تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - بازگشت الن و قسمت 15 قصه عشق(2)

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

بازگشت الن و قسمت 15 قصه عشق(2)
ببخشید بفرمایید ادامه داستان ونظرات برای پست پایین بازمیشه پس لطفا اون جا نظر بدید

الن: واقعا شرمنده م اما امروز اصلا وقت ندارم شاید یه روز دیگه

دونگ جا : بله دركتون می كنم

سارا جلوی درب ورودی منتظربود.

سارا:تبریك می گم آبجی دوباره اول شدی

الن: وای خدا انقدر هول شدم یادم رفت رتبه ی تورو نگاه كنم چند لحظه صبر كن

سارا دستم رو گرفت و مانع از رفتنم شد

سارا :نمی خواد بری هانی بهم گفت رتبه ی 3رواوردم حالا بیا بریم خونه كه پسرا منتظرن

بغلش كردم و گفتم :تبریك میگم تو هم خت تلاش كرده بودی

سارا:آره اما نه به اندازه ی تو

پسرا تو حیاط خونه منتظرمون بودن

هیونگ جون:چی شد؟

درحالی كه اشك تو چشمام جمع شده بود : موفق شدم .همه دست زدن وتبریك گفتن

جونگمین روبه سارا پرسید:توچی ؟باید برگردی ایران؟

سارا:نه متاسفانه باید بمونم وجنابعالی رو تحمل كنم رتبه ی سوم مال منه

جونگمین باشنیدن این حرف به طرف سارا رفت و بغلش كردوگفت:بهت افتخار میكنم

سارا :هی پارك جونگمین چی كار میكنی ولم كن جلو بقیه زشته

هیونگ جون:جونگمین اگه می خوای ببوسیش مشكلی نیست ما چشمامون رو می بندیم

سارا كه درحال تقلا بود بالاخره از بغل جونگمین بیرون اومد ویه نگاه خشمگین به هیونگ جون كرد

جونگمین:حالا به مناسبت این موفقیت امشب باهم میریم بیرون

كیوجونگ:آخجون جونگمین می خواد پول خرج كنه

جونگمین: منظورم به دوست دخترم بود تو چرا خوشحال میشی

كیوجونگ:می دونستم این هویج خسیس از این دست و دلبازی ها نمی كنه

جونگمین:پس ساعت 4 جلوی درمی بینمت .ورفت

من و  سارا هم رفتیم خونه .

الن:حسودیم شد موقعی كه جونگمین بغلت كرد تو چشماش عشق موج می زد

سارا: كی ؟جونگمین؟عمرا اون فقط عاشق هویج و خرگوشه

الن: شاید تو رو به چشم یه خرگوش ماده می بینه

سارا:بس كن رابطه ی ما تا اون حد هم جدی نیست

بعد از ظهر سارا خیلی خوشحال بود یه لباس آبی حریر كه تاروی زانوهاش می رسید پوشیده بودوموهاشم اطراف شونه هاش ریخته بود الن:خیلی خوشگل شدی گلم برو كهدیرت نشه امیدوارم بهت خوش بگذره

سارا: ممنونم خداحافظ

بعداز رفتن سارا دلم گرفت نمی دونم شاید به این خاطربود كه حسودیم شده بود چون با وجود رتبه ی اول هیچكس منو شام دعوت نكرده بود گوشی تلفن روبرداشتم و بامامانم تماس گرفتم خونه نبود به تلفن همراهش زنگ زدم بعداز كلی زنگ زدن بالاخره گوشی رو برداشت

الن :سلام مامان خوبی؟

مادر:سلام دخترم ممنون توچطوری؟دوروز بود زنگ نزده بودی نگرانت شدم

الن:امروز نتایج امتحاناتمون اومد

مادر:حتما مثل همیشه  رتبه ی اول رو اوردی درسته؟

الن:درسته

مادر:تبریك میگم

الن:مامان میشه برای یه بار هم كه شده موقعی كه می فهمی اول شدم یكم هیجان زده بشی

مادر:نه چون این اتفاق برام به صورت كلیشه در اومده الانم با یكی از دوستام دارم میرم سینما نمی تونم زیاد حرف بزنم  بعدا راجبش صحبت می كنیم فعلا خداحافظ

با این كه واقعا دوستش دارم اما همیشه تو همچین مواقعی دلم می خواد ازدستش خودمو بكشم و هردفعه با خودم میگم اگه این دفعه درس نخونم درست میشه اما نمی تونم جلوی خودمو بگیرم و دوباره حسابی درس می خونم

ازعصبانیت در حال انفجار بودم برای همین به تینا زنگ زدم اما گوشی رو جواب نداد

رفتم داخل حیاط  كنار آلاچیق ایستاده بودم كه ناگهان یه چیزی محكم به پام برخورد كرد سرم و خم كردم شكلات سگ هیونگ جون بود نشستم رو زانوهام و آروم نازش كردم واقعا سگ دوست داشتنی بود.هیون جونگ و هیونگ جون به طرفم اومدن .

