تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls-19

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls-19

 

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟ عید خوش می گذره ؟ چقدر عیدی گیرتون اومد ؟  امیدوارم هرجا هستید خوش باشید اینم از داستان بفرمایید ادامه

[http://www.aparat.com/v/53dae60b7f883d3fac6fdf419685289e101574]

[http://www.aparat.com/v/91871f7560b78b5e9dfe240c3583db04159933]

 

سورا : من واقعا متاسفم  ولی من..

نانا : نمی خواد چیزی  بگی  همه چیزو می دونم . ماباهم دوستیم نه ؟ بهت تبریك می گم

سورا : نانا من واقعا نمی دونم چی بگم

نانا سورا رو بغل كرد و در حالی كه سعی در پنهان كردن  بغضش بود از اونجا رفت  اون كسی نبود كه به این راحتی اشك بریزه رفت و توی حیاط زیر یكی از درحت ها نشست سرش رو به درخت تكیه داده و چشم هاش رو بسته بود كه ناگهان صدایی شنید یه نفر  داشت  طرف دیگه ی درخت  گیتار می زد و یه آهنگ غمگین  می خوند  نانا نمی دونست كیه اما صداش واقعا آرامش بخش بود بعد از چند دقیقه كم كم چشم هاش گرم شد و همون جا خوابش برد .

جای ها : سوها ، می تونم ازت یه خواهشی بكنم ؟

سوها : من پول توجیبی مو بهت نمی دما !

جای ها : باشه حالا كی از تو پول خواست اون تویی كه همیشه از من پول می گیری .حالا اگه چیزی كه بهت بگم رو قبول كنی پول خوبی بهت می دم .

سوها : چه عالی ! حالا خواهشت چیه ؟

جای ها : قراره چند روز دیگه یه جشن تو بیمارستانمون داشته باشیم و به خواننده نیاز داریم .

سوها : باشه مشكلی نیست ولی ما كه معروف نیستیم برات مشكلی پیش نمیاد ؟

جای ها : ممنون نه مهم اینه كارتون خوب باشه  .قول می دم جبران كنم .

سوها : باید جبران كنی وگرنه نمیام .

جای ها : ای پول دوست !

 

سوها : تنها پول نیست باید تا یه ماه هر وقت بهت گفتم گرسنه هستم برام خورشت كیمچی درست كنی

جای ها : واقعا تو یه گنگستری !

صبح روز بعد :

سوها : دخترا باید آماده بشیم  تا توی جشن بیمارستان پارانگ  اجرای خوبی داشته باشیم  درسته  اونجا اسپانسری نیست  اما تجربه ی خوبیه كه جلوی افراد بیشتری هم غیر از هم مدرسه ای هامون اجرا داشته باشیم .

هه را : ولی من استرس می گیرم .

سوها : نگران نباش وفقط به خودت اطمینان داشته باش .

ناگهان خانم سو وارد شد و گفت : می خواستین بدون این كه چیزی به من بگین این كارو انجام بدین ؟

سوها : البته كه نه می خواستیم  وقتی همه چیز آماده شد بهتون بگیم .

خانم سو : حالا چه آهنگی رو انتخاب كردین ؟

سوها : هنوز هیچی .

خانم سو : دخترا پیشنهادی ندارین ؟

میرا : از نظرم باید آهنگی پر از امید و زندگی باشه آهنگی كه بتونه قلب های بیمار رو درمان كنه .

خانم سو : آفرین درسته این نكته ی خیلی مهمیه . سورا ! تو چی فكر می كنی ؟

سورا : عشق بهترین بهانه ی زندگی می تونه باشه . عشق امیدواریه  درد هارو درمان می كنه عشق حتی آدم مرده رو هم زنده می كنه .

همه با تعجب بهش نگاه كردن  هه را دستش رو گذاشت رو شونه ی سورا و گفت :  مطمئنی حالت خوبه ؟

سوها : ادم ها تغییر می كنن  سورا اونی هم تغییر كرده مگه نه ؟

سورا سرش رو به نشانه ی تایید تكون داد .

خانم سو : نانا ، تو چیز خاصی در نظر نداری ؟

نانا (خیلی سرد و خشك ): نه خانم

خانم سو : خب حالا ، من با نظرات تون موافقم و از روی تجربه  بین آهنگایی كه از شما شنیدم فكر كنم آهنگ heart beat برای این اجرا كاملا مناسبه .

میرا : ولی ما تاحالا از این آهنگ هیچ اجرایی نداشتیم حتی  حركت خاصی هم براش طراحی نكردیم .

