تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - قسمت دوازدهم قصه عشق

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

قسمت دوازدهم قصه عشق

سلام دوستای عزیزم بخاطر امتحانا خیلی سرم شلوغه پس ببخشید اگه یكم دیر شد حالا بفرمایید ادامه

هیون جونگ :منظورتون از یه عضو جدید عضو مهمانه یا یه عضو ثابت ؟

آقای كانگ :عضو جدید به طور موقت وارد گروه میشه و اگه بازتاب خوبی داشته و بتونه توانایی های خودش رو ثابت كنه تبدیل به عضو اصلی میشه

كیو جونگ :اما اگه درست انتخاب نشه ممكنه گروه رو به مرز نابودی بكشه

آقای كانگ: درسته برای همین هم این جلسه رو تشكیل دادم تا معیارهاتون رو برای انتخاب عضو جدید بگید

هیون جونگ: از نظر من باید چهره و صدای قشنگ و جذابی داشته باشه بدن انعطاف پذیر و توانایی رقص های سنگین روهم داشته باشه  و بتونه  خودش رو با شرایط گروه یعنی بی خوابی ها،فیلم برداری های طولانی  و تمرین های سخت هم وفق بده .

هیونگ جون :من با هیون جونگ موافقم اما باید شخصیت خوبی هم داشته باشه

آقای كانگ :بله البته من سعی می كنم حتما تمام این موارد رو در نظر بگیرم  اما شما هم باید موقع آزمون حضور داشته باشید و نظر خودتون رو  راجع به شركت  كننده ها بگید

جلسه تموم شد . با شنیدن حرف های آقای كانگ به فكر فرو رفتم من همیشه آرزو داشتم  خواننده بشم برای همین نواختن ساز های مختلف رو یاد گرفتم  و تمام وقت های بی كاریم رو می رقصیدم .تصمیم خودم رو گرفتم  شاید خوانندگی تو سرنوشت من بود پس به سرعت با سارا تماس گرفتم و همه چیز رو براش تعریف كردم .

سارا : تصمیمت برام با ارزشه اما این كار خیلی سختیه مطمئنی میتونی از پسش بر بیای ؟

الن:به من اعتماد داشته باش الن هر چیزی رو  بخواد به دست میاره اما تو هم باید كمكم كنی پس پاشو بیا خونه

سارا : میدونی عزیزم  خیلی دوست دارم كمكت كنم اما به خاطر مسائل اخیر نمی تونم بیام خونه ت

الن:چرا ؟ مگه بین تو و جونگ مین چی گذشته ؟

سارا :هیچی دوستی ما از اول هم یه بازی بچگانه بود فكر كردم خیلی بزرگ شدم و دیگه تو احساساتم اشتباه نمی كنم  اما این طور كه معلومه هنوز یه دختر بچه ی احساساتی و نا بالغم .

الن :به خدا سارا اگه نگی چی شده دیگه بهت نمی گم خواهر

سارا:باشه میگم اما تلفنی نمیشه ساعت 6كافی شاپ shine star

خیلی دلهره داشتم اصلا نمی تونستم حدس بزنم چه اتفاقی افتاده  كه سارا این جوری بهم ریخته  تو كافی شاپ نشسته بودم بر خلاف همیشه  با تاخیر اومد .

الن:خب حالا جریانو كامل برام شرح بده كه نصف عمر شدم .

سارا :روز 3شنبه كه تو برای مترجمی رفته بودی كمپانی جونگمین زنگ زد و گفت كه بعد كلاس منتظربشم تا بیاد منم بعد از كلاس حدود 1 ساعت جلوی در دانشگاه وایسادم اما نیومد حتی گوشیش هم جواب نمی داد خیلی نگران شده بودم تا این كه بالاخره زنگ زد عذرخواهی كرد و گفت یه كار خیلی مهم براش پیش اومده و نمی تونه بیاد من كه خیالم راحت شده بود گفتم اشكالی نداره و به سمت خونه راه افتادم وسط ترافیك بودم كه چشمم به ماشین جونگ مین افتاد  كه كنار خیابان پارك كرده بود خوب كه دقت كردم دیدم  دست یه دختر رو گرفته ودرحال خندیدنه  خواهرش  نبود  خیلی حرصم گرفت  یه زنگ به گوشیش زدم و دیدم كه مدام میگه «مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد...» منم تصمیم گرفتم كه  همه چیز ازجمله جونگمین رو فراموش كنم .

