تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls -19-2and birthday of Park Jung Mini

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls -19-2and birthday of Park Jung Mini

سلام دوستای گلم خوبین ؟ به به امروز چه روزیه ؟ روز تولد یه پسر شیطون كی ؟

آفرین جونگ مینی خودمون

تولدت مبارك مزه ی گروه

سنگ چوكاهم میدا سنگ چوكاهم میدا سارانی اوری جونگ مین سنگ چوكاهم میدا

با آرزوی سلامتی دل خوش و لب خندون برای سكشی كاریزمای خودمون یه هدیه ی بسیار ناقابل هم از طرف من امیدوارم دوباره باعث دورهم جمع شدن این گروه بشی و مثل همیشه با موفقیتت طرفداراتو خوشحال كنی

[http://www.aparat.com/v/af292ee9754f491edbd23ed21bd4e31e164735]

[http://www.aparat.com/v/92a0350880755402a7f0164072ae21de164339]

یونگ سنگ :حتما خاطره ی تلخی داری كه این طور از عشق بیزارشدی  ولی  قول می دم با عشقی كه بهتون بدم نظرتونو عوض كنم .

میرا : نمیشه  قلب  من خیلی وقته مرده .

یونگ سنگ : بذار باهم  یه قلب جدید و یه عشق  جدید بسازیم .اصلا قلب من مال تو .

میرا : آخه من .....

یونگ سنگ : اینا همش بهانه س یه لحظه فقط به من فكر كن  فقط به من مطمئنا قلبت منو قبول میكنه .

میرا چشماشو بست و یونگ سنگ محكم بغلش كرد و گفت : منو قبول می كنی ؟

شونه های میرا رو گرفت و تو چشماش نگاه كرد ،چشمانی كه خیس اشك بودن ، میرا سرش رو به علامت تایید تكون داد و یونگ سنگ پیشانیشو بوسید .

هیون جونگ هم می خواست  به سوها نزدیك بشه برای همین وقتی سوها در حال تمرین رقص بود وارد سالن شد سوها تو آینه دیدش و گفت : همیشه عادت داری بی اجازه به جایی كه دخترا هستن وارد بشی ؟

هیون جونگ حرفشو نشنیده گرفت و گفت : باید باهات حرف بزنم .

سوها : می شنوم بگو .

هیون جونگ : نمی تونی یكم نرم تر باشی و فقط مثل بقیه دخترا دخترونه رفتار كنی؟

سوها از جاش بلند شد و گفت : من  وقت ندارم مزاحم نشو .

هیون جونگ : اكثر اعضای گروه من و اعضای گروه تو باهم دوستن  چطوره ما هم با همدیگه دوست باشیم ؟

سوها : این كه دلیل قانع كننده ای  نیست . چقدر بچگانه !

هیون جونگ : بیا ما هم دوست باشیم چون من ...من دوستت دارم .

سوها : چه جالب ! من این حرف رو بار ها از پسرا شنیدم ولی هیچ وقت باور نمی كنم .

هیون جونگ : ولی در این مورد من واقعا صادقم .

سوها : باشه برای امتحان كردن صداقتت باهات دوست می شم البته فقط یه دوست معمولی .

هیون جونگ : برای شروع خوبه ولی بعد از چند ماه نظرت راجب دوستی معمولیمون عوض میشه  .

سوها : به اعتماد بنفست افتخار كن خیلی بالاست !

5سال بعد

سورا سراسیمه وارد اتاق گریم شد و گفت : سوها ! امشب تولد جونگ مینه ولی هنوز هیچی براش نخریدم چی كاركنم ؟

سوها : نگران نباش ، الان كارم تموم میشه و باهم میریم  فروشگاه مركزی .

ساعت 7شب رسیدن خونه جونگ مین  .میرا و هه را و نانا تزیینات  رو انجام داده بودن .

سورا : واو . خیلی قشنگ شده از همه تون ممنونم .

میرا : این چه حرفیه وظیفه مون بوده .

سوها : هه را اونی  تو اذیت نشدی ؟

هه را دستی به شكمش كشید و گفت : نه خیالتون راحت .

هه را و هیونگ جون  و همین طور نانا و كیوجونگ  سه سال پیش ازدواج كردن . میرا و یونگ سنگ هم سال قبل عروسی كردن .گروه Galaxy Girls بعد از 4 سال فعالیت جدی با انصراف میرا و هه را و نانا منحل شد چون اون سه تا نگران  زندگی مشتركشون بودن ولی سورا و سوها  با یه گروه دیگه تحت عنوان sweet girls به فعالیت خودشون ادامه دادن . ss501هم معروف ترین گروه كره ای در سراسر جهان شد . برای تولد 24 سالگی جونگ مین همه به پیشنهاد سورا می خواستن جونگ مینو سورپرایز كنن برای همین از صبح هیچكس بهش تبریك نگفت حتی سوپ جلبك هم كسی براش نبرده بود .

دخترا چراغارو خاموش كردن و منتظرشدن جونگ مین درو بازكرد و گفت : حالا نمیشد شما 4تا امشب بی خیال جلسه می شدید ؟ خونه م خیلی بهم ریخته س . اه این چرا روشن نمیشه

یدفعه میرا چراغارو روشن كردن و همه گفتن : تولد مبارك جونگ مینی !

جونگ مین بهت زده بهشون نگاه می كرد و یه دفعه با عصبانیت گفت : شما ها یادتون بود و از صبح یه نفر هم به روی خودش نیاورد ؟از صبح دلم می خواست همه تونو خفه كنم .

سورا : پارك جونگ مین ! بهش می گن سورپرایز روز تولد یادت باشه.

جونگ مین : تولدت جبران می كنم !

