاد از حد بود نمی تونم همین جوری فراموشش كنم

الن :حالا می خوای چی كار كنی ؟

سارا هنوز كه چیزی به ذهنم...وبلند دادزد فهمیدم

الن:چه خبرته آروم تر حالا راهكارتوبگو ببینم خوبه یانه؟

سارا:یه روز برای یه صبحونه ی ایرانی دعوتشون می كنیم خونمون اون وقت اگه گفتی چی درست می كنیم

الن:كله پاچه؟

سارا:آفرین آبجی باهوش خودم

الن:حالا ازكجا می خوای همچین چیزی رو پیدا كنی؟یادت رفته تو كره ایم

سارا:اون با من، مامانم چند وقت پیش گفت یه دست كله پاچه برام كنار گذاشته امروز میرم و میارمش خوبیش اینه كه مامان من كله رو بدون این كه خردش كنه فریز میكنه .ولبخند شیطانی زد

الن:از دست تو اما برای پختن باید تیكه تیكه ش كنیم تا زودتر بپزه

سارا:اگه شده دوروز میذارم بپزه ولی شكل كاملش رو خراب نمیكنم

خلاصه سارا كله پاچه رو بارگذاشت ووقتی آماده شد گذاشتش تو یخچال تا بعدا باپسرا به عنوان صبحانه بخوریمش

سارا:بذار زنگ بزنم واسه فرداصبح دعوتشون كنم

الن:خب فقط جونگمین رو دعوت كن به بقیه چی كار داری؟

سارا:بقیه شون گناهی ندارن فكر كنم خوششون بیاد واسه همین دعوتشون میكنم

وزنگ زد

سارا:سلام عزیزم خوبی؟

جونگمین:سلام خوبم تو از دستم دلخور نیستی ؟

سارا:نه عزیزم میدونم شوخی كردی .به فارسی(یه شوخی نشونت بدم كه خودت حظ كنی ) راستی عزیزم فردا صبح كاری ندارید؟

جونگمین :نه تا پس فردا كه اولین كنسرته كاری نداریم الن هم اینو میدونست.حالا چطورمگه؟

سارا:زنگ زدم تا به صرف یه صبحانه ی كاملا ایرانی و اصیل دعوتتون كنم .

جونگمین:عالیه باشه عزیزم حتما میایم خداحافظ

سارا:خداحافظ بعد از قطع كردن تلفن یه لبخند شیطانی زد و گفت :عزیزم فردا بهترین صبحانه ی عمرت رو خواهی خورد .

صبح ساعت 6 بیدار شدیم و كله پاچه رو گرم كردیم .مامانم قبلا چند تا بر بری بهم داده بود اما چون بخاطر كارم صبحانه ی زیادی نمی خوردم تو فریزر مونده بود میز صبحانه رو آماده كردیم و كله ی گوسفند رو تویه ظرف سلطنتی گذاشتیم درش رو هم بستیم .

پسرا چند دقیقه بعد اومدن كیوجونگ درحالیكه ظرف میوه رو بهم می داد گفت:از دعوت تون ممنون خیلی دلم می خواست یه غذای ایرانی بخورم .

هیونگ جون:منم همین طور

هیون جونگ:ببخشید باعث زحمت شدیم

الن:خواهش میكنم كار زیادی نكردیم چون صبحانه ست یه روز كه برای شام یا ناهار دعوت تون كردیم اونوقت هنر آشپزی ایرانی رو بهتون نشون خواهیم داد

دور میز نشستیم و سارا شروع كرد به معرفی :این چای ارل گری هست یا چای سیاهه كه ایرانی ها برای وعده ی صبحانه و عصرانه و بعضی ها هم  پس از هر وعده ی غذایی می نوشند .این یكی نان بربریه كه برای صبحانه وبا غذاهایی مثل سوپ بیشتر مصرف  میشه . این پنیره كه با پنیر های خارجی فرق داره و طعمش شوره بعدیی مرباست كه با كره یا خامه خورده میشه مربا از میوه های له شده و پخته شده تهیه میشه اینم عسله كه خودتون می شناسید

هیونگ جون:پس تو این ظرف چیه؟

سارا:توی این كله پاچه س یه صبحانه ی اصیل ایرانی  كه معمولا چند هفته یكبار خورده میشه جونگمین جان میشه درش رو برداری

