تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - part2-Idont now

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

part2-Idont now

سلام به همه امید وارم حالتون خوب باشه ببخشید یکی دیر شد  نبودم خونه ببخشید پس بفرمایید ادامه مطلب

ادامه مطلب...

البته این قسمت زیاد نیست ببخشید

       2:

-:خوب اگر اقای سو بتونه برام شاگرد خصوصی بگیره خیلی خوب میشه

مادر: چی درس بدی

-: خوب هندسه ریاضی زیست خوب من تو همه درسام حدوداعالی بودم

مادر: باشه

-: ولی شما هم باید بیاین بریم سئول

مادر: ما همین جا هستیم

-: نه مادر من نمیذارم شما میاین میریم سئول تا شروع دانشگاه کار میکنم و پول در میارم یکمم وام میگرم و یه خونه تو سئول میخرم من نمیذارم شما اینجا بمونید

کی بوم: ولی من پیش مادر هستم تو برو برادر به درسات برس

-: نه اگه بیرم اونجا تو رو هم بهترین دبیرستان سئول ثبت نام میکنم میخوام تو هم یه دکتر خوب بشی البته خودت هر چی دوست داری مهندس و..... هرچی فقط باید موفق باشی باشه

کی بوم: باشه برادر هر چی تو بگی

-: اگه بیاین منم تنها نیستم بعدشم دیگه خوابگاه هم نمیخوام شما که میدونید من باید تو تنهایی درس بخونم   

مادر: باشه پسرم ولی وام نگیر خوب

-: باشه مادر هر چی شما بگید

تو همین حال و هوا بدم که در زدن

-: کیه

جونگی: منم بیا جلو در کارت دارم

رفتم جلو در

-: سلام چیزی شده این موقع شب

جونگی: نه بابا بعدشم تازه ساعت 8 میای بریم بیرون شام مهمون من

-: به یه شرط

جونگی: بگو هر چی باشه قبول میکنم

-: کی بوم هم بیاد

جونگی: باشه ولی مادرت چییییی

-: نمیدونم راست میگیا

جونگی: خوب بیاد پیش مدر من اونم تنهاست امشب پدرم دیر میاد

-: قبول نمیکنه

جونگی: اجازه میدی بیام رازیش کنم

-: البته بفرمایید

جونگی: سلام خانم کیم

مادر: سلام پسرم

جونگی: خوبید چه خبرا

مادر: خوبم ممنون پدر و مادر خوبن

جونگی: خوبه گفتید ما امشب میخوایم بریم بیرون منو هیونگ جون و کی بوم میخوایم بریم بیرون شما هم برید پیش مادر اونم تنهاست

مادر: نه پسرم شما برید ولی زود برگردید من خونه هستم

جونگی: خواهش میکنم اینجوری هیونگ جون نمیادا

مادر: باشه پس وایسید لباس بپوشم

(منو جونگ مین تو دبیرستان خیلی با هم دشمنی داشتیم اونموقعها من خیلی شیطون بودم اما بعد مرگ پدرم خیلی افسرده شدم...  تا این که چند روز جونگ مین مدرسه نیومد اونموقع منم سراغش رو گرفتم که بچه ها گفتن کیه هاش از کار افتاده و الان بیمارستانه با اجازه مادرم به بیمارستان رفتم و یکی از کلیه هاموبه جونگ مین پیوند زدن این جوری شده که ما با هم خیلی صمیمی شدیم )

جونگی: اااااا دیدی راضی شد

-: باشه حالا چکار کنم

جونگی: کی بوم چرا نشستی برو یه لباسی بپوش بریم دیگه

(فاصله سنی من با برادرم 4 سال بیشتر نیست)

کی بوم: هان باشه الان حاضر میشم

برق خوشحالی رو تو چشای کی بوم دیدم و منم ترجیح دادم امشب رو خوشحال باشم

بعد از 5 دقیقه

مادر: بریم پسرم من اماده ام

کی بوم: منم همین طور

جونگی: خوب پس بریم

-: اااااا وایسید من هنوز حاضر نشدم

جونگی: وای نه خدای من

بعد از یه ربع امادهش شدم یه تیشرت استین کوتاه سفید با یه شلوار کتان مشکی گوشیدم موهام رو هم دادم بالا

بعد رفتیم مادر رو خونه اقای پارک رسوندیم و رفتیم همینطور پیاده میرفتیمکه...

-: مگه نمیخواستیم بریم رستوران این که انتهاش خیابونش شهر بازیه

جونگی: گفتم حالا که کی بوم هم هس یه شهر بازی هم بریم حال دنیا رو کنیم

بعد از یه ساعت که تو شهر بازی بودیم رفتیم رستوران

جونگی: خوب چی سفارش بدیم

-: من هر چی خودت بخوری

کی بوم: منم همینطور

جونگی: ولی اینطوری که نمیشه

بعد کلی بحث هرکس غذای مورد علاقش رو سفارش داد

سر میز غذا

-: جونگ مین میتونی یه کار خوب  برام جور کنی

جونگی: چرا واسه چی

-: خوب راستش میخوام تا اخر تعطیلات اگه بشه کار کنم یه خونه یا بخرم یا اجاره کنم میخوایم بریم سئول خونه رو بفروشیم چیز زیادی نمیشه

