تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قسمت سیزدهم

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قسمت سیزدهم

 

سلام عزیزای دلم خوبین ؟ ازنظرات قشنگتون ممنون لطفا بازهم منو حمایت كنین راستی قالب جدید چطوره ؟یه نكته ی دیگه  ما دوشنبه  از طرف مدرسه میریم كاشان پس اگه نظراتتون جواب داده نشد  از دستم ناراحت نشین من قول میدم به محض برگشتن همه رو جواب بدم دوستتون دارم خیلی زیاد و بفرمایید ادامه ی داستان

وارد استودیوشدم  پسرا دور هم نشسته بودن و احتمالا در مورد شركت كننده قبلی صحبت می كردن مدیر مسئول پرسید :خانم كیم الن؟     الن : بله خودم هستم با شنیدن اسمم پسرا به طرفم اومدن . هیونگ جون :سلام الن اینجا چی كار میكنی ؟

مدیر مسئول :شما این خانم رو می شناسید؟

هیون جونگ : بله ایشون  مترجم ما هستن .

مدیر مسئول : اوه بله پس یه اشتباهی رخ داده چون اسم ایشون هم  جزو شركت كنندگان  نوشته شده  من میرم تا نفر بعدی رو صدابزنم .              الن : من هستم  همه با تعجب به من نگاه كردن  وادامه دادم  :شركت كننده  بعدی من هستم این یه شوخی نیست من از بچگی  همچین آرزویی داشتم  حالا هم كه موقعیت ش پیش اومده می خوام خودم رو محك  بزنم مگه نگفتین برای هیچكس محدودیتی نداره پس لطفا وانمود كنید كه من  هم یه شركت كننده ی ناشناس مثل بقیه هستم  و اصلا هم فكرنكنید با رد كردن من رابطه ی دوستی ما بهم میخوره  چون این  دومسئله هیچ ربطی بهم نداره

هیون جونگ : با این وجود بازهم ....

الن:خواهش میكنم بهم یه فرصت بدین 

هیون جونگ : باشه خانم كیم شما هیچ فرقی با بقیه ندارین  پس لطفا یه آهنگ بخونید  ویكی از رقص های ما رو انجام بدین تا  بتونیم درموردتون قضاوت كنیم .

الن : من همه ی آهنگ ها و رقص های  دابل اس رو بلدم پس هركدوم  رو كه شما بگین میخونم  وانجام میدم

هیونگ جون: لطفا find رو بخونید

شروع به خوندن كردم  تمام احساسم رو به كار گرفتم و سعی كردم كه صدام نلرزه نگاهم رو از زمین گرفتم و به پسرا دادم  با دیدن چهره های رضایت مند اون ها استرسم كاملا از بین رفت

بعد از اتمام آهنگ مدیر مسئول گفت : صدای قشنگی دارین حالا باید رقصتون رو ببینیم  لطفا رقص love ya رو انجام بدین

باز استرس گرفتم اما به خودم گفتم : تو میتونی الن فایتینگ

از قسمت اول رقص كه هیونگ جون میخوند شروع كردم  وقتی تموم شد از خستگی در حال افتادن بودم اما به روی خودم نیاوردم و فقط لبخند زدم .

مدیر مسئول :شما تلاش خودتونو كردین ماهم بعداز بررسی ، نتیجه رو بهتون اطلاع میدیم

الن : خیلی ممنون خداحافظ  به پسرا هم تعظیم كردم و از اتاق خارج شدم

توراه مدام باخودم گفتم : نكنه به خاطر این كه مترجمشون هستم منو رد كنن بعد پشیمون شدم و فكركردم پسرا خیلی با انصافن مطمئنا همچین كاری نمی كنن و اگر هم قبول نشم به خاطر اینه كه افراد شایسته تری نسبت به من وجود دارن

به خونه كه رسیدم سارا پرسید : چی شد ؟ ما میتونیم از فردا عكس توروهم تو مجله روزنامه و تلوزیون ببینیم ؟

الن : نمیدونم  بستگی به تصمیم پسرا داره میترسم  نكنه بعد از این رفتارشون بامن تغییر كنه