جونگمین:حتما، خوشحال میشم من افتتاح كننده ش باشم

جونگمین با غرور در ظرف رو برداشت اما به محض دیدن سر گوسفند داد زد :این چیه دیگه و به سمت دستشویی رفت

پسرا كه از رفتار جونگمین تعجب كرده بودن نگاهی داخل ظرف انداختن و قیافه هاشون رو جمع كردن

هیونگ جون:این چیه ؟چقدر چندشه چطور همچین چیزی رو می خورید؟

الن:ممكنه قیافه ش چندان خوب نباشه اما طعم فوق العاده ای داره وهر چی باشه از هشت پای شما بهتره  الان هم من قطعه قطعه ش میكنم بعد می فهمید چه طعم عالی داره

وبا چنگال و چاقو افتادم به جان كله پاچه و به قسمت های كوچك تقسیمش كردم

الن:حالا كی اول امتحان میكنه ؟

جونگمین اومد و دوباره سر میز نشست وگفت:من ازبقیه می خورم و اون رو فاكتور میگیرم

سارا:اما این خیلی خوشمزه ست از دستش میدی عزیزم (تمام عزیزم های این قسمت به صورت تمسخر گفته شده)

جونگمین:فكر نكن نفهمیدم انتقامه پس منتظر مال من هم باش

سارا:مشتاقانه انتظار میكشم .

دوباره حرفم رو تكرار كردم :كی اول امتحان میكنه ؟

همه به هیون جونگ نگاه می كردن.هیون جونگ:چرا به من نگاه می كنین ؟فقط تو همچین مواقعی من لیدر محسوب میشم ؟البته الان دیگه چندان بد به نظر نمی رسه و یه تكه ش رو خورد

هیون جونگ:خیلی خوشمزه ست

با این حرف هیون جونگ همه شروع به خوردن كردن  صبحانه ی خاطره انگیزی شده بود .

هیون جونگ:این اولین كنسرت توئه پس حواست باید حسابی جمع باشه كنسرت خیلی سخت تر از موزیك ویدیوئه چون اون جا هر چند بار كه اشتباه می كردی می تونستیم از اول فیلم برداری كنیم ولی كنسرت زنده س و فرصت هیچ جبرانی وجود نداره

الن:میدونم ،خیالتون راحت تمام تلاش خودم رو می كنم .

این اولین باری بود كه هیچ استرسی نداشتم .كنسرت خیلی خوب به پایان رسید بعد از كنسرت تینا بهم زنگ زد و گفت كاری براش پیش اومده و نمی تونه بعد از كنسرت بمونه .می دونستم بخاطر یونگ سنگه و هنوز هم فكر میكنه برای برگشت  آمادگی نداره.  پشت صحنه همه خسته به نظر می رسیدن .در حال خوردن میوه و صحبت در مورد فن میتینگ ها بودیم كه كه صدای زنانه ای گفت:به جای این كه اینجا بشینید برید و با طرفداراتون عكس بندازید .

الن:سلام مامان و به طرفش دویدم و بغلش كردم الن:خیلی وقته ندیدمتون دلم براتون تنگ شده بود

مامان :آره تو كه راست میگی اصلا یادت بود مادری هم داری ؟

الن:واو مامان زبان كره ایت خیلی پیشرفت كرده

مامان :چی خیال كردی می رم كلاس زبان

الن:تلاشت رو تحسین میكنم

هیون جونگ سرفه ای كرد به نشانه ی این كه ماهم اینجا هستیم

الن:ببخشید فراموش كردم ،مامان بیا و با اعضای گروه آشنا شو

الن : اولین نفر هئویونگ سنگ پرنس گروه . فارسی:صدای گروه مامان  می شناسی درسته ؟

مامان :وای خدا هنوزم قیافه ش مثل دختراست مطمئنی پسره؟

الن :این كه معلومه

یونگ سنگ :از دیدنتون خوشبختم الن جان مامان به فارسی چی گفتن؟

الن:گفتن شما صورت خیلی زیبایی دارید 

الن:نفر بعدی كیم كیو جونگ مركز گروه

مامان :وا انگار زدنش به پریز برق مدل موهاش چرا اینجوریه عین سبزه ی عید می مونه .

