تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قصه عشق 18

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قصه عشق 18

سلام دوستای عزیزم نمیدونم چرا این قسمت حذف شده بود به هر حال برش گردوندم

 

دستش رو گاز گرفتم و با پام محكم زدم تو ساق پاش ولم كرد و گفت:آی فكر نمی كردم شاگرد اول دانشگاه انقدر زور داشته باشه  صورتم رو برگردوندم لی دونگ جا بود

الن:تو این جا چه كار میكنی ؟

دونگ جا:با دوستام اومدیم ماهیگیری تو چی؟

الن:منم همین طور

دونگ جا : اون پسرا كه همراهتون اومدن كین؟

الن:اعضای گروهی كه توش به عنوان مترجم كارمیكنم

دونگ جا :یعنی اونا دابل اسن ؟

الن:آره می خوای از نزدیك ببینیشون؟چون هم كلاسیم هستی شاید بتونی امضا هم بگیری

دونگجا:اگه اشكالی نداره  خیلی دلم می خواد

 كمكم كرد تا هیزم هارو جمع كنم و باهام تا كنار دریاچه اومد

هیونگ جون : الن نگرانت شدیم....با دیدن دونگجا لبخند از لباش محوشد و ادامه داد:ایشون كی هستن؟

الن:یكی از هم كلاسی هام كه رتبه ی دوم دانشگاه رو آوردن و تو تحقیقات خیلی بهمون كمك كردن

دونگجا:سلام به همگی من لی دونگ جا دانشجوی رشته ی پزشكی هستم

سارا به طرفمون اومد و با دونگجا احوالپرسی كرد

دنگجا:من یكی از معدود كسانی هستم كه از مترجم بودن الن تو گروهتون خبر داشتم برای همین دلم می خواست یه بار از نزدیك ببینمتون . پسرا سلام خشكی كردن و معلوم بود اصلا از وجود اون خوشحال نیستن دونگجا كه اینو فهمیده بود سریع خداحافظی كرد و رفت

جونگمین :شما دوتا مافیا زیاد با این پسره نگردین اصلا ازش خوشم نیومد

هیونگ جون:الن، این پسره كه دوست پسرت نیست.هست؟

الن :معلومه كه نه این چه حرفیه من از این چیزا خوشم نمیاد اون فقط هم كلاسیمه محیط دانشگاه جایی نیست كه آدم بتونه با دوست پسرش اونجا درس بخونه 

هیون جونگ : آفرین از طرز فكرت خوشم اومد .

اون شب خیلی خوش گذشت ساعت حدود دو و نیم بود كه به خونه برگشتیم .

مهمانی دوروز دیگه بود هیون جونگ گفته بود كه بهتره چند روز قبل از جشن گریم و لباسم رو امتحان كنم برای همین رفتم خونه پسرا تا از لیدر بپرسم باید چی كاركنم اما فقط یونگ سنگ و كیوجونگ تو خونه بودن وقتی موضوع رو گفتم

یونگ سنگ گفت:باید بری ساختمان گریم و لباس من می برمت

الن:نیازی نیست فقط كافیه آدرسش رو بدید خودم میرم

یونگ سنگ :روحرف پرنس حرف نزن خودم می برمت كیو جونگ تو هم میای ؟

كیوجونگ:نه من می خوام برم پیش ایون آه شما ها برید .

حالا كه با یونگ سنگ تنها بودم بهترین فرصت بود تا درمورد تینا باهاش حرف بزنم

الن:سونبه ، یه چیزی بگم راستش رو میگین ؟

یونگ سنگ :البته مگه به صداقت من شك داری

الن:اگه تینا رو ببینید چی كار می كنید ؟

متوجه تغییر حالت یونگ سنگ شدم بعد مدتی سكوت گفت:اون دیگه پیشم بر نمی گرده ولی اگه هنوز كسی تو زندگیش نباشه بهش التماس می كنم كه برگرده و دیگه تركم نكنه ویه فرصت بهم بده تا بتونم عشقم رو نسبت بهش نشون بدم .