هیون جونگ:فكر می كردم امروز یه لحظه هم تو خونهنباشی مثل اینكه اشتباه كردم چرا جایی نرفتی ؟

الن:مثلا كجا؟

هیون جونگ:آخه تو همچین مواقعی معمولا آدم با دوستا یا خانواده ش جشن می گیره

لبخند تلخی زدم و گفتم:مامانم گفت این اتفاق براش كلیشه ای شده تنها یك نفر بود كه هرسال باهم جشن می گرفتیم كه اونم امسال وقت نداره

هیونگ جون: پس چطوره امسال با آدمای جدیدی جشن بگیری

الن:منظورتون چیه ؟

هیونگ جون:زود آماده شو من و هیون جونگ امروز بی كاریم امسال می تونی با ما جشن بگیری .

الن:واقعا؟ اما می ترسم مزاحمتون بشم

هیون جونگ : زودباش تا نظرم تغییر نكرده

خوشحال شدم سریع لباسم رو عوض كردم و یه پیراهن ساده ی صورتی پوشیدم بیروناومدم هیون جونگ و هیونگ جون هردو تی شرت با شلوار لی پوشیده بودن

هیونگ جون: از اونجایی كه ماشین من وهین جونگ دودره هست مجبوریم از ماشین كیو جونگ استفاده كنیم .

هیون جونگ : الان كه برای شام خیلی زوده قبل از شام كجا بریم ؟

هیونگ جون:شهر بازی

هیون جونگ:آه اونجا زیادی تكراری شده چطوره بریم نمایش  موزیكال نظرتو چیه الن؟

الن: عالیه موافقم من عاشق نمایش های موزیكالم

هیون جونگ : پس تغییر چهره لازمه و ازیك كلاه و عینك استفاده كرد هیونگ جون هم همین طور

وقتی به سالن نمایش رسیدیم تقریبا خلوت بود من بین هیون جونگ و هیونگ جون نشستم نمایش در مورد شاهزاده ای بود كه فكر می كرد عشقش مرده و دنبال انتقام بود اما در نهایت می فهمه كه عشقش زنده س و دست از انتقام گرفتن برمی داره

با تموم شدن نمایش اشكهام رو پاك كردم هیون جونگ دستمالش رو به طرفم دراز كرد

الن: خیلی ممنون

هیون جونگ : اگه می دونستم گریه می كنی یه جای دیگه یا یه نمایش دیگه می بردمت

الن: نه این خیلی قشنگ بودمن نمایش ها و فیلم های عاشقانه رو دوست دارم

هیونگ جون : نمایش خوبی بود منم خوشم اومد

هیون جونگ :حالا بریم شام بخوریم چون من خیلی گرسنه مه

هیونگ جون :پس بریم رستوران Lobester

داخل رستوران

هیونگ جون: امشب می خوام یه غذای كره ایه خیلی معروف سفارش بدم فقط امیدوارم نترسی

باخودم گفتم :یاخدا مگه می خواد چه جانوری بهم بده كه اینجوری میگه

هیونگ جون:خرچنگ های اینجا خیلی معروفه حتی اسم رستوران هم اسم نوعی خرچنگه كه اینجا سرو میكنن خرچنگی با گوشت نرم وتازه كه توی آبهای شیرین زندگی می كنه . فقط امیدوارم با ذائقه ت مطابقت داشته باشه

هیون جونگ:تو این همه اطلاعات كه درمورد خرچنگ داری درمورد موسیقی هم داری ؟

هیونگ جون :آره چی خیال كردی خیلی بیشتر از اینا هم دارم

هیون جونگ :درمورد موسیقی یا خرچنگ ؟

هیونگ جون:صد دفعه گفتم كارو با زندگی شخصی مخلوط نكن آخجون خرچنگه هم رسید سلام عزیزم