سوها :اه بس كنید  تو جشن تولد كه كسی دعوا نمی كنه فقط همه كیك می خورن و انگشتشو زد بغل كیك و بعدم خورد .

هیونگ جون : منم می خوام !

سوها :بیا اینجا به اندازه همه هست . هیونگ جون هم از یه قسمت دیگه انگشت زد .

جونگ مین : اه چندشم شد من دیگه از اون كیك نمی خورم.

سورا : ماهم نمی خوریم ولی تو باید بخوری و بعد كیكو زد تو صورت جونگ مین (این تو كره سنته ولی فكر كنم اگه این كارو كسی با جونگ مین كنه حتما یه كتك حسابی خواهد خورد )و همه فرار كردن و جونگ مین هم دنبالشون افتاد كه پای هیونگ جون خورد به میز و ایستاد

جونگ مین : خوب گیرم افتادی . واز كیكای صورتش  مالید به صورت هیونگ جون ، بقیه هم شروع كردن ادامه ی كیكو بهم پرت كردن . چند دقیقه بعد همه تو آلاچیق نشسته بودن و جونگ مین در حال باز كردن كادو هاش بود سورا براش یه ساعت گرون قیمت و یه جاسوئیچی خرگوشی خریده بود . سوها برای همه قهوه آورد . سورا می خواست كمی از قهوه ش بنوشه كه جونگ مین مانع شد .

جونگ مین : بیا این یكی رو بخور . و قهوه ی خودش رو داد به سورا .

سورا یكم ازش خورد كه ناگهان حس كرد یه چیزی تو دهانشه سورا درش اورد یه حلقه ی زیبا بود دخترا یه جیغ كشیدن و شروع كردن دست زدن .

سورا : این چیه ؟

جونگ مین : خب این چیزیه كه پسرا وقتی به یه دختر می دنش كه یعنی می خوان باهاش ازدواج كنن .

سورا : چقدر ناگهانی !

جونگ مین : چندان هم ناگهانی نیست ما 6 ساله باهم دوستیم . حالا قبول می كنی كه یه عمر منو به چشم مردت نگاه كنی ؟ كسی كه همیشه در كنارته و ازت حمایت می كنه ؟

سورا : ولی  من غافلگیر شدم . یه نگاه به دخترا انداخت همشون بهش اشاره می كردن  كه قبول كنه .

سورا : لطفا مردم باش !

همه دست زدن و هورا كشیدن و جونگ مین سورا رو بغل كرد . سورا : زشته همه دارن نگاه مون می كنن .

جونگ مین : بذار نگاه كنن اصلا بذار دنیا بفهمه كه پارك جونگ مین عاشق هان سورا س.

بعد از چند دقیقه سورا گفت : ولی من برای ازدواج شرط دارم .

جونگ مین : چه شرطی ؟

سورا : این كه منو سوها تو یه روز عروسی كنیم .

سوها : چی؟

هیون جونگ : تصمیم خوبیه ! باشه ما هم ازدواج می كنیم .

سوها : می خوای با كی عروسی كنی ؟ من كه هنوز چیزی نگفتم .

سورا : پس منم عروسی نمی كنم .

سوها : آخه من هنوز آمادگیشو ندارم.

جونگ مین : اگه عروسیم بهم بخوره جفت تون مردین .

سوها : آخه ازدواج كه بچه بازی نیست .

هیون جونگ : بیا یه بار هم كه شده  از روی احساست رفتار كن نه از روی قلبت .

سوها یه نگاه به چهره ی مشتاق سورا انداخت و گفت : باشه

 همه دوباره دست زدن و سوها و سورا همدیگه رو بغل كردن چند روز بعد چهار تایی برای خرید لباس عروس رفتن .

سوها : ولی ما هنوز به خانواده هامون نگفتیم !

سورا : اشكال نداره مهم ترین چیز حلقه و لباس عروسه كه الان اولیشو داریم .

سوها : ولی من ندارم اول باید بریم خرید حلقه برای ما بعد لباس عروس .

سوها و هیون جونگ دوتا حلقه  با طلای سفید گرفتن كه توی هردوش اسماشون حك شده بود.بعد برای خرید لباس رفتن به معروف ترین مزون شهر لباس عروس سورا یه لباس دكلته بود كه از شكم به پایین پر از شكوفه بود مال سوها هم تقریباهمونطور بود  فقط با این تفاوت كه روی بازوهاش هم دوتا بند داشت ودامنش پف بیشتری داشت . هر دو مثل فرشته ها شده بودن این چیزی بود كه جونگ مین و هیون جونگ گفتن اونا هم هردو كت شلوارای مشكی براق با پاپیون مشكی مثل پرنس ها شده بودن .

اون روز قرار بود سوها و هیون جونگ برای دیدن مادر هیون جونگ برن چون پدرش قبل از تولد هیون جونگ فوت كرده بود .

سوها : سلام من لی سوها دختر لی كیونگ وان هستم .

مادر : تو خیلی شبیه مادرت هستی !

سوها : شما مادر منو می شناسید ؟

مادر : البته .

هیون جونگ : مادر ما اینجاییم تا اجازه تون رو برای ازدواجمون بگیریم .

مادر : ولی شما دوتا نمی تونید باهم ازدواج كنید .

هیون جونگ : آخه برای چی ؟

مادر : چون شما با هم خواهر و برادر هستید .

ادامه دارد ...

در قسمت بعدی این داستان به پایان می رسد

تولد جونگ مینی مبارك امیدوارم 501 سال به خوبی و خوشی در كنار بقیه افردا دابل اس زندگی خوب و خوش و پر موفقیتی داشته باشه و همیشه بخنده .

خدا نگه دار



[ سه شنبه 15 فروردین 1391 ] [ 21:17 ] [ الن ] [ هدیه تولد () ]