الن: جالبه برعكس همه كه فكر می كنن عشق به راحتی عوض میشه حس می كنم عشق واقعی یه چیز ابدیه كه هرگزنه فراموش میشه و نه تموم میشه

یونگ سنگ : حالا من یه چیزی می خوام بپرسم كه قول بده راستشو بگی

الن:قول میدم

یونگ سنگ:تو از لی دونگ جا خوشت میاد؟

الن:من كه گفتم نه اون فقط برام یه هم كلاسیه  نه چیز بیشتری

یونگ سنگ :پس چرا اون تنها كسیه كه میدونه تو ،توگروه مایی؟

الن:چون اون یه بار پیشنهاد كار تو آزمایشگاه پدرش رو داد و منم گفتم چون توی یه جا به عنوان مترجم كار می كنم نمی تونم قبول كنم بعد كه اون موزیك ویدیو منتشر شد ازم پرسید مترجم گروه دابل هستی منم نتونستم دروغ بگم اونم قسم خورد به هیچكس نگه و از اون جایی هم كه پدرش آزمایشگاه داره تو تحقیقات خیلی بهمون كمك كرد . رابطه ی ما در این حده و هیچ چیز بیشتری هم نیست

یونگ سنگ :خوشحالم راستش حس می كنم یكی از دوستام ....هیچی بحث رو عوض كنیم .

تعجب كردم یعنی یونگ سنگ چی می خواست بگه كه حرفش رو ادامه نداد .

ساختمان گریم و لباس دقیقا دركناردفتر اصلی  كمپانی قرار داشت یه ساختمان چند طبقه كه با سنگ های سفید آراسته شده بود

الن:سونبه این جا كه دقیقا كنار دفتر كمپانیه اگه بهم گفته بودید خودم راحت پیداش می كردم

یونگ سنگ:حالا بیا و خوبی كن تا این جا كه رسوندمت تو راهم كه باهات حرف زدم تا حوصله ت سرنره و نذاشتم بخاطر رانندگی خسته بشی اونوقت به جای تشكر باید اینو بگی؟

الن:درسته حق باشماست خیلی ممنون كه تا اینجا منو رسوندید

یونگ سنگ:این دختره رو ببین منظورت چیه كه تا اینجا رسوندمت از اونجایی كه كسی كنارت نیست منم خیلی فداكارم حالا كه تا اینجا اوردمت خودم هم برمی گردونمت

الن:ممنون سونبه ی فداكار

گریمور گروه یه خانم نسبتا سی ساله ،قد بلند و لاغر اندام بود صورت گرد و چشم های ریزی داشت و خیلی زیبا بود

گریمور:سلام تو باید عضو جدید باشی درسته؟

الن:بله سلام من كیم الن هستم

گریمور :منم یون سوآ هستم و از اونجایی كه ازمن كوچكتری میتونی منو نونا (خواهر بزرگ)صدا بزنی

الن :بله سوآ نونا

سوآ اول جلوی مو هام رو كوتاه كرد بعد هم موهام رو خیلی ساده و به شكل دم اسبی بست و یك آرایش كاملا ملایم برام انجام داد تو آینه خودم رو نگاه كردم خوشگل شده بودم همه چیزم خیلی ساده و دخترونه بود .

سوآ:چطوره؟

الن :خیلی ممنون قشنگه

سوآ:حالا از این در برو تو اتاق پرو چون نمی خوام یونگ سنگ فعلا ببیندت

توی اتاق پرو چند دست لباس دخترونه بود حدس زدم مال من باشه در حال نگاه كردن لباس ها بودم كه یه خانم جوان بایه آرایش تند وارد شد به محض رسیدن شروع كرد به حرف زدن :سلام من كیم میران هستم اندامت خوبه برای همین مشكل چندانی نداریم . من لباس تورو مشابه كت و شلوار پسرا دوختم  چطوره ازش خوشت میاد ؟

.به جای یه لباس شب یه دست كت و شلوار دخترونه به طرفم گرفت  با تعجب پرسیدم :مطمئنید این لباس برای جشن مناسبه؟

