تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قسمت هفدهم قصه عشق

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قسمت هفدهم قصه عشق

سلام دوستای خوشگلم ببخشید با یه روز تاخیر اومدم واقعا شرمنده م یه خواهشی دارم دوستای عزیزم اونم اینه كه بهم بگید داستان از نظرتون طولانی بشه خوبه یا چند قسمت دیگه تمومش كنم اینو تو نظرات بهم بگید ممنون میشم حالا برای خوندن داستان بفرمایید ادامه

آقای كانگ :آلبوم باید زودتر منتشر بشه

هیون جونگ :این امكان نداره

كیوجونگ :حالا چقدر زودتر؟

آقای كانگ :یك ماه كمپانی خواسته تا آخر این ماه این كار انجام بشه برای همین هم هفته ی دیگه یه ضیافت برای معرفی خانم الن به تمامی گروه های خواننده و اسپانسر ها ترتیب داده شده

هیون جونگ:پس چرا با ما هماهنگ نكردن مثلا ما اعضای این گروهیم مگه عروسكیم كه این جوری بازی مون بدن من دیگه تحمل ندارم هر طورشده باید با رئیس صحبت كنم .بعد هم با عصبانیت از سالن خارج شد

پسرا سردرگم بودن من هم ترسیده بودم

الن:من چطور می تونم درطول یك هفته آماده بشم این یه مشكل جدیه

آقای كانگ :اگه به شما اطمینان نداشتیم هرگز همچین كاری نمی كردیم من مطمئنم با كمك پسرا شما هیچ مشكلی نخواهید داشت

هیونگ جون:باید سخت كار كنیم بیاید دوباره تمرین رو شروع كنیم اگه هیون جونگ بیاد و ببینه بیكار نشستیم عصبانی میشه

حدود 4ساعت تمرین كردیم تا هیون جونگ اومد

جونگمین:چی شد قبول كردن فرصت بیشتری بهمون بدن ؟

هیون جونگ كه خسته به نظر می رسید گفت:نه قبول نكردن ما این كارو انجام میدیم ما توانایی ش رو داریم نگران نباشید دابل اس از عهده ی این مشكل هم برمیاد .الن خوب گوش كن باید تمام سعی ت روبكنی این اولین آلبومیه كه توش حضور داری این به این معنیه كه اگه خراب كنی آخرین آلبومت هم خواهد بود فهمیدی ؟

الن:بله سونبه نیم

از اون روز بدبختی هامون شروع شد فشار زیادی رومون بود درطول شبانه روز فقط چندساعت می خوابیدیم توی یك هفته 10 كیلو وزن كم كردم (اگه این امر شدنی بود حاضربودم در طول هفته 10 دقیقه هم نخوابم)كه البته از این بابت خوشحال بودم تمرین هاسخت شده بودن و با كوچكترین اشتباهی هم هیون جونگ بامن دعوا می كرد كه این از همه بدتر بود .بالاخره تونستیم فیلم برداری موزیك ویدیو رو تو همون هفته كامل كنیم تنها نگرانی جشن معارفه ی من بود كه قرار بود چندروز دیگه برگزار بشه سالن تمرین:

هیون جونگ :خب بچه ها كار همتون عالی بود امروز بعد از یك هفته تلاش سخت بالاخره موزیك وآماده شد از همتون تشكر می كنم حالا دوروز می تونید استراحت كنید و بعد از دوروز برای جشن آماده میشیم امشب هم شام مهمون من هستید

جونگمین:لیدر ولخرجی می كنید ولی من نمیام

هیون جونگ:چرا؟                                جونگمین:زیادی خسته م خوابم میاد اشتها هم ندارم

هیون جونگ :دروغگو می خوای شام رو با سارا بخوری

جونگمین كه هول شده بود گفت:نه اصلا این طوری نیست فقط خیلی خوابم میاد .

