تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - part1-Idont now

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

part1-Idont now

سلام بر همه طرفداران پروپاقرص امید وارم حالتون خوب باشه بفرمایید ادامه مطلب...

ادامه مطلب.....

البته یه چیزی بگم به دو نقش نیاز دارم هر کس مایلی خبر بده و یه بیو گرافی هم برام خصوصی بذاره.....

بفرمایید

     1:

برای پرسیدن چند تا سوال درباره دانشگام رفتم یه سر دبیرستان خیلی شلوغ بود همه بهم تبریک میگفتن اما خودم دلیل این حرفشونو نمیدونستم  رفتم دفتر دبیرستان

-: سلام اقای سو چه خبره این جا اینا دارن چی میگن

اقای سو: سلام پسرم  خوبی بهت تبریک میگم

-: ممنون خوبم ولی تبریک برای چیی

 اقای سو: نمیدونی مگه اینا همه به خاطر تو اومدن این جا اونوقت خودت از هیچی خبر نداری

-: اقای سو زود تر بگید چی شده الانه که سکته  رو بزنما

اقای سو: تبریک میگم پسرم تو رشته پزشکی تو دانشگاه  سئول قبول شدی

-: اقای سو راست میگید واقعا من رشته پزشکی قبول شدم وایی باورم نمیشه اونم دانشگاه سئول نه نه ... باورم نمیشه

اقای سو: دوستات هم امروز به خاط این موفقیتت تو مدرسه چشن گرفتن

-: ممنون ولی ..... من هنوزم باورم نمیشه ولی اقای مدیر من پول شهریه دانشگاهم رو....

اقای سو: میدونم میدونم  از طرف مدرسه ما تا مدت دو سال شهریه ات پرداخت میشه به بعدش اگه دانشجوی خوبی باشی و رتبه بیاری دانشگاه ازت هریه نمیخوام ولی اگه...

-: اگه درس نخونم  اگه قرار باشه نخونم که اصلا چرا برم دانشگاه ممنون اقای سو امروز بهترین روز عمرم بود ممنون

رفتم از دفتر بیرون با تمام دوستام دست دادم و تشکر کردم  به دختری با موهای بلند خرمایی که رسید خشکم زد دستام جلو نمیرفت که باهاش دست بدم بهش خیره شده بودم که با صدای  جونگ مین به خودم اومدم

جونگی: هی هیونگ جون کجا سیر میکنی هان الو هستی

-: هان اره

بالاخره با  اون دختر هم دست دادمو از اونم تشکر کردم

ولی هنوزم نمیدونم چرا یه احساسی داشتم قلبم به تپتپ افتاده بود دستام سرد بود  عرق سردی رو تنمک نشسته بود

ردیف اول کنار جونگ مین نشستم  اهنگ ملایمی شروع شد که صدای پیانو بود پرده کنار رفت دختری که پیانو میزد از پشت پیانو بلند شدو امدو جلوی میکوفون

...: با عرض سلام و خسته نباشید به همه شما دوستان عزیزی که تشریف اووردید تا برای یکی از بهترین دوستانمون که در رشته پزشکی در یکی از بهترین دانشگاه های سئول قبول شده و برای دبیرستان ما ارمغانی جاودانه به عمل اوردند چشن بگیریم بیشتر شما بهترین دوستای این دانش اموز بودید و حتما هم میدونید اون کیه معرفی میکنم کیم هیونگ جون

جونگی* هی هیونگ جون کجایی پاشو دیگه دارن تو رو صدا میکنن

بلند شدم و جلو بچه ها دستم و بالا اوردم

...: حالا از ایشون میخوایم که به بالای سکو بیان و درباره این موفقیتشون برای ما چند کلمه صحبت کننن

با تشویق بچه به بالای سکو رفتم

-* ممنون ممنون از همه شما که افتخار دادید و به این چشن که به خاطر من برگزار شده اومدید راستش من اصلا فکر نمیکردم رشته مورد علاقه ام رو قبول بشم اونم تو سئول اما حالا که قبول شدم هدفم در درجه اول اینه که بتونم یک دکتر خوب بشم و به کشوردمو ومردم کشورم خدمت کنم و دوم این که از دوست عزیزم پارک جونگ مین هم ممنونم که در تمتم لحظات زندگیم چه تلخ چه شیرین در کنارم بوده و از من مثل خانوادم حمایت کرده اون در درجه اول بردر من و بعد دوست منه  همین

باز دوباره بچه ها تشویق کردن برگشتم که با دختره دست بدم دیدم همون دخترست دستم خشک شد اما اون ابروم رو خرید و سریع دستم رو گرفت و تکون داد

...: ممنون که افتخار دادید و برای ما صحبت کردید امید واریم که روزی به موفقیت های بیشتری دست یابید  حالا از بهترین دوست هیونگ جون یعنی پارک جونگ مین میخوایم که بفتخار بدن و...