میران:چی فكر كردی چند ساله كارم اینه اول بپوشش بعد نظر میدم

بعد از پوشیدن لباس نظرم تغییر كردواقعا خوش دوخت و زیبا بود و با مدل موهام هم جر در میومد

میران با دیدنم گفت:عالیه گفته بودم كه كارم روبلدم

الن:بله بخاطر حرفی كه زدم منو ببخشید

میران :اشكالی نداره عزیزم راستی یه چیزی رو یادم رفت بپرسم اسم شما چیه؟

الن:من كیم الن هستم  

میران :پس نام خانوادگی مشابهی داریم نكنه خواهر باشیم و خندید وادامه داد بیا بریم نظر یونگ سنگ روهم بپرسیم .

یونگ سنگ بادیدن من بلند شدو گفت:خیلی خوشگل شدی این تیپ خیلی بهت میاد من كه خوشم اومد مطمئنا هیون جونگ هم خوشش میاد . بعد از این كه كارم تموم شد از ساختمان بیرون اومدیم تا بریم خونه

یونگ سنگ:بیا بریم رستوران من برات شام می خرم

الن:سونبه متاسفم من نمی تونم شبا شام بخورم اما اگه شما گرسنه تونه میتونم همراهی تون كنم

یونگ سنگ:وای یادم نبود قراره از امشب منم رژیمم رو شروع كنم پس بریم خونه

توی راه هیچ حرف مهمی بین مون رد و بدل نشد . وقتی رسیدیم با همدیگه به طرف ساختمان پسرا رفتیم چون یونگ سنگ می خواست چندتا كتاب بهم قرض بده . هیون جونگ و هیونگ جون اومده بودن

هیونگ جون:شما دوتا باهم كجا رفته بودید ؟

یونگ سنگ:سر قرار

هیونگ جون:منظورت چیه؟

یونگ سنگ :منظورم واضح بود رفتیم سرقرار

هیون جونگ:الن، توضیح بده

یونگ سنگ :خب حالا نمی خواد انقدر عصبی بشید شوخی كردم باهم رفته بودیم تا كاری روكه به الن گفته بودی رو انجام بدیم

هیونگ جون:چه كاری؟

الن:رفته بودیم گریم و لباس روز جشن رو چك كنیم

باگفتن این حرف هیونگ جون نفس راحتی كشید و گفت:خیالم راحت شد

هیون جونگ :همه چیز خوب بود؟

یونگ سنگ :آره خیالت راحت میدونی كه سوآ نونا و میران همیشه بهترین كارو ارائه میدن

هیون جونگ :فردا آهنگ هایی رو كه قراره تو مهمانی بخونیم رو تمرین می كنیم

یونگ سنگ :الن،چند لحظه صبركن تا كتاب هارو برات بیارم .

ساعت یازده بود كه سارا برگشت خونه درحالی كه یه عروسك خرگوش بزرگ هم دستش بود

الن:شهربازی رفته بودین؟

سارا:نه اینو جونگمیناز قبل خریده بود گذاشته بود تو ماشینش گفت هرشب بغلش كنم و بخوابم اما عمرا این كارو بكنم چون خیلی پشمالوئه

الن:ولی خیلی خوشگل و بامزه س بذار كنار تختت و هرشب قبل خواب بهش شب بخیر بگو این طوری بهتره

سارا:فكر خوبیه الن جون شب بخیر فرداصبح میبینمت

الن:یعنی انقدر خسته ای ؟تازه ساعت یازدهه

سارا:آره خیلی خسته م چون این جونگمین من بیچاره رو ده دور تو پارك چرخوند بازم می خواست یه دور دیگه هم بزنه كه عصبانی شدم و ....اومدیم خونه