سارا : نه برای چی  تو كه كار اشتباهی نكردی راستی وقتی نبودی یه نفر به نام خانم شین تماس گرفت

الن: خانم شین ؟اوه بله یادم افتاد خب چی گفتن ؟

سارا: گفتن هفته ی آینده میان سئول و به مدت یه هفته  می مونن 

الن : عالی شد تا دو هفته ی دیگه كه نتیجه ی تست خوانندگی و امتحاناتمون میاد بی كاریم پس از امروز میتونیم یكم برای خودمون وقت بذاریم بیا فردا  بریم خرید

سارا : باشه اما مطمئن نیستم بتونیم دو هفته بیكار باشیم

الن : چرا ؟                          سارا : به خاطر پایان نامه ی عزیزمون

الن:وای راست میگی اما خوبیش اینه كه فقط  فصل آخر مونده اونم كار زیادی نداره وقتی خانم شین بیاد كارمون دوروزه تموم میشه                        سارا : حالا كه ما تعطیلیم حتما جونگمین هم خوشحال میشه  اونا این هفته خیلی كار دارن ؟

الن : فكر نكنم چون امروز تو آزمون  نظرشون رومیگن بقیه كارا با مدیر مسئوله پس از فردا كار خاصی ندارن

سارا : پس این هفته میتونیم یكم نفس بكشیم

الن: آره من كه از بی خوابی درحال احتزارم  اگه میتونستم كل هفته رو میخوابیدم

سارا: كی تو؟ توكه در مواقع عادی هم به زور میخوابی

الن:این كه آدم بتونه بخوابه اما خوابش نیاد خیلی فرق داره باموقعی كه وقت خوابیدن نداره  الانم من میخوام بخوابم پس لطفا سرو صدانكن       سارا: باشه چشم بفرمایید پرنسس من

باسروصدا از خواب پریدم به ساعت نگاه كردم ساعت حدود 10:30 بود اصلا فكر نمی كردم انقدر بخوابم  بلندشدم واز اتاق بیرون اومدم  همونطور كه حدس میزدم جونگمین بود كه بادیدن من گفت : بیا رییس مافیا هم بالاخره بیدارشد حالا زود حاضر بشین بریم .                    الن: كجا؟                 جونگمین :بوركینافاسو،آخه ما كجا رو بغیر از ججو داریم  بیاین بریم  ما یه تبلیغات داریم كه یه روزه تموم میشه  و میتونیم دوروز دیگه رو باهم بریم و جزیره رو بگردیم

روبه سارا كردم و پرسیدم : نظرتوچیه ؟                 سارا : نمیدونم برای همین گفتم تا تو بیدارنشی جواب نمیدم

به فارسی گفتم : میخوای چند روز با دوست پسرت بری مسافرت یانه ؟

سارا : برای من فرقی نمیكنه  اما فكر میكنم بهتر از تو خونه موندنه البته  یه وقت فكرنكنی بخاطر گنگستره

الن: باشه تو كه راست میگی

جونگمین  با تعجب پرسید : چی میگفتین؟        تودلم باخودم گفتم :آخه عاقل اگه میخواستیم تو بفهمی كه به یه زبان دیگه نمیگفتیم  اما بعد بالبخند گفتم : هیچی  تصمیم مون رو گرفتیم ماهم میایم

جونگمین : عالیه پس زود آماده بشید

بعد سارا در حالی كه جونگمینو به طرف در هل میداد گفت :خب حالا برو تاماهم حاضر بشیم .

سارا درحال بستن در بود كه جونگمین گفت: چه زوری هم داره مافیا

سارا درحالی كه شونه هاش رو غبار روبی میكرد گفت: فكر میكردم گنگسترا خیلی زور داشته باشن اما فهمیدم این مال فیلماس بعد درو بست اماصدای جونگمین ازپشت در شنیده شد كه گفت: بعدا قدرت گنگسترا رو نشونت میدم

ما دوتا سریع آماده شدیم و وسایلمون رو جمع كردیم  وقتی كارمون تموم شد جونگمین اومد دنبالمون

همه  جلوی در منتظرمون بودن  دست تكون دادم و سلام كردم  هیونگ جون جلو اومد و چمدون  منو از دستم گرفت  الن: نه لازم نیست خودم حملش میكنم           هیونگ جون : مشكلی نیست  سبكه