جونگی: ممنون  که افتخار دادید تا براتون چند کلمه صحبت کنم راستش هیونگ جون اغراق هم کمی کرد اینقدر هم که میگه من خوب نیستم و فکر نکنم چنان دوست خوبی برای اون بودم ولی اون برای من بهترین بوده و هستو خواهد بود  و اونم منو در هیچ مواقعی تنها نذاشته امید وارم که بتونیم یه روزی به عنوان یک اقا دکتر همه دور هم براش چشن بگیریم

با تشوق بچه ها جونگی با دختره دست داد اما جونگی نیومد پایین

...: خواستم اقای پارک بمونه تا خبره خوشی رو بهشون بدم اقای مدیر گفتن که سه نفر از دانش اموزان تو رشته پزشکی و در دانشگاه سئول قبول شدن ویکی از اونا اقای پارک جونگ مینه

جونگی: راستش من باورم نمیشه اصلا نمیدونم چی بگم اول خوشحالم که در کنار هیونگ جون میمونم و ازش جدا نمیشم بعدشم من همه اینا رو مدیون دبیرستانم که امکانات کافی رو در اختیار ما میذارن و هیونگ جون که در همه موقعیت ها به من امید داده ممنون

...: ممنون  و نفر سوم که نمیدونم کیه اقای مدیر گفتن که خودشون اونو نام میبرن حالا از اقای سو میخوایم که به بالای  سکو بیان

با تشویق بچه ها اقای مدیر دستش رو بالا اورد که سالن در سکوتی مرگ بار فرو رفت همه تو دبیرستان از اقای مدیر میترسیدن چون وقتی خوب بود خوب بود وقتی بد میشد دیگه ......

اقای مدیر: با تشکر از همه شما که با افتخار برای دستاتون چشن گرفتید و تمام تدارکات رو خودتون بر عهده گرفتید ممنون نفر سوم کسی نیس جز کیم هانا

سالن رفت رو هوا دخترا اینقدر جیغ میکشیدن که نگو و نپرس

هانا: من

اقای مدیر: بله شما اصرارم برای این که سخنرانی چشن رو این دفه تو بر عهده نگیری برای این بود اما نتونستم منصرفت کنم خوب حالا بفرمایید

هانا: ممنون ولی من اصلا فکر نمیکردم نفر سوم من باشم خوب راستش چی بگم اینقدر الان خوشحالم که میخوام گریه کنم و در درجه اول میگم خدایا ممونم و بعد هم از اقای مدیر تشکر میکنم و از شما همین

هانادیگه نتونست طاقت بیاره و زد زیر گریه اقای مدیر همونجا دستی به سر هاناکشیدو گفت که بره بشینه و از من خواست بقیه سخنرانی رو بر عهده بگیرم

رفتم بالای سکو

-: با تشکر فراوان از همه شما و اقای مدیر

بعد اجرای یه تئاتر کوتاه و شعر  

-: حالا از خانم کیم هانا میخوام اگه ارومتر شدن همراهی کنن تا سه نفری یه اهنگ خوب تقدیم شما کنیم

وقتی هانا اومد باز دوباره قلبم به تپ تپ افتاد طوری که داشت میزد از سینه ام بیرون

جونگی مین و من گیتار زدیم و هانا پیانو

بعد از مشورت که چه اهنگی بزنیم شروع کردیم به زدن بعد اهنگ

جونگی: هیونگ جون چشات رو نگا چقدر قرمز شدن گریه کردی

-: من نه

جونگی: منم باور کردم

هانا: اینه بدم ببنید که اقای پارک درست میگن

-: ولی من گریه نکردم

هانا: بفرمایید

وقتی به صورتم به چشمام نگاه کردم دیدم اونا راست میگن اما چرا خودم اصلا احساس نکردم که گریه میکنم

جونگی: حالا دیدی دروغ نمیگم

همینطوری سکوت کردم تا هانا سکوتم رو شکست

هانا: همه رفتن اقای میدیر جایزه تون رو هم دادن به من که بدم بهتون گفت انگار حالتون اصلا خوب نیس و سریع برید بیرون

وقتی به دوروبرم نگاه کردم دیدم راست میگه هیچ کس نبود حتی جونگ مین

ولی بازم فکرم مشغول بود اما خودمم نمیدونستم چرا دوس داشتم حسم رو به جونگ مین بگم اما میترسیدم مسخرم کنه هانا سه ساله که در کنار من درس میخوند و هم کلاسی من بود اما چرا بودن یا نبودنش برام فرقی نمیکرد اما الان ....

رفتم صورتم رو شستم و رفتم از سالن بیرون هوا تاریک شده بود

-: وای مادر حتما نگران شده

سریع به طرف خونه به راه افتادم

در زدم

مادر: سلام پسرم چقدر دیر کردی نمیگی نگران میشم

-: ولی در عوض براتون یه خبر خوب دارم اااا ببخشید سلام

مادر: چه خبری

-: مادر من تو رشته پزشکی اونم تو بهترین دانشگاه سئول قبول شدم

مادر: بهت تبریک میگم پسرم

کی بوم: منم همین طور برادر

-: ممنون شما لطف دارید

مادر: ولی پسرم چجوری میخوای خرج و مخارجت رو بدی

-: اونم حله تا دو سال دبیرستان خودش میده بعد دو سال هم اگه خوب درس بخونم دانشگاه ازم شهریه نمیگریره تازه اگرم بگیره حتما 50% رو میگیره

مادر: زنده باشی پسرم

-: ممنون ولی حقوق بازنشستگی پدر دیگه برای ما کمه باید یه کار هم پیدا کنم

مادر: مثلا چه کاری

-: با اقای سو صحبت میکنم اگه بتونه خیلی خوب میشه

مادر: درباره چی

-: خوب.....



[ چهارشنبه 8 تیر 1390 ] [ 13:51 ] [ سارا یونگی ] [ دابل اسی پروپاقرص() ]