الن:اما تو حتی ازش نپرسیدی كه اون دختر كی بوده  باید بهش اجازه می دادی  از خودش دفاع كنه 

سارا :دفاع ؟حتما میخواسته بگه یكی شبیه من بوده

الن:اما تو باید یه كاری بكنی این جوری بهم زدن فقط باعث عذاب خودت میشه

سارا :نه الن جان  خودت بهتر ازمن میدونی كه خیانت قابل بخشش نیست  من كه بی خیال همه چیز شدم پس تو هم ولش كن راستی كلاس رقص ثبت نام كردی ؟

الن :آره یه كلاس رقص و یه كلاس آواز كه بتونم یكم رو صدام كار كنم

سارا :امیدوارم موفق بشی و به آرزوت برسی  هروقت نا امید شدی بدون یكی كنارته كه درهیچ شرایطی  تنهات نمی ذاره

الن : ممنون عزیزم

تمام طول راه به حرفای سارا فكر كردم مطمئنا جونگمین همچین آدم سطحی نبود كه بخواد بایكی دوست بشه وهم زمان  با دخترای دیگه هم قرار بذاره پس تصمیم گرفتم خودم باهاش صحبت كنم .

شب دوباره بی خوابی به سرم زد و رفتم تو باغ  با خودم گفتم امیدوارم امشب جونگمین بیاد تا بتونم باهاش صحبت كنم . اما یك ساعت گذشت و هیچكس نیومد فهمیدم كه از اون شباییه كه باید تنهایی از بی خوابی لذت ببرم .اما اشتباه كرده بودم چون چند دقیقه بعد سنگینی دست یه نفر رو  حس كردم كه گفت:بازهم بانوی دابل اس خوابش نبرده  وهیونگ جون  كنارم روی چمن ها نشست . الن:سونبه ،اصلا انتظار دیدنتون رو نداشتم خیلی وقته كه بی خواب نشده بودید

هیونگ جون خندید وگفت:چرا اتفاقا چند وقت پیش خواستم بیام پیشت اما دیدم كه داری با یونگ سنگ حرف میزنی برای همین نخواستم مزاحمتون بشم  راستی چرا چند وقته  كه دیگه سارا نمیاد ؟البته یه حدسایی میزنم

الن:درست حدس زدید با هم قهرن  و هیچكدوم هم حاضر نیستن پا پیش بگذارن 

هیونگ جون: چرا ؟خب تو آشتی شون بده

الن: خیلی دلم می خواد اما قبلش باید از چند چیز مطمئن بشم . راستی قضیه عضو جدید چیه؟

هیونگ جون :خودمون هم هنوز تو شوكیم این خبر خیلی ناگهانی بود اما هیون جونگ میگه  اگه دقت كنیم حتما عضو جدید میتونه روح تازه ای به گروه ببخشه اما  راستش من نگرانم  كه با ورود اون شخص اصالت گروه از بین بره

الن: این كه جای نگرانی نداره  از این بعد بهش نگاه كنید كه طرفدارا با دیدن شخص جدید  دوباره نظر خوبشون نسبت به گروه رو به دست میارن .

هیونگ جون : باشه سعی می كنم  اما میتونم یه سوال شخصی ازت بپرسم ؟

الن: البته       هیونگ جون: اگه خواستی میتونی جواب ندی فقط خواستم بپرسم  تاحالا شده تو زندگیت  حس كنی قلبت یه شخصی رو خیلی می خواد اما مدام به خودت دروغ بگی كه هیچ حسی بهش نداری ؟

یكم فكر كردم این دقیقا وضع فعلی من نسبت به هیون جونگ بود  پس جواب دادم :آره  و خیلی هم دردناكه  اونقدر كه  حتی نمی تونی نفس بكشی اما مدام به خودت میگی  بخاطر كمبود اكسیژنه اما نمی دونی  بخاطر اینه كه  اون شخص اكسیژن  هوای توئه

 هیونگ جون : اون شخص باید خیلی عزیزبرات بوده باشه  كه  چشمات رو بارونی كرده

آروم اشكهام رو پاك كردم و الكی سرفه كردم و گفتم :نه فكر كنم به خاطر سرما خوردگیمه كه اشك از چشمام میاد و یه خمیازه كشیدموگفتم ببخشید من خیلی خوابم میاد فردا صبح می بینمتون وسریع  به سمت خونه م راه افتادم و زیر لب گفتم : هیچكس نباید متوجه بشه   صبح زود بیدارشدم تا یكم ورزش كنم توی پارك ،جونگ مین رو دیدم