سارا  بادیدن این صحنه یه نگاه  غضبناك به جونگمین انداخت اما چیزی نگفت جونگمین كه قضیه رو فهمید چمدون سارا رو گرفت و به هیونگ جون نزدیك شد بعد تو گوشش گفت:اگه یه بار دیگه از این كارا بكنی مردی و چمدون رو به  زد به پاش هیونگ جون: وحشی ،حالا كه این كارو كردی منتظر عواقبش هم باش  

جونگ مین براش ادا در اورد و گفت : وای كه  الانه از ترس غش كنم

هیون جونگ : بسه دیگه جونگمین تو با سارا و یونگ سنگ برو بقیه هم با من میان

یونگ سنگ :  آخه من به دست فرمون این اعتماد ندارم نكنه  به این زودی  بفرسته منو پیش مادربزرگم

جونگمین:خیلی هم دلت بخواد كه بری پیش مامان بزرگت  اصلا لیاقت رانندگی منو نداری

هیون جونگ ملتمسانه به یونگ سنگ نگاه كرد وگفت: آخه عزیزم با كی جابه جات كنم كیوجونگ كه الان دو ساعته جا گرفته هیونگ جونو جونگمین رو هم كه نمیشه توی یه ماشین گذاشت دیگه كسی نمی مونه كه جاتو عوض كنی پس لطفا قبول كن

الن: من میتونم با ماشین جونگمین  سونبه بیام .       یونگ سنگ :ممنون الن جون   وبعد رفت وسوار ماشین شد

هیونگ جون : من دلم میخواست تو ماشین ما باشی    الن : اشكال نداره سونبه تو هواپیما كنار شما میشینم

توراه اتفاق خاصی نیافتاد و ما به سلامت به فرودگاه رسیدیم تو هواپیما منو سارا كنار هم نشسته بودیم كه جونگمین اومد و جای سارا رو عوض كرد  یونگ سنگ و كیو جونگ  كنار هم نشسته بودن و درحال خندیدن بودن هیون  جونگ و هیونگ جون  پیشم اومدن و هر كدوم یك طرفم نشستن  هیون جونگ : حتما خیلی سخته برات كه نمیتونی بادوستت بشینی نه؟

الن: یكم اما درك می كنم هرچی باشه  دوست پسرش مهم تره  

هیونگ جون: تو تاحالا دوست پسر نداشتی ؟

سرمو انداختم پایین هیون جونگ : این چه حرفیه مگه نمی دونی دخترا از این سوالا بدشون میاد ببخشید الن ناراحت نشو

سرمو بالا كردم وگفتم: حتی یه نفرهم نبوده

هیونگ جون: واقعا ؟ دخترای خوشگلی مثل تو حداقل هفته ای یه دوست پسر جدید پیدامیكنن معلومه خیلی سخت گیری

الن: من از این چیزا خوشم نمیومد چون به نظرم مسخره و بیهوده بود

هیون جونگ : الان چی ؟                         الن : الان فكر میكنم تو این سن بهتره آدم یه همراه داشته باشه

هیونگ جون : راستی تو چرا قبل از تست به ما نگفته بودی میخوای شركت كنی؟

الن:چون نخواستم پارتی بازی بشه  منم مثل بقیه شركت كنندگان  بودم.

هیون جونگ : مابرات آرزوی موفقیت میكنیم خوشحال میشیم همكار جدیدمون باشی چون من واقعا از روبه رو شدن بایه فرد جدید واهمه دارم                        

 هیونگ جون: درسته منم همین طور اما اگه الن باشه هیچ مشكلی نیست

تاججو درباره ی چیز های مختلفی حرف زدیم و من  تصمیم  گرفتم  اگر منو قبول كردن تمام سعی خودم رو بكنم تا بتونم  ناجی  گروه باشم نه نابودگر گروه  و كاری كنم  كه پسرا بهم افتخار كنن .

پایان

ببخشید از این كه كم بود لطفا به بزرگی خودتون ببخشین تا هفته ی بعد خدانگه دار





طبقه بندی: قصه عشق،
[ پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 ] [ 19:41 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]