خانم سو : خب طراحی كنید

سوها : ولی ما فقط یه هفته وقت داریم .

خانم سو : اعتماد بنفس نداری ؟

هه را : البته كه داریم ما این كارو به بهترین نحو انجام میدیم

خانم سو : عالیه منم بهتون كمك می كنم  سوها می تونم یه لحضه خصوصی باهات صحبت كنم ؟

سوها : البته

خانم سو : نانا خیلی ناراحت و افسرده به نظر می رسه  فكر می كنی می تونی كمكش كنی ؟

سوها : با این كه مطمئن نیستم اما حتما باهاش صحبت می كنم .

دخترا چند روز بعد رو به سختی تمرین كردن و تقریبا آماده شده بودن  البته وضعیت روحی نانا هم خیلی بهتر شده بود اون هر روز یه ساعت مشخص می رفت زیر همون درخت و به صدای فردی كه پشت درخت بود گوش می داد ولی هیچ وقت طرف دیگه ی درخت رو نگاه نمی كرد فقط هر روز یه آب معدنی كنار گیتاریست می گذاشت چون اون صدا رو به عبارتی ناجی خودش می دونست صدایی كه اونو از افسردگی و نا امیدی نجات داده بود .

جشن دوشنبه هفته بعد بود و دختر ها  برای این كه آماده تر بشن  تصمیم گرفتن یه بار هم روی صحنه اصلی اجرا كنن.

دابل اس :

كیوجونگ : از Galaxy Girls  خبری نیست هیونگ جون تو نمی دونی كجان ؟

هیونگ جون : قراره هفته ی بعد یه اجرا تو بیمارستان پارانگ داشته باشن  الانم دارن میرن اونجا كه تمرین كنن .

جونگ مین از جا پرید : جالب شد ! پسرا بیاید بریم یكم تفریح كنیم .

یونگ سنگ : مطمئنید اگه بریم اونجا توسط خون آشاما كشته نمی شیم ؟

جونگ مین : خیالت راحت  ما الان یه برگه ی عبور داریم  و به هیون جونگ چشمكی زد

 هیونگ  جون: برگه ی عبور ؟ چه برگه ی عبوری ؟

جونگ مین و هیون جونگ درحالی كه به آرامی به طرف هیونگ جون می رفتن گفتن : هیونگ جونی !

هیونگ جون : نه ، اصلا فكرش رو هم نكنید . و در رفت  بقیه هم دویدند دنبالش  دخترا به محض رسیدن به بیمارستان با جای ها تماس گرفتن .

به جای جای ها ، سوجونگ – برادر سورا – اومد و كلید ها رو بهشون داد و گفت كه الان كار دارن اما به محض این كه كارشون تموم بشه   میان و برای دخترا شام می خرن .

دخترا تمرین رو شروع كردن  اعضای دابل اس هم از پشت صندلی ها  زیر نظر گرفته بودنشون . دفعه سوم كه داشتن می رقصیدن  یكدفعه سوها ایستاد و گفت : بیاید بیرون دیدمتون .

هیونگ جون : ای وای خرابكاری شد .

هر 5 تا عین سربازا به صف ایستاده بودن و سوها هم مثل فرمانده در حالی كه  چتر دسته بلندش رو تو هوای می چرخوند جلوشون رژه می رفت 

سوها : خب اینجا چی كار می كردید ؟

جوابی نشنید . دوباره حرفش رو تكرار كرد اما بازهم كسی جواب نداد .

سوها داد زد :  چرا حرف نمی زنید ؟گفتم  دلیل اینجا اومدنتون چی بوده ؟كدوم تون باعث اینجا اومدنتون شده ؟

یه دفعه جونگ مین پهلوی هیونگ جونه بخت برگشته رو نیشگون گرفت .( عزیزان می دونید كه این كارا از جونگ مینی اصلا  بعید نیست )

هیونگ جون بلند گفت : آیییی .

سوها : خب پس تو بودی .

هیونگ جون : نه به خدا من نبودم همش تقصیر این جونگ... كه این بار جونگ مین پاشو گذاشت رو پاش و یه لبخند از اونایی كه می گه اگه حرفی بزنی مردی  بهش تحویل داد .

اشك هیونگ جون در اومده بود ( طبق معمول همیشه )ولی گفت : من فقط دلم برای هه را تنگ شده بود و می خواستم ببینمش همین  ببخشید دیگه تكرار نمی شه .