هیونگ جون:هویج ما ده ساله باهم دوستیم تو هیچ وقت خوابت نمیاد حتی اگه 10 روز هم بیدار بمونی نگاه كن چون دروغ گفتی دماغت هویجی شد

جونگمین :بچه رو كه زیاد رو بدی پرو میشه نمونه ش اینجاست حالا كه اینطورشد آره می خوام شام رو با دوست دخترم بخورم نه با یه مشت آدم عجیب و غریب

هیونگ جون:ما عجیب غریبیم یاتو كه مدام درحال هویج خوردنی در این صورت تو هم آدم فضایی هستی

جونگمین:لیدر بعد ازشام زود برگردین چون اگه بچه ها شبا دیر بخوابن گودزیلا میاد می خوردشون .وبعد از در دوید بیرون هیونگ جون تا چند قدم دنبالش رفت اما بی خیال شدو ایستاد فقط داد زد :بالاخره یه روز خودم می خورمت هویج .

بعد از شام بخاطر یونسنگ كه حسابی خسته بود به خونه برگشتیم .سارا خواب بود و از ظرف های توی سینك معلوم بود كه جونگمین شام رو اونجا خورده .یه دوش گرفتم و رفتم تو تختم ولی اصلا خوابم نمیومد دلم می خواست با یكی دردو دل كنم اما سارا خواب بود شماره ی تینا رو گرفتم ولی گوشی اون هم خاموش بود . مثل تمام شب هایی كه دچار بی خوابی می شدم رفتم تو حیاط  چراغ ساختمان پسرها خاموش بود و هیچكس هم تو حیاط نبود وتنها چیزی كه سكوت مرگبار رو می شكست صدای جیرجیرك هابود چمن ها خیس بود و بوی مطبوعی رو در هوا پخش شده بود نفس عمیقی كشیدم و رایحه ی دلپذیرش رو به درون شش هام فرستادم .بدون توجه به خیس بودن چمن ها روی زمین نشستم و پاهام روجمع كردم و سرم رو گذاشتم رو زانوهام وآروم آهنگ let me be the oneزمزمه كردم .كه ناگهان هیون جونگ اومد وروبه روم ایستاد من كه هول شده بودم گفتم:سونبه این موقع شب.......

هیون جونگ:بلندشو چمن ها خیسن ممكنه سرما بخوری

الن:هواگرمه مشكلی پیش نمیاد

هیون جونگ دستم رو گرفت وبه زور بلندم كرد و گفت:به خودت فكرنمی كنی یكم به فكر ما باش توچندروزه دیگه باید جلوی كلی آدم مهم ومشهور خودت رو معرفی كنی اگه سرما بخوری ما باید چی كاركنیم

بغض كردم و گفتم:ببخشید كه من مدام كارهایی رو انجام میدم كه باعث ناراحتی شما میشه وسرم رو به نشانه احترام خم كردم و به طرف ساختمان خودمون راه افتادم

هیون جونگ:خیلی از من بدت میاد؟

ایستادم من تو آتش  عشق اون درحال سوختن بودم و اون همچین فكری می كرد

الن:برای چی باید ازشما بدم بیاد؟

هیون جونگ:آخه این چند وقت من خیلی باهات بدرفتاری كردم .

الن:مهم نیست چون میدونم اینا بخاطرپیشرفت خودم بوده راستش چند دقیقه مكث كردم اولش می خواستم اعتراف كنم اما همیشه از این كاربدم میومد برای همین هم گفتم :راستش من دختر چندان ضعیفی نیستم به همین خاطر چندان ناراحت نشدم

هیون جونگ:خیالم راحت شد فكر كردم می ترسیدم ازم متنفر شده باشی .

الن:سونبه همیشه نگران بقیه س واسه همینه كه بعضی وقتا خشونت به خرج میده .

هیون جونگ :این چند وقت آخرین روزهایی هست كه میتونی راحت تو خیابان و بین مردم رفت و آمد كنی چون بعد از این كه خواننده شدی دیگه مثل ما زندگی خصوصی نداری ومدام باید تو وحشت باشی كه مردم بشناسنت

الن:میدونم از همون اول كه به خوانندگی علاقه مند شدم مشكلاتش روهم پذیرفتم .

