تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قصه عشق

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قصه عشق

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟ خوبید خوشید سلامتید؟عیییییییییییدتون مبارك میخواستم اولین قسمت داستانمو 5شنبه بذارم اما گفتم بذار زودتر بیام و بهتون عیدی بدم البته اگه قابل بدونید خوب حالا بذارید اسامی شخصیت هارو به ترتیب نقش بنویسم تابا داستان بیشتر آشنا بشید:

  1.  الن (سوءتفاهم نشه بگید پارتی بازی كردم ها این من نیستم هم اسم منه )
  2. هیون جونگ
  3. هیونگ جون
  4. جونگ مین
  5. سارا (دوست صمیمی الن )
  6. یونگ سنگ
  7. كیو جونگ                          

   برای خوندن قسمت اول بفرمایید ادامه مطلب

دیگه توی ترافیك حسابی كلافه شده بود باخودش فكر می كرد خوب شد كه مادرو پدر و مادر بزرگش روزودتر فرستاده به ساعتش نگاه كرد فقط 2 ساعت به پرواز مونده واون هنوز تو ترافیك گیر كرده عصبی بود آخه فقط یك قدم با آرزو هاش  فاصله داشت بالاخره مسیرباز شدو اتومبیل ها به حركت در امدند خیلی سریع خودشو به فرودگاه رسوند همه سرش غرزدن كه چرا دیر اومده اما خودش انقدر ذوق داشت كه به هیچی توجه نمیكرد وقتی هواپیما از زمین بلند شد دل شوره ی عجیبی بهش دست داد: نكنه موفق نشم یا اون از من  خوشش نیاد . چشم هاش رو بست و گذشته رو به یاد اورد : حدودا 10 ساله بود كه برای اولین بار یكی از موزیك ویدیو های اون گروه رو دید از اون به بعد تنها آرزویی كه داشت این بود كه بره كره و تو گروه بسیار محبوب و معروف دابل اس خواننده بشه . از این تصور لبخندی بر لبانش نقش بست خیلی سختی كشیده بود تابتونه بورسیه ی دانشگاه كره رو بگیره ولی وقتی به دابل اس فكر می كرد همه چیز خیلی آسون به نظر میومد صدای مهمان  دار كه مژده رسیدن به خاك كره رو میداد چرتش رو پاره كرد یعنی واقعا اومده بود ؟ همه چیز مثل رویا میمونه 3ماه تا شروع ترم جدید دانشگاه باقی مونده بود یه كلاس زبان ثبت نام كرد تا راحت تر بتونه با بقیه ارتباط برقرار كنه هر روز از ساعت 5بعداز ظهر میرفت تاساعت 9 شب حتی موقعی هم كه زبان فرانسه رو یاد می گرفت اینقدر شوق نداشت روز ها هم با یكی از دوستاش كه مثل خواهرش بود رو به گشت وگذار می گذروند وقتی بچه بودن دوستش كه سارا  نام داشت همیشه از كره متنفربود بهش میگفت اگه  بری كره باهات بهم میزنم اما حالا تنها دوستی كه در كنارش بود سارا بود . توی ماشین

-سارا :خدائیش الن اصلا فكرشو میكردی یه روز اینجوری بشه كه من و تو تو كره باشیم من كه اصلا همچین تصوری هم نداشتم.  – الن : خب معلومه كه داشتم من به قانون جاذبه خیلی اطمینان دارم .

درحین حرف زدن كه ناگهان یه نفر با ماشینش از كوچه فرعی پیچید و محكم با جلوی ماشین دخترا برخورد كرد . راننده ماشین كه یه پسر جوان بود پیاده شد و در حالی كه خیلی حول كرده بود گفت : حالتون خوبه چیزی تون نشده ؟

 سارا گفت : الن ببین این چی میگه من كه نمی فهمم . الن با كره ای غلیظی گفت :بله خیالتون راحت باشه پسر گفت : واقعا معذرت  میخوام الان خیلی عجله دارم این كارت منه هرموقع كار داشتین می تونین باهام تماس بگیرین الن تشكر كرد و پسر جوان به سرعت دور شد . سارا گفت : این گنگستر كی بود دیگه حتی صورتش رو هم ندیدیم نكنه خلافكار بود ؟ كارتش هم كه به زبان كره ایه من نمیتونم بخونم بخون ببینیم اسم این گنگستر كره ای چی بود . الن باسختی در حالی كه سعی در هجی كلمات داشت گفت :پارك .......جونگ ...مین  و با صدای بلندی فریاد زد پارك جونگ مین ؟

این قسمت تمام شد منتظر قسمت بعد باشید .





طبقه بندی: قصه عشق،
[ یکشنبه 1 اسفند 1389 ] [ 21:55 ] [ الن ] [ نظرات() ]