خنده م گرفته بود هیونگ جون مثل یه پدر باخرچنگه رفتار می كرداولش كه اون خرچنگ بیچاره ی سرخ شده رو دیدم حالت تهوع بهم دست داداما از طعمش خوشم اومد چون واقعا خوشمزه بود .برای دسر هم یه نوع كیك كره ای خوردیم كه اسمش سخت بود

هیون جونگ: امیدوارم امروز بهت خوش گذشته باشه

الن:خیلی ممنون این یكی از بهترین جشن های بود كه با دوستام می گرفتم واقعا متشكرم

هیون جونگ:خوشحالم كه امروز باعث شدیم ناراحتیت ازبین بره مثل الان همیشه بخند این آرزوی همه ی اعضای گروهه امضا leader و baby خندیدم و ازشون خداحافظی كردم حس خیلی خوبی داشتم حسی كه بهم می گفت:برای عشق هیون جونگ امیدوارباش

حالا جزییات جشن یون سارا و پارك جونگمین از زبان سارا:

جونگمین:خب پارك جونگمین میخواد یه روز و یه شب فوق العاده رو برای دوست دخترش تدارك ببینه برای شروع میریم شهر بازی .بعداز شهربازی جونگمین پیشنهاد خرید كردن رو داد وبه مركز خرید نامپو رفتیم

سارا:مركز خرید بزرگیه از این به بعد با الن میام اینجا

جونگمین:با الن؟من دوست پسرتم از این به بعد باهم خرید می كنیم

سارا:نمی  خوام اگه یه بار باتوبیام دوبار با الن میرم چون اون مثل خواهرم می مونه

جونگمین :هر طور میلته

بعد از كلی خرید جونگمین وارد یه جواهر فروشی بزرگ شد

سارا:برای چی اینجا اومدیم ؟

جونگمین روبه فروشنده گفت:ببخشید خانم من و دوست دخترم دنبال یه جفت حلقه ی نامزدی قشنگ می گردیم

سارا: پارك جونگمین فكر نمی كنی یكم زیادی عجله میكنی

جونگمین دستش رو به نشانه ی سكوت رو لبش گذاشت بالاخره بعد از یك ساعت دوتا حلقه ی بسیار زیبا و گرون  قیمت رو پسندید و سفارش داد تا پشت حلقه ی مردونه بنویسن سارا و پشت حلقه ی زنونه اسم خودش رو حك كنن

جونگمین:حلقه ها فردا آماده میشه بیا بریم شام بخوریم

تو طبقه ای كه مابودیم هیچكس دیگه ای نبود شام  استیك خوردیم بعد از شام گارسون یه كیك برامون اورد كه روش نوشته شده بود :دوستت دارم سارا

اشك تو چشمام حلقه زد بی اختیار گفتم: عاشقتم جونگمین

جونگمین باشنیدن این حرف از جاش بلند شد و بغلم كرد وگفت:از این كه كنارمی خوشحالم قول بده تو همه ی سختی ها و ناراحتی ها باهام میمونی

سارا:قول میدم

جونگمین :سرشرو به طرفم خم كرد صورت هامون خیلی بهم نزدیك بود گفت:حالا می خوام آخرین  هدیه ی امروز رو بهت بدم ودومین بوسه ی زندگیم رو تجربه كردم نكته(تو داستان من الن صرفا شخص الن یا صرفا شخص سارا نیست الن یا سارا میتونن هركسی باشن پس ناراحت نباشید كه جونگمین سارا رو بوسید فقط از قوه ی تخیلی تون استفاده كنید وخودتون رو سارا فرض كنید باتشكر الن)موقعی كه شب برگشتم الن خوابیده بود خیلی هیجان زده بودم اما دلم نیومد بیدارش كنم من كه همیشه خیلی زود خوابم می برد اون شب اصلا نخوابیدم .

پایان

اینم از این قسمت اگه كم و كاستی داشت اگه بد و كسل كننده بود معذرت می خوام از قسمت بعد اتفاقای جالب تری میوفته ممنون كه فراموشم نكردید و منو حمایت كردید نظرات قسمت قبلی رو شب جواب میدم و همین طور دوستان عزیزروهم شب خبر میكنم چون الان باید برای گرفتن كارنامه برم لطفا برام دعا كنید ممنون وتاقسمت بعدی خدانگه دار



[ چهارشنبه 1 تیر 1390 ] [ 08:53 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]