سوها : اشكال نداره ولی دفعه آخرت باشه  كه وقتی دلت برای دوست دخترت تنگ می شه  با كل دوستات می ری  دیدنش . و آروم تو گوش هیونگ جون گفت : من كه دلیل مسخره تو باور نكردم اما به هرحال این دفعه رو از تون می گذرم .

هه را : حالا كه دیدینش نظرتون چی بود ؟ به هرحال شما هم جزو گروه های برتر مدرسه هستین .

یونگ سنگ : ملودی و متن  خیلی قشنگ بود واقعا تماشاگر رو جذب می كنه .

كیوجونگ : از نظر من رقصش هم خوب بود .

هیون جونگ : ولی به نظر یه مشكلی بود  با این كه متن آهنگ در مورد امید به زندگیه ولی چهره ی شما  بیشتر شبیه كساییه كه  قصد كشتن یه نفر رو دارن موقع خوندن این آهنگ باید  لبخند گرمتون از ته قلب باشه نه یه لبخند مصنوعی .

در همین حین جای ها و سوجونگ  وارد شدن .

میرا : وای حالا چی كار كنیم ؟

جای ها : فكر می كردم تنها اومدین  سوجونگ نگفته بود كه مهمون داریم .

سوها : هم مدرسه ای هامون هستن اینجا كار داشتن اتفاقی همدیگه رو دیدیم .

هیونگ جون : بله كاملا اتفاقی بود من كیم هیونگ جون از گروه  دابل اس هستم .

جای ها و سوجونگ با همه شون دست دادن و سوجونگ گفت :  شما هم می تونید برای شام با ما بیاید بیرون امشب همه مهمون من هستن .

سورا : اوپا !

هیون جونگ : خیلی ممنون اما ما دیر مون شده و باید هرچه زودتر بریم . از دیدنتون خوشحال شدیم .

جای ها : خب پس حداقل روز دوشنبه شماهم برای جشن بیاید.

سوها با حركاتش به هیون جونگ علامت داد كه یعنی قبول نكنه ولی هیون جونگ  با كمال خونسردی  دعوت جای ها رو پذیرفت .

سورا : حالا چی كار كنیم ؟

سوها : تحمل ! فقط همین .

روز جشن دخترا آماده شدن و همراه خانم سو به محل برگزاری رفتن  .

میرا : دابل اس نیومدن حتما پشیمون شدن .

سوها : اون ها پرو تر از اینن (شرمنده ) ولی شاید یه ذره شرم تو وجودشون باشه  كه نیومدن .

مجری اومد پشت تریبون و اعلام كرد كه اولین برنامه متعلق به گروه Galaxy Girls از دبیرستان  پیول  می باشد .

دخترا رو صحنه رفتن یه نگاهی به جمعیت انداختن  هیونگ جون براشون دست تكون داد سوها آهی كشید و گفت شروع می كنیم .

آهنگ رو به خوبی داشتن پیش می بردن كه ناگهان چشمای سوها سیاهی رفت  و شنوایی و بینایی ش رو از دست داد  نمی تونست اجرا رو خراب كنه بچه ها نا امید می شدن و برای برادرش هم مشكل درست می شد برای همین شروع كرد تو ذهنش آهنگ رو مرور كرد و طبق آهنگ رقصش رو انجام داد با این كه چیزی نمی دید و نمی شنید اما از روی  آهنگ  تونست از پس رقص بیاد و خوشبختانه قبل از این اتفاق تیكه های خوندنش تموم شده بود . آهنگ كه تموم شد حس كرد  تصاویر و صدا ها براش مبهم هستن . سورا دستش رو انداخت دور گردنش و بردش به پشت صحنه حالتش عادی شده بود ولی یه حالت ترس تو وجودش بود

میرا : اجرا خیلی خوب بود همه خوش شون اومده بود .

هه را : آره رضایت از نگاه شون پیدا بود .

سورا : سوها ! حالت خوبه ؟

سوها : آره .آره چطور مگه ؟

سورا : هیچی آخه از وقتی اومدیم نه حرفی می زنی و نه حتی مثل همیشه لبخند به لب داری نگران شدم .

سوها  لبخند بی حالی زد و گفت : بیاید بقیه جشن رو از قسمت تماشاگرا نگاه كنیم .

جشن تموم شد و همه از سالن خارج شدن به غیر از میرا و سوها و سورا .

سورا : می خوام یه چیزی بهتون بگم .