جونگمین:نمیدونستم مافیا هم برای  تمرین به پاركای معمولی میان

الن: فرق ما با گنگسترا چیه كه اونا میان و ما نیایم

جونگمین با تردید پرسید : حال اون یكی  مافیا چطوره؟

الن :خوب شد كه پرسیدی می خواستم باهات صحبت كنم

روی یكی از نیمكت ها نشستم  جونگمین هم با دو لیوان قهوه اومد

الن:سونبه ،به غیر از سارا دختر دیگه ای تو زندگی شما هست؟

جونگمین : به غیر از خواهر و مادرم  نه هیچكس دیگه ای  نكنه سارا فكر میكنه من دارم خیانت میكنم ؟

الن : اگه كس  دیگه ای نیست پس چرا اونروز جلوی دانشگاه قالش گذاشتی ؟

جونگمین: خب یه كار مهمی برام پیش اومد نكنه به خاطر همین باهام قهره ؟

الن: اما اون دیده كه با یه دختر دیگه درحال خندیدن بودین

جونگمین بادست به  پیشونی ش زد وگفت :حالا فهمیدم من اون روز با ایون آه خواهر كیوجونگ بودم ایون آه با نامزدش دعوا كرده بود و حالش خیلی بد بود برای همین باهام تماس گرفت من هم نتونستم تو اون شرایط تنهاش بذارم و خواستم یكم ازناراحتی درش بیارم كه سارا مارو باهم دیده و دچار سوءتفاهم شده حالا باید برم و براش توضیح بدم دختره ی مافیا

الن:پس كه اینطور خیالم راحت شد  اما لازم نیست شما چیزی بهش بگین  من خودم باهاش حرف میزنم فقط میشه  لطفا به ایون آه شی زنگ بزنید و منو بهش معرفی كنید

جونگمین :باشه حتما      جونگمین زنگ زد و باهم یكم حرف زدیم و باهم یه قرار ملاقات گذاشتیم  منم به سارا زنگ زدم و به  همونجادعوتش كردم

سارا به محض رسیدن گفت:ای..این دختره

الن: سلام سارا جون ایشون ایون آه  اونی خواهر كیوجونگ سونبه س و قراره به زودی ازدواج كنه واسه همین خواستم تا قبل از ازدواجش بیشتر باهم آشنا بشیم

ایون آه:سلام حالتون چطوره ؟خیلی دلم می خواست بدونم دوست دختر خوشگل جونگمین اوپا كه انقدر ازش تعریف می كنن كیه حالا میبینم كه اغراق نكردن

سارا باناباوری به من نگاه كردومن بهش لبخندی زدم بعد از شام نامزدایون آه دنبالش اومد و باهم به خونه رفتن

سارا :النجان میتونم امشب باهات بیام ؟

خندیدم وگفتم البته  و یواشكی به جونگمین خبر دادم

موقعی كه وارد خونه شدیم چراغا خود به خود روشن شد و دیدم  جونگ مین  یه سیب دستش گرفته و درحال لبخند زدنه آروم جلو اومد وسیب رو به طرف سارا گرفت  وگفت: این یه سیب معذرته  برای  این كه اون روز منتظرت گذاشتم

سارا سیب رو گرفت وگفت:گنگستر پارك بخشیدمت اما اگه یه بار دیگه از این كارا بكنی مردی فهمیدی ؟

جونگ مین: باشه باشه اینم از مضرات دوست دختر مافیایی داشتنه دیگه

و به این ترتیب سارا و جونگمین باهم آشتی كردند. روزآزمون نزدیك بود با این كه كاملا آماده بودم اما باز هم ترس بیهوده ای تو وجودم بود تو این مدت پسرا هم  به شدت بخاطر عضوجدید استرس داشتن  برای همین هم  خیلی كمتر از خونه بیرون می رفتن . صبح روز آزمون  ترافیك سنگینی   تو خیابان موسسه بود برای همین هم مجبورشدم با دوچرخه برم وقتی رسیدم با جمعیت زیادی از مردم روبه رو شدم وشماره ی من 247 بود  نزدیك بعداز ظهر بود كه نوبتم شد لباسم رو مرتب كردم و وارد شدم.

 





طبقه بندی: قصه عشق،
[ پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 ] [ 22:03 ] [ الن ] [ دابل اسی پر و پا قرص () ]