الن:باشه پس برو بخواب عزیزم شب خوش

تا نصفه ی یكی از كتاب های یونگ سنگ رو خوندم كتاب قشنگی بود اما شخصیت اصلی حسابی حرصم رو در اورده بود چون مدام با قلب كسی كه عاشقش بود بازی می كرد طوری كه حتی پسره بیچاره رو مجبور به خودكشی كرد و بعد خودش نجاتش داد چون همیشه دوست داشته توزندگیش یه نفر رو نجات بده تصمیم گرفتم بقیه كتاب رو تو آلاچیق بخونم . هوای بیرون گرم بود اما گرماش چندان اذیت نمی كرد هنوز چند صفحه بیشتر نخونده بودم كه هیونگ جون اومد و یه شكلات به طرفم گرفت

الن:ممنون امشما از كجا میدونستید كه من عاشق شكلات با طعم قهوه هستم ؟

هیونگ جون:آخه اكثر اوقات یه شكلات با همین دستته فهمیدنش چندان سخت نبود

الن:سونبه خیلی نكته سنجه

هیونگ جون:مزاحم كه نیستم؟

الن:نه اصلا

هیونگ جون:خیلی وقت بود كه دیگه شب ها این جا نیومده بودیم

الن:درسته انگار به شكل یه عادت در اومده بود

هیونگ جون:دیشب هم می خواستم بیام اما دیدم با هیون جونگ صحبت می كنی نخواستم مزاحمتون بشم،حالا كه خواننده شدی چه حسی داری؟

الن:راستش هنوز باورم نمیشه اما خیلی خوشحالم چون از بچگی عاشق این حرفه بودم  

هیونگ جون:موقعی كه تازه خواننده شده بودم خیلی می ترسیدم اما هیون جونگ همیشه حمایتم می كرد ودلداریم می داد این طوری بود كه اعتماد به نفس پیدا كردم

الن:چون لیدر قلب مهربونی داره و خیلی به كارش عشق می ورزه  به همین خاطر هم هست كه بعضی اوقات سخت گیری میكنه

هیونگ جون:الن،راستش چند وقتیه می خوام یه چیزی بهت بگم كه فرصتش پیش نیومد اما الان می خوام بگم

الن:با این كه نمی دونم در مورد چی می خواین حرف بزنید اما امیدوارم استرس زا نباشه چون الان هم به خاطر جشن  كلی استرس دارم

هیونگ جون:پس بعد از انتشار آلبوم بهت می گم چون ممكنه از نظر تو استرس زا باشه ،فردا تمرین داریم برو خوب بخواب باشه؟

الن:چشم شب بخیر

صبح زود همگی تو سالن تمرین جمع شدیم

هیون جونگ :باید سه تا آهنگ بخونیم یكی رو الن می خونه دومی رو با رقص انجام می دیم و سومی  هم یه آهنگ آروم

آهنگی كه قرار بود بخونم نام داشت و یه آهنگ جدید بود magic loveو آهنگی كه قرار بود با رقص انجام بدیم

this love likeبود اما سر آهنگ آروم مخالفت كردم چون نظر هیون جونگ این بود كه only one day  رو بخونیم

الن:نه این فكر خوبی نیست من از این آهنگ متنفرم

هیون جونگ:میشه بپرسم چرا؟

الن:یادتون رفته این آخرین آهنگی بود كه تو كنسرت سال 2010خوندید وبعد هم به مدت یك سال به صورت انفرادی كار كردید این اصلا كار درستی نیست كه این خاطراتو تو ذهن طرفداران تون زنده كنید (من واقعا بعد كنسرت 2010 دیگه این آهنگ رو گوش نكردم و ازش متنفر شدم فقط بخاطر اشك هایی كه پسرا می ریختن خدا لعنت كنه كمپانیه دی اس پی رو)

هیونگ جون:الن راست می گه منم باهاش موافقم ما نباید اون خاطرات رو دوباره به یادشون بیاریم چون مطمئنا براشون ناراحت كننده س

