تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls 17-2

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls 17-2

 

سلام عزیزان  تنها چیزی كه می تونم بگم اینه :معذرت می خوام

بازم شرمنده  بفرمایید ادامه

[http://www.aparat.com/v/35ac23e27daf699186f50dc2dc415441130133]

[http://www.aparat.com/v/8e5993a722be681e416e15d0a15d8336122659]

سورا خشكش زد

نانا : این یعنی چی ؟ سوها باور كن ..

سوها : می دونم ، دوستای من كسایی نیستن كه از این كارا بكنن مشكل جدی نیست به زودی حل می شه .

سورا : من باید برم بیرون یكم هوا بخورم زود برمی گردم .

میرا خواست دنبالش بره كه سوها دستش رو گرفت و مانع شد و خودش رفت.

سورا تو حیاط ایستاد و یه نفس عمیق كشید  و با خودش گفت : آه خدای من چرا زندگی من اینقدر مشكله ؟

دستی رو شونه ش حس كرد  سوها : بیا بریم یه جای دیگه اینجا خیلی زود لو میری و دستش رو گرفت و به سمت پشت بام بردش .

سورا : سوها تو نمی دونی تو هیچی نمی دونی 

سوها : فكر كردی بعد از 8 سال دوستی انقدر احمقم كه نفهمم  خواهرم عاشق  شده ؟ ببخشید كه تنهایی رنج كشیدی و كمكت نكردم .

سورا : اونی ! من هنوز مطمئن نیستم من نمی دونم عشق چیه  تو به من بگو این حس واقعا عشقه ؟

سوها : منم نمی دونم حس من به اون شخص عشق نبوده چون اگه عشق بود حداقل انقدر زود از یادم نمی رفت  فكر می كنم  ماهنوز نمی تونیم تفسیر خوبی براش پیدا كنیم .

سورا : هر وقت می بینمش قلبم تند می زنه تحمل این كه به بقیه نگاه كنه یا بقیه بهش ابراز عشق كنن رو ندارم جدا عصبیم 

سوها : این عشقه . مثل چیزایی كه تو كتابا خوندم  . تو یه پرنسسی پس به زودی پرنس دنبالت میاد شك ندارم .

سورا : در مورد این شایعه ...

سوها : نگران نباش  همه چیز درست می شه  عشق وقتی واقعی باشه  سرانجام خوبی هم داره

و از پشت بام خارج شدن در طرف دیگه ی پشت بام هیون جونگ خندید و گفت : من دو تا از راز های خون آشام ها روفهمیدم.  امروز روز خوبی بود .

ساعت تقریبا ده بود و همه خسته روی تخت هاشون دراز كشیده بودن 

میرا آهنگ جدیدی كه  ساخته بود رو زمزمه  می كرد.

نانا :چرا انقدر غمگینه نمی تونی یكم شادترش كنی ؟

میرا : حسش به همینه این آهنگ از طرف دختر اصلیه داستانه كه فكر میكنه غمگین ترین دختر دنیاس . باتمام وجودم نوشتمش .

نانا: پس از روی زندگی من نوشته شده ادامه بده احتمالا این دفعه هم اول میشی .

ناگهان در خوابگاه بازشد و گیوری وارد شد

گیوری: هان سورا واقعا پرو و دورویی چطور جرئت كردی همچین كاری انجام بدی ما به عنوان سونبه قبولت داشتیم اما الان از نظر ما تو با یه ولگرد(واقعا ببخشید كه همچین كلمه ای رو به كار بردم ) هیچ فرقی نداری .

سورا محكم زد تو گوش گیوری : چطور به خودت همچین اجازه ای دادی  كه  این حرفو به من بزنی  آدم پست .

سوها : چه  اتفاقی افتاده ؟

هارا : سایت مدرسه رو ببینید متوجه می شید ولی  از كسانی كه همیشه تظاهر به آنتی بوی بودن می كردن خیلی بعید بود انقدر واضح باشن .و یه پوزخند موذیانه زد و رفتن .

هه را  سریع لپ تاپش رو اورد بعد از دیدن خبر از هیچكس كوچكترین صدایی نمیومد .

نانا : سورا !اینا واقعیت داره ؟

سورا : نمی دونم چی بگم  سرم خیلی درد  می كنه  