تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قسمت شانزدهم قصه عشق

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قسمت شانزدهم قصه عشق

 

سلام دوستای گلم خوبین؟ببخشید كه حدود چندساعتی با تاخیر شد بالاخره كارنامه ی مبارك هم به دستمون رسید 96/19واقعا نامردیه چرامن باید بین این همه درس زیست رو كه حتی یه 75/19هم نداشتم یه دفعه بشم 5/19اگه فیزیك یا ریاضی بود انقدر حرص نمی خوردم به هر حال ببخشید زیاد حرف زدم  برای بقیه داستان بفرمایید ادامه

صبح زود رفتم ورزش چون تاحدودی از استرسم كم می كرد آه اون روز نتایج تست خوانندگی اعلام می شد .به محض این كه وارد خونه شدم سارا با ناراحتی بغلم كرد

سارا:عزیزم زیاد ناراحت نباش

پسرا هم سرشون رو پایین انداخته بودن ترسیدم ناخودآگاه زانوهام سست شدن به سختی پرسیدم:چی شده؟

سارا:بعداین كه رفتی بیرون از كمپانی تماس گرفتن و متاسفانه..........حرفش رو ادامه نداد

اشك توچشمام جمع شد به پسرا نگاه كردم وپرسیدم یعنی من.... كه ناگهان همه زدن زیر خنده و كیو جونگ گفت:حالا دیگه عضوی از دابل اسی

انقدرشوكه بودم كه نمیدونستم چه عكس العملی باید نشون بدم فقط با بغض گفتم:خیلی بدجنسین

سارا بغلم كردو گفت:ببخشید تقصیر من نبود .

جونگمین :چه مافیای احساساتی چندشم شد،حالا كه داری وارد گروه گنگسترا میشی دیگه نباید این جوری احساساتی باشی  می فهمی كه چی میگم نه؟

الن:بله البته از این به بعد تمام تلاشم رو می كنم تا به موفقیت برسیم .

هیون جونگ عالیه میدونم كه میتونی همه ی ما به تو اطمینان كامل داریم .حالا بیاید اولین فایتینگ گروهی رو بعد از ورود الن انجام بدیم 1   2      3 فایتینگ

علاقه ای كه به پسرا داشتم چندین برابر شده بود بنابراین تصمیم گرفتم هر طورشده باعث سربلندی گروه بشم این افكار باعث شد چند قطره اشك از چشمام جاری بشه

كیوجونگ:چرا گریه میكنی ؟

الن:این اشك شوقه مال ناراحتی نیست

یونسنگ :اگه می خوای لوس باشی و هردقیقه گریه كنی تو گروه ما جای نداری.فهمیدی؟

الن:بله سعی می كنم این عیبم رو برطرف كنم

هیون جونگ:اولین تمرین برای موزیك ویدیوی جدید فردا صبح ساعت 7 امروزو می تونی استراحت كنی فقط سعی كن دیر نكنی چون من خیلی روی این چیزا حساسم

الن :بله فهمیدم .

از شدت خوشحالی مدام می خندیدم و بالاو پایین می پریدم

سارا هم خوشحال بود برای همین گفت:چطوره بریم بیرون تو الان دوتا مناسبت واسه جشن گرفتن داری

الن:جشن مناسبت اول رو دیشب گرفتم

سارا:با كی؟

الن:با هیون جونگ و هیونگ جون

سارا:اوه پس معلومه خیلی خوش گذشته حالا جزییاتو بگو ببینم

تمام اتفاقات شب گذشته رو براش تعریف كردم ودرآخر گفتم:حالا تو بگو مال من كه جالب نبود اما مال یه دوست دختر و دوست پسر باید خیلی جالب بوده باشه

سارا درحالی كه صورتش گل انداخته بود همه چیز رو تعریف كرد

الن:خجالت نداره شما زن وشوهر آینده هستید دیگه

سارا:تمومش كن الانه كه از خجالت آب بشم و برم تو زمین

بغلش كردم وگفتم:به خاطر عشقی كه به دست آوردی بهت تبریك میگم و امیدوارم این عشق همیشه تو قلبت بمونه