هیون جونگ :حالا كه این رد شد خودت یه آهنگ آروم پیشنهاد بده

الن:فكر كنم again   یا    (آهنگ پسران فراتر از گل)  because I'm stupidیا find

هیون جونگ :again خوبه

روز بعد ساعت 2 به سالن گریم و لباس رفتیم تا همه مون تاساعت6 آماده باشیم .كارمن از همه زودتر تموم شد از این كه كت شلوار هامون یك شكل بود خیلی خوشم میومد .ساعت پنج ونیم یه لیموزین سفید اومد دنبالمون و مارو به محل برگذاری جشن برد. به محض رسیدن آقای كانگ به استقبال مون اومد وگفت:امروز باید مثل همیشه فوق العاده باشید اول برید وبه همه اسپانسر ها خوش آمد بگید و خانم الن رو هم معرفی كنید بعد نوبت گروه های خواننده بعد هم خواننده های سولو هستش

هیون جونگ:خیالتون راحت از پسش برمیایم

خوش آمد گویی به اسپانسر ها یك ساعت طول كشید

الن:سونبه نمیشه یكم استراحت كنیم بعد به خواننده ها سلام كنیم؟

هیون جونگ:نه باید تا یه ساعت دیگه آهنگ هارو اجرا كنیم پس نباید وقت رو هدر بدیم

اولین گروه سوپر جونیور بود از این كه اونارو از نزدیك می دیدم خوش حال بودم و می خواستم امضا بگیرم اما نباید كار احمقانه ای انجام می دادم

لی توك:هیون جونگ عضو جدیدتون خیلی خوشگله چند روزی به ما قرضش میدین

الن:سلام من كیم الن هستم نمی تونیم چون بدون من گروه كامل نمیشه

گروه بعدی girls generation بود جسیكا (من عاشق تمام اعضای این گروهم فقط از این موجود خبیث متنفرم)

بادیدن ما به طرفمون اومد ویه احوالپرسی گرم با یونگ سنگ انجام داد ولی یونگ سنگ اصلا بهش محل نذاشت

به طرف یوری رفتم الن:سلام من كیم الن هستم عضوجدید ss601

یوری كه مثل همیشه مهربون به نظر می رسید گفت:سلام منم یوری هستم امیدوارم موفق باشی

باچند تا گروه دیگه مثل تی آرا و كارا و2pmهم آشنا شدیم تا نوبت به  tvxq رسید

هیون جونگ و u know همدیگرو بغل كردن

هیون جونگ:یون هو خیلی وقته ندیدمت

یون هو :درسته چون این روزا خیلی سرتون شلوغه ایشون عضو جدید هستند ؟

هیون جونگ:بله ایشون خانم كیم الن عضو جدید و مترجم سابق گروه ما هستند

تعظیم كردم وگفتم :از آشنایی تون خوشبختم .

موقعی كه رفتیم رو سن از استرس در حال مرگ بودم اما وجود پسرا كه بالبخند بهم نگاه می كردن باعث افزایش اعتماد به نفسم می شد آهنگ هارو به خوبی اجرا كردیم نوبت به پاسخ دادن به سوالات خبرنگارا شد

خبرنگار1:این درسته كه خانم كیم الن قبلا مترجم گروه بودن؟

هیون جونگ :بله درسته هنوز هم این سمت رو عهده دار هستند

خبرنگار:پس موقع انتخاب خواننده برای ایشون بخاطر مترجمی  امتیاز ویژه ای درنظر گرفته شده؟(منظورش همون پارتی بازیه)

هیون جونگ:اصلا ایشون با استعداد خودش وارد گروه شده

خبرنگار :خانم كیم میشه خواهش كنم یكم به زبان چینی برای ما صحبت كنید

با این حرف پسرا با نگرانی به من نگاه كردن(اگه یادتون باشه تو قسمت دوم گفتم تنها زبانی كه الن بلد نیست زبان چینیه )

آب دهانم رو قورت دادم و گفتم:

پایان

 بازم به خاطر تاخیر عذرخواهی می كنم چون حالم واقعا بد بود همتون رو دوست دارم و تا قسمت بعد كه جمعه می ذارمش خداحافظ و مواظب خودتون باشید

 





طبقه بندی: قصه عشق،
[ یکشنبه 19 تیر 1390 ] [ 19:54 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]