كیوجونگ:از آشنایی تون خوشبختم . الن جان مامان چی گفتن؟

الن:مامان میگن مدل موهاتون خیلی قشنگه و كاملا بهتون میاد

الن :نفر سوم پارك جونگمین جذاب گروه و دوست پسر سارا جون

مامان :رنگ موهاشو! انگار موهاشو با آب هویج رنگ كرده این چه رنگیه

جونگمین :شما خیلی جوون به نظر می رسید اول فكر كردم دوست ما ف..نه الن هستید

الن:مامانم میگه رنگ موهاتون خیلی بهتون میاد

جونگمین:اوه بله همه اینو میگن

مامان :وای خدا اعتماد بنفسش منو كشته

الن:ایشون كیم هیونگ جون baby   گروه

مامان :وای خدا مثل همیشه از همه خوشگلتره خیلی هم خوشتیپه

هیونگ جون:سلام حالتون چطوره؟تعریف شمارو خیلی از الن جون شنیدم مشتاق دیدنتون بودم

مامان:سلام  ممنون لطف داری شما خیلی خوش قیافه هستید

هیونگ جون:ممنون

سارا كه كنارم ایستاده بود تو گوشم گفت:شخص مورد نظر تایید شد مباركه

الن:بس كن وگرنه خشم اژدها بیدارمی شود

الن:نفر آخر كیم هیون جونگ ولیدر گروه

مامان:جیهو از نزدیك هم خوشگل تره و هم بلندتر به نظر میرسه واقعا كه كیس مناسبیه

الن:مامان

هیون جونگ كه با تعجب به ما نگاه می كرد گفت:سلام خانم كیم از دیدنتون خوشبختم

مامان :منم همین طور خب امروز نمی تونم بیشتر از این پیش تون بمونم چون كار دارم دفعه ی بعد میام و بیشتر حرف می زنیم

پسرا:حتما مراقب خودتون باشید

مامان :موفق باشید

موقع بیرون رفتن مامان بهم گفت:انقدر بیكار نگرد یكی از اون دو تا آخری  ها رو مال خودت كن

الن:مامان میدونی كه همچین اخلاقی ندارم تازه شم من تا عاشق نشم ازدواج نمی كنم

مامان:همینه كه از الان باید خمره و سركه بخرم دیگه ،دیوونه ،من رفتم .

سارا:دیدی گفتم

الن :تا نكشتمت برو

و شروع كردم به دنبال كردنش

روز یكشنبه بود ما هم كاری نداشتیم .سارا و جونگمین رفته بودن بیرون بقیه هم همین طور .من دندونم به شدت درد می كرد و می ترسیدم تنهایی به دندانپزشكی برم یونگ سنگ بهم زنگ زد با دیدن شماره ش فكری به ذهنم رسید

الن:سلام سونبه

یونگ سنگ :سلام كجایی ؟

الن :خونه م  چون دندونم خیلی درد میكنه

یونگ سنگ:خب برو دندان پزشكی

الن :می ترسم تنهایی برم

یونگ سنگ :آماده شو میام دنبالت

10 دقیقه بعد رسید آدرس مطب  تینا  رو بهش دادم

موقعی كه به مطب رسیدیم یونگ سنگ می خواست اسم پزشك رو از روی تابلو بخونه كه گفتم خیلی درد دارم و نمی تونم بایستم . ما آخرین نفر بودیم و سه نفر دیگه قبل از ما بودن بعد از دوساعت بالاخره نوبت من رسید .بادیدن تینا بغلش كردم و مشكل دندانم رو توضیح دادم اون هم نیم ساعت رو دندونم كار كرد و چند تا مسكن هم برام نوشت .

تینا:تنها اومدی؟

الن :نه یه همراه دارم بیا بیرون ببینش

 درو باز كردم یونسنگ بلند شد و گفت:خوبی؟

الن:آره بهترم ایشون دندانپزشك مشهور و دوست عزیز من شین تینا هستن

تینا و یونگ سنگ بادیدن همدیگه  هم زمان گفتن :تو

پایان

منتظر قسمت بعد باشید همتون رو دوست دارم خسته نباشید و خدا نگه دار





طبقه بندی: قصه عشق،
[ شنبه 25 تیر 1390 ] [ 09:49 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]

نمایش نظرات 1 تا 30