سارا:ممنونم امیدوارم عشقی هم كه تو قلب تو هست شكوفا بشه

باخودم گفتم شكوفا شده فقط منتظر یه فرد خاصه كه اونم بعید می دونم هیچ حسی نسبت به این عشق داشته باشه

بلند گفتم:آبجی جون بیا بریم خرید باید چند دست لباس و كفش پسرونه بخرم

سارا:حالا چرا پسرونه؟

الن:آخه نمی خوام پسرا چون یه دخترهستم معذب باشن حدس می زنم با تیپ پسرونه احساس راحتی بیشتری دارن

سارا:خوبه،بیا با تینا بریم خرید

الن:واقعا؟خوشحالم كه اونو به عنوان دوستت پذیرفتی

سارا:دوستای تو دوستای من هم هستن اگه اون كسیه كه تو به عنوان دوست قبول كردی مسلما لایق دوستیه چون سلیقه ی تو ،

تو پیدا كردن دوست خیلی خوبه و به خودش اشاره كرد

الن:معلومه وگرنه تو رو انتخاب نمی كردم

به تینا زنگ زدم و اون هم قبول كرد تا باهامون بیاد .تو فروشگاه مشغول نگاه كردن لباس هابودم كه یك نفر پرسید:خانم كیم الن؟

به طرف صدا برگشتم دكتر لی بود

الن:سلام استاد حالتون چطوره؟

دكتر لی:سلام ممنون بخاطر رتبه ت تبریك میگم

الن:خیلی ممنون كمك های شما هم خیلی موثر بوده

دكتر لی :من كه كاری نكردم همش بخاطر تلاش خودت بوده با خانم یون سارا اومدی؟

الن :بله و با یه نفر دیگه كه شما هم می شناسیدش ،خودش داره میاد

تینا:الن جون....بادیدن دكتر لی لبخندی زد و ادامه داد:اوه جون هیوك خیلی وقته ندیدمت

دكتر لی كه به طرز آشكاری دستپاچه شده بود جواب داد:درسته حالت چطوره؟

تینا :ممنون خوبم ،مدت زیادی می گذره كه هردو پزشك شدیم با تاخیر موفقیتت رو تبریك میگم

دكتر لی: ممنون منم همین طور

سارا كه درحال پرو لباس بود صدام كرد الن: معذرت می خوام من باید برم .

بعد از این كه درمورد لباس سارا نظر دادم پیش تینا و دكتر لی برگشتم ومتوجه شدم درحال بحث كردن هستن برای همین ترجیح دادم جلونرم و حس كنجكاوی باعث شد همونجا بمونم و به حرفاشون گوش بدم

دكتر لی:كی برمی گردی ؟

تینا:دیگه برنمی گردم تصمیم گرفتم همین جا به كارم ادامه بدم

دكتر لی:هنوزم اون پسره ی خواننده رو دوست داری

تینا:بله

دكترلی شونه های تینا روگرفت و گفت:چرا حتی بعد از این كه تركش كردی بهم اجازه ندادی تا عشقم رو بهت ثابت كنم چرا همیشه تو زندگی تو بی ارزش بودم میدونی تو این چند سال چقدر زجر كشیدم و مدام از خودم میپرسیدم :مگه اون پسره چی داره كه من ندارم

تینا:متاسفم دلم نمی خواست انقدر زجر بكشی تو برام بی ارزش نبودی ارزش تو همیشه برام خیلی زیادبوده اما من تورو به عنوان برادرم دوست دارم از همون اول بهت گفتم منو فراموش كن چون یونسنگ همه چیز منه و نمیتونم عشقش رو از قلبم بیرون كنم .

دكترلی:اگه این طوریه چرا رهاش كردی ؟

تینا:اون موقع این تنها كاری بود كه می تونستم انجام بدم تا اون به موفقیت برسه حالا كه رسیده تصمیم دارم دوباره برگردم پیشش .