هیون جونگ :هردفعه بخاطر شهرتم اتفاقی میوفته باخودم فكر میكنم باید برم یه كشوری كه هیچ كس منو نشناسه نمی دونستم كجا باید برم ولی از وقتی باتو آشنا شدم فكر میكنم بهتره برم ایران

باخودم گفتم تو ایران فقط حافظ شیرازی شمارو نمی شناسه و امیر كبیر

الن:جدا فكر می كنید تو ایران هیچكس شمارو نمیشناسه ؟

هیون جونگ:اگر هم بشناسن تعدادشون خیلی كمه

الن:فكر كنم اگه چیزی نگم به همه ی طرفدارای ایرانی شما خیانت كرده باشم. توایران تقریبا همه ی دخترای دبیرستانی سریال پسران فراتر از گل رو دیده بودن تو اینترنت فقط دنبال اخبار یا عكس از ستاره های كره ای مخصوصا دابل اس میگشتن توی اینترنت بیشتراز چهارصدتا وبلاگ و فن كلاب برای گروه شما وجود داشت اون وقت شما می گید تعداد طرفداراتون كم بوده

هیون جونگ :واقعا؟اصلا فكرش رو هم نمی كردم توچی تو هم جزوشون بودی؟

الن:نه زیاد من فقط آهنگاتون رو گوش می كردم اینهاروهم از یكی از دوستام كه طرفدارپروپاقرص شما بود ،شنیدم.

هیون جونگ :پس باید دنبال یه جای جدید باشم چندوقت بود خیالم راحت شده بود حالا دوباره به زحمت افتادم تو خیلی دردسرسازی (البته اینارو به شوخی گفت)

مستقیم به چشم هام نگاه می كرد ومی خندید و ضربان قلب من هر لحظه بیشتر می شد طوری كه حس كردم همین الان قلبم ازسینه میزنه بیرون سرم وانداختم پایین.

هیون جونگ:چذا سرت روانداختی پایین خجالت نكش بخشیدمت

الن:واقعا معذرت می خوام سونبه خیلی خسته م می تونم برم؟

هیون جونگ:معلومه كه خسته ای یك هفته ی تمام بی وقفه كار كردی .خوب بخوابی

الن:شماهم همین طور شب بخیر.

ساعت 12 ظهربود كه از خواب بیدارشدم سارا روبه روی تختم نشسته بود و كتاب می خوند

الن:سلام صبح بخیر

سارا :ظهربخیر خانومی چقدر می خوابی حوصله م سر رفت .

الن:ببخشید اما میدونی كه این یه هفته چقدر تحت فشار بودم

سارا:خسته نباشی گلم

الن:دیشب خوش گذشت بعد یه هفته با دوست پسرت شام رو اونم تو خونه خوردید؟

سارا:اومد گفت شام بریم بیرون منم گفتم نمیام شام درست كردم اونم كه با كسی تعارف نداره همین جا شامش رو خورد ورفت

ساعت حدود 5 بعداز ظهر بود ومن و سارادرحال ورق بازی بودیم كه صدای درو به دنبالش صدای جونگمین اومد

سارا غر زد :اه از دست این پسره من یه روز هم آسایش ندارم اون یه هفته كه كار داشتین از این نظر خیلی خوب بود كه وقت نداشت بیاد

الن:خدا از دلت خبر داشته باشه خواهر

سارا فكر می كنی دروغ میگم؟بدجنس بعد هم درو باز كرد

جونگمین:سلام بر مافیاهای عزیز ،دوست دختر مافیایی ما داریم میریم ماهیگیری تو هم با هامون بیا

سارا:نمی خوام هوا خیلی گرمه حوصله ی از خونه بیرون رفتن رو ندارم

جونگمین:خیلی خوش می گذره بیا

الن:باشه باشه بهتون خوش بگذره انقدر اصرار نكنید من كار دارم نمیام

هیونگ جون كه بغل دست جونگمین ایستاده بود گفت:ببخشید الن جون این هویج اصلا ادب نداره توهم بیا .

الن:حالا كه تا این حد مشتاقید نمی تونم بیشتر از این مقاومت كنم شماها برید ماهم میایم .