باید یه مقدار دیگه داشته باشم

جونگی: یه چیزی بگم بال در نمیاری

-: خوب بگو

جونگی: از طرف دانشگاه یه خونه کامل در اختیار توئه چی فکر کردی رتبه اول و دوم و سوم کشور رو مدرسه ما اورده پسر

-: بگو شوخی نمیکنی

جونگی: شوخیم چیه

-: یعنی خونه هم ردیفه واییییی باورم نمیشه

بعد جونگ مین و کی بوم رو بغل کردم اشکام نا خداگاه روی گونه هام جاری شد

-: وایی مادرم اگه بشنوه خیلی خوشحال میشه

جونگی: به منم دادن ولی من میخوام تنها باشم خونوادم رو نمیبرم البته هر چند ماموریت پدرم تموم بشه برمیگردن سئول

-: از خدا ممنونم که به من اول مادر و برادر مهربونی داده بعد یه دوست خوب که مثل کی بوم دوسش دارم و..... خدایا ممنون

کی بوم: برادر بهت تبریک میگم امید وارم موفقیت های بیشتری کسب کنی

-: ممنون کی بوم

 

از این جو که بیرون اومدیم مشغول خوردن شام شدم که یه دفعه یاد هانا افتادمو...

-: خونه هامون از هم دوره

جونگی: نه بابا یه واحد ساختمان برای ما سه تاست منظورم هاناست

در خونه رو که باز کنیم هم دیگه رو میبینیم

-: واییی ممنون

ولی چرا میترسیدم که یه وقت هانا ازم دور بشه خودمم نمیتونستم به سوالم جواب بدم چرا اینجوری شده بودم

بعد خوردن شام رفتیم خونه اقای پارک و مادر هم گرفتیم و رفتیم خونه

 ساعت 12 شب بود و من هنوز نخوابیده بودم مادرم و کی بوم خواب بودن گیتارم رو گرفتمو رفتم تو حیاط

شروع کردم به زدن تنها چیزی که متوجا شدم این که دیگه مثل قبل نیستم یه احسای جدید در من به وجود اومده که داره عوضم میکنه و یه فرد جدیدی میشم ولی اون احسای چیه

ناگهان احساس کردم دستی رو شونمهبرگشتم کی بوم بود

کی بوک: هیونگ جون چرا تا الان بیداری

-: نمیدونم خوابم نمیبره

کی بوم: بگم چی شده

-: چی شده

کی بوم: تو عاشق شدی

-: چی عاشق نه از این فکرا نکن

کی بوم: تا الان گیتار میزدی هیچ حسی توش نبود ولی امروز تو مدرسه طور دیگه ای گیتار زدی لبریز از احساسات بود تا حالا جلوی هیچ کس کم نیاورده بودی ولی امروز جلوی یه دختر کم اوردی تا حالا گریه نکرده بودی ولی امروز به خاطر عشقت گریه کردی بازم بگم

-: واسه خودت بزرگ شدی و ما خبر نداشتیم ناقلا

کی بوم: اگه واقعا دوسش داری چرا بهش نمیگی

-: یعنی این احسای ناشناسی که در من به وجود اومده عاشقیه نه منو عاشقی نه من جلوی هیچ دختری کم نمیارم و نخواهم اورد

کی بوم: ولی حالا که اوردی

-: ولی .... من یه روزه تازه ....

بعد بقیه حرفم رو قورت دادم

کی بوم: اره یه کم دیگه صبر کن اگه دیدی واقعا دوسش داری بهش بگو شاید اونم تو رو دوس داره ولی یه دختر اگه کسی رو دوس داشته باشه و اون نفر نمیدونسته باشه اون دختر به پاش میسوزه اون که به تو نمیتونه بگه

 

-: چرا چرا نمیتونه بگه مگه دخترا چه گناهی کردن هان نباید بگن دوستون داریم تا پسرا پیش قدم نشن نمیشه ولی من نمیتونم و به این حس عاشقی هم هیچ.... من اصلا عاشق نیستم کی گفته

کی بوم: هستی اگه نبودی دستت جلوش خشک نمیشد اگه نبودی نگران این که پیش نباشه نبودی اینا همه عاشقیه پسر تو نمیدونی درسته  تو کوچیک ترم  ولی....

-: من نه کی بوم

کی بوم: جونگ مینم قضیه رو فهمیده

-: اصلا من عاشق باشم یه روزی هم بخوام با هانا ازدواج کنم فکر میکنی اون با من ازدواج میکنه من که یه ماشین ندارم برای خودم ولی اونا نفری سه تا سه تا ماشین دارن نه کی بوم من دیگه نمیخوام به چیزی که محاله فکر کنم

کی بوم: همه چیز رو میشه غیر محال کرد جز مرگ اگه تو درس بخونی و موفق بشی و یه پزشک بشی چرا نه هر دختری ارزوشه یه شوهر پزشک داشته باشه میفهمی پس اگه واقعا دوسش داری برای رسیدن بهش تلاش کن

-: یعنی میشه

کی بوم: دیدی عاشقی

*****

ببخشید کم بود دفه دیگه قول میدم زیاد بذارم تا همین جا بیشتر تایپ نکرده بودم



[ چهارشنبه 15 تیر 1390 ] [ 22:10 ] [ سارا یونگی ] [ پروپاقرص دابل اسی() ]