دكر لی:یعنی هنوزم هیچ شانسی برای من وجود نداره؟

تینا:متاسفم واقعا متاسفم

دكتر لی:لازم نیست اظهارتاسف كنی همش تقصیر من بوده كه عاشقت شدم بعد این همه سال فكر كنم دیگه وقتشه كه از عشقت رها بشم اما اگه خواستی برگردی پیشم بدون هیچ وقت دیر نیست

تینا :ممنونم و معذرت می خوام

دكتر لی رفت و من تازه متوجه رابطه ی غم انگیز بین تینا و دكتر لی شدم اما از این كه تینا هنوزم تااین حد یونسنگ رو دوست داره خوشحال شدم وعزمم برای رسوندن این دوتا بهم قوی تر شد .شام رو باسارا و تینا توی یه رستوران ژاپنی خوردیم چون سارا هوس سوشی كرده بود بعد هم از تینا خداحافظی كردیم و به خونه برگشتیم . موقعی كه رسیدیم ساعت 10 بود برخلاف هرشب سریع رفتم تو رختخواب سارا هم خیلی تعجب كرده بود هرچند خوابیدن تو اون ساعت خیلی سخت بود امادلم نمی خواست اولین روز رو دیر برسم . صبح ساعت 5 با صدای آلارم گوشیم بیدارشدم یه دوش گرفتم (من مینویسم دوش ولی همیشه یك ساعت طولش میدم)یه شلوار ورزشی سفید با یه تی شرت پسرونه پوشیدم موهام رو هم جمع كردم و یه كلاه لبه دار سرم گذاشتم تیپم واقعا پسرونه شده بود برای صبحانه یه فنجان قهوه با چندتا بیسكویت خوردم به طرف ساختمان پسرا راه افتادم یكی از خدمتكارا درو بازكرد خیلی گرم باهم احوالپرسی كردیم بعد از 5دقیقه پسرا اومدن پایین

جونگمین:این چه لباسیه

الن:اول سلام دوم یه لباس تقریبا پسرونه فكر كردم اگه اینجوری باشم راحت ترین

هیون جونگ:بامزه س بهت میاد ،بیاین بریم سالن تمرین

سالن تمرین پشت ساختمان اصلی بود یه سالن مثل بقیه ی سالن ها كه قسمت جلوش آینه داره و سمت چپش هم سیستم استریو قرار داشت

هیون جونگ:به گروه خوش اومدی قبل از شروع باید چندتا نكته ی كوچك اما مهم رو متذكر بشم بعد هم مراحل رو برات توضیح میدم .نكته ی اول:همه باید به موقع سر تمرینات حاضربشن .

نكته ی دوم:باید تلفن همراهت رو قبل از اومدن به سالن خاموش كنی . نكته ی آخر به حرف های من و بقیه خوب گوش میكنی وگرنه تنبیه میشی متوجه شدی؟

الن:بله سونبه نیم

هیون جونگ :خوبه،مرحله ی اول طراح حركات رقصش رو انجام میده وبا دقت انجام میدی بعد روبه آینه سعی می كنی هم زمان با طراح برقصی وبه همین ترتیب تمرین می كنی تا رقصو كاملا یاد بگیری و بعد از اون برای هماهنگی گروه تمرین می كنیم . باشه ؟

الن : بله سونبه نیم همه چیز خوب پیش می رفت تا این كه نوبت رقص گروهی شد اولش هماهنگ با بقیه بودم اما یه لحظه حواسم پرت شد و یه حركت رو اشتباه انجام دادم ناگهان هیون جونگ  چنان دادی سرم زد كه نزدیك بود سكته كنم .

بغض كردم و گفتم: معذرت می خوام واقعا معذرت می خوام دیگه تكرار نمیشه

هیون جونگ:از اول شروع می كنیم اگه بازم اشتباه كنی تنبیه میشی

الن:بله فهمیدم

هیونگ جون لبخندی زد و زیر لب گفت:تو میتونی

لبخندی بهش زدم و دوباره شروع كردیم سه دفعه رقص و بدون هیچ اشتباهی انجام دادیم.هنوز لرزشی كه موقع داد زدن هیون جونگ گرفته بودم تو تنم بود .خواستیم بار چهارم رو شروع كنیم كه هیونگ جون گفت: هیون جونگ بهتره یكم استراحت كنیم ما مشكلی نداریم اما برای الن كه دفعه اولشه سخته

هیون جونگ :نیازی به استراحت نیست اونم باید به این شرایط عادت كنه .