میرا : چیزی شده ؟

سورا : خب راستش پارك جونگ مین  به  من پیشنهاد دوستی داده

سوها : این كه خیلی خوبه پس چرا ناراحتی ؟

سورا : به خاطر نانا . همه ش حس می كنم دارم خیانت می كنم .

سوها این طوری فكر نكن هركس زندگی خودش رو داره من با نانا صحبت می كنم خیالت راحت .

سورا : ممنونم

میرا : خوشحالم كردی . بهت تبریك می گم .

از اون طرف توی حیاط همه دخترای جوون دور اعضای دابل اس جمع شده بودن .

نانا پیش هه را و هیونگ جون ایستاده بودن . هه را و هیونگ جون با هم صحبت می كردن و نانا به اطراف نگاه كرد كه نا گهان صدای آشنایی شنید خوب كه  دقت كرد دید كیو جونگ داره برای دخترا آهنگ confession رو می خونه .

نانا با خودش گفت پس اون شخص كیم كیوجونگ بود. صداش واقعا گرم و قشنگه .

جای ها و سوجونگ اومدن و از دخترا تشكر كردن .

روزها به منوال عادیش می گذشت بدون هیچ ماجرای خاصی .

صبح روز پنجشنبه  بود سوها هنوز هم تو فكر اتفاقی بود كه تو اجرا براش پیش اومده بود برای همین آماده شد و به بیمارستان پارانگ رفت . خوشبختانه اون روز جای ها تعطیل بود .سوها مستقیم رفت پیش سوجونگ و ازش پرسید : سرگیجه و از دست دادن موقتی شنوایی و بینایی می تونه علائم چه بیماری باشه ؟

سوجونگ : چی شده كه صبح زود به این چیزا فكر كردی ؟

سوها : خواهش می كنم خیلی مهمه .

سوجونگ : خب می تونه بخاطر ضعف ، خستگی یا كم خونی باشه  اما  احتمال تومور مغزی هم هست .

سوها : یعنی خطرناكه ؟

سوجونگ : اگه موارد اول باشه نه با دارو و استراحت خوب میشه اما در مورد تومور موقعیت خطر ناكه  MRI بهترین راه تشخیصه  اما نگفتی اینارو برای چی می خوای ؟

سوها : یكی از دوستام همچین علائمی داره فقط لطفا به سورا و اوپا چیزی نگید .

سوجونگ : حتما ولی به دوستت بگو كه حتما سریع MRI رو انجام بده

سوها : خیلی ممنون  حتما بهش می گم خدانگه دار .

سال جدید به زودی آغاز می شد .

گروه سوپرجونیور فارغ التحصیل شده بودن و  وارد بازار كار شده بودن .

كیوهیون  با این كه سوها رو دوست داشت ولی  می خواست همه چیزو فراموش كنه چون موقعی كه روز آخر داشت وسایلش رو چمع می كرد سوها اومده بود پیشش و حرفی زده بود كه كیوهیون كاملا ناامید شد دوباره به اون روز فكر كرد :

سوها : كیوهیون سونبه ! از این كه دیگه تا مدتی طولانی  نمی بینمتون خیلی ناراحتم  چون من با دیدن شما حس می كردم كه یه برادر دیگه هم دارم كسی كه یه پشتیبان خوب برای منه بدین ترتیب كیوهیون نا امیدانه عشق اولش رو از قلبش پاك كرد .

نانا همچنان هر روز به زیر درخت می رفت و بدون این كه حتی یه بار هم خودش رو نشون بده فقط به آهنگ گوش می كرد و موقع رفتن شیشه ی آب معدنی رو میذاشت كنار درخت و برگ های خشكیده عشق اولش رو از قلبش می زدود و در انتظار جوانه های تازه ی گل سرخ بود .

اوضاع بین هیونگ جون و هه را همین طور جونگ مین و سورا هم خیلی خوب پیش می رفت .

در این بین یونگ سنگ هم تمام مدت فقط به این فكر بود كه هر طور شده میرا رو مجاب كنه كه  زندگی بعد از یه عشق نافرجام تموم شدنی نیست . بالاخره  یه روز جلوی میرا رو سد كرد و گفت :چا میرا ما باید با هم صحبت كنیم .

ادامه دارد ...

وای چقدر زیاد نوشتم  اینم تلافی چند روز غیبتم  سال خوبی داشته باشید دوستان خدانگه دار

هر روزتان نوروز / نوروزتان پیروز





طبقه بندی: Galaxy Girls،
[ پنجشنبه 10 فروردین 1391 ] [ 23:49 ] [ الن ] [ دابل اسی پرو پا قرص () ]