پسرا تو پاركینگ ایستاده بودن

الن :سلام ما آماده ایم بریم

هیون جونگ:خوبه،حالا چطوری بریم؟

جونگمین :من و دوست دخترم با ماشین من میریم و از اونجایی كه ماشین جدیدم دودره هست بقیه توش جا نمیشن ویه نیشخند زد

هیون جونگ:باشه اشكال نداره شما دوتا با هم بیاید ،ماچی؟

كیو جونگ:من كه حوصله ی رانندگی ندارم پس با یونسنگ میرم شما سه تا هم با ماشین من بیاین .

بعد از 5 دقیقه راه افتادیم توماشین هیونگ جون گفت:وقتی ماسه تا این طوری تویه ماشین هستیم خیلی خوش میگذره مگه نه الن؟

الن:درسته ،راستی من یكم میوه اوردم می خورید؟

هیونگ جون:آره ممنون میشم

چندتا نارنگی دادم به هیونگ جون خودم هم مشغول پوست كندن شدم

هیونگ جون:خیلی شیرینه معلومه میوه ها رو خوب میشناسی چون همیشه میوه های شیرین و رسیده می خری

الن:تاحدودی آخه از بچگی همیشه برای خرید میوه همراه مامانم می رفتم

یه تكه نارنگی تو دهان هیون جونگ  گذاشتم .

هیون جونگ :ممنون خودت بخور

الن:خودم هم  میخورم این كارو دوست دارم چون همیشه حس می كنم كسی كه رانندگی میكنه در حقیقت به ما لطف میكنه چون كار سخت و خسته كننده ایه

هیونگ جون:حالا كه فكر می كنم میبینم حق با توئه چون منم بعضی   وقتا اصلا حوصله ی رانندگی ندارم پس هیون جونگ از الان به بعد حسابی ازت پذیرایی می كنم ویه نارنگی كامل رو گذاشت تو دهان هیون جونگ

هیون جونگ:چی كارمیكنی خفه م كردی .

توی راه مدام چیز های خنده دار تعریف كردیم و خندیدیم . بعداز یك ساعت و نیم توراه بودیم . وقتی از ماشین پیاده شدیم در حال خندیدن بودیم سارا و جونگمین هم خوشحال به نظر میرسیدن یونسنگ یه نگاهی انداخت و به شوخی خودش رو لوس كرد و گفت :همتون خیلی بدید توراه كلی بهتون خوش گذشته اون وقت این كیوجونگ تمام مدت خوابیده بود ومن حتی نمی تونستم آهنگ گوش كنم موقع برگشت یكی باید جاشو بامن عوض كنه .

جونگمین دستش رو گذاشت رو شونه ی یونسنگ و گفت:عزیزم هیچكس اینجا از جونش سیر نشده .

پسرا مشغول ماهیگیری شدن من و سارا هم یه پتو روی زمین پهن كردیم ومقدمات شام رو فراهم كردیم .

هیون جونگ:الن ،ماهیگیری بلدی ؟

الن:نه تاحالا امتحانش هم نكردم .

هیون جونگ :بیا این جا من یادت میدم .

جونگمین:سارا تو هم بیا منم به تو یاد میدم .

چند باری امتحان كردم اما ماهی گیر ننداختم سارا هم هنوز درحال تلاش بود اما برعكس من خسته به نظر نمی رسید چوب ماهیگیری  رو دادم به هیون جونگ و گفتم:حوصله م سررفت من میرم هیزم جمع كنم

هیون جونگ:باشه اما هواداره تاریك میشه بذار یكی از ما همراهت بیاد

الن:لازم نیست بچه كه نیستم خودم میرم

سارا:می خوای من باهات بیام؟

الن:  نه ممنون تو به سعی كردن ادامه بده

هیونگ جون:پس زیاد دور نشو

الن:چشم

شاخه های خشك زیادی اون اطراف نبود برای همین هم به قسمت های تاریك تر رفتم كه ناگهان یك نفر از پشت دستهاموگرفت و تا خواستم فریاد بزنم جلوی دهانم رو هم گرفت و من روبه طرف خودش كشید .

پایان

ببخشید این قسمت چندان جالب نشد خیلی دوست تون دارم و تا قسمت بعد خدانگه دار





طبقه بندی: قصه عشق،
[ جمعه 10 تیر 1390 ] [ 08:44 ] [ الن ] [ دابل اسی های پروپا قرص() ]

نمایش نظرات 1 تا 30