اصلا باور نمی كردم هیون جونگی كه همیشه خیلی با محبت بامن رفتار می كرد این جوری شده باشه قبلا هم یه چیزایی درمورد جذبه ش موقع تمرین شنیده بودم اما فكر نمی كردم تا این حد باشه .

بعد از 8 ساعت تمرین بی وقفه بالاخره اجازه ی استراحت اونم فقط برای 1ساعت داده شد . ازشدت خستگی روپاهام بند نبودم اما این چیزی بود كه خودم خواسته بودم پس حق اعتراض نداشتم روی یه صندلی نشستم و شروع به ماساژ دادن پاهام كردم .همه غیر از هیون جونگ كه بلافاصله از سالن خارج شده بود رو صندلی های دورمیز نشستن وكیوجونگ یه شیشه آب به طرفم درازكرد تشكر كردم و تقریبا همش رو خوردم

كیوجونگ:روز اول تمرینت چه طور بود؟

الن:خیلی عالی بود واقعا لذت بردم

هیونگ جون:به خاطر رفتار هیون جونگ ناراحت نباش اون همیشه صبور و مهربونه اما موقع تمرینات حتی بعضی وقتا مارو كتك هم میزنه چون لیدره مسئولیت سختی برعهده شه پس سعی كن دركش كنی

الن: من اصلا ناراحت نشدم چون می دونم اینا همش بخاطر پیشرفت خودمه

جونگمین:فكرنكنم زیاد سخت بوده باشه چون تو كمپ مافیا موقع آموزش رفتار های بدتری هم دیدی درسته ؟

الن:مال ما سخت بوده اما فكركنم مال گنگسترا سخت تر هم بوده چون هر وقت اشتباه می كردن یه تیر می خوردن درسته ؟

جونگمین:خوشم اومد اطلاعات زیادی در مورد گنگسترا داری نكنه جاسوس ما بودی؟

قبل از این كه بتونم جواب بدم یونسنگ گفت:ولش كنین من خیلی گرسنه مه بریم یه چیزی بخوریم

الن :منم موافقم

ناهار خیلی كم بود و همش هم موادغذایی  مفید وبخارپز بود كه اصلا هم خوشمزه نبود.بعد از كلی تمرین بالاخره ساعت 2 نصفه شب لیدر اجازه ی مرخص شدن داد .از خستگی به زحمت می تونستم صاف بایستم بازحمت خودم رو به خونه رسوندم وخودم رو انداختم رو نزدیكترین كاناپه دلم می خواست همون طوری اونجا بخوابم اما بعد از چند دقیقه بلندشدم و رفتم حموم یه دوش آب گرم حالم روخیلی بهتر كرد .موقعی كه دراز كشیدم اولین چیزی كه یادم اومد فریاد هیون جونگ بود

موقعی كه دبیرستانی بودم همیشه به مامانم می گفتم دلم می خواد اخلاق تندی كه موقع تمرینات داره رو ببینم و حالا كه دیده بودم حس می كردم ازقبل هم بیشتر دوستش دارم .آلبوم قرار بود دو ماه دیگه منتشر بشه برای همین هم اضطراب زیادی نداشتیم .صبح زود دوباره تو سالن تمرین جمع شدیم می خواستیم شروع كنیم كه ناگهان آقای كانگ با عجله اومد داخل و گفت : یه مشكل جدی پیش اومده همه نگران شدیم و چشم به دهان آقای كانگ دوختیم

پایان

امیدوارم از این قسمت هم خوشتون اومده باشه تا قسمت بعد خدانگه دار





طبقه بندی: قصه عشق،
[ دوشنبه 6 تیر 1390 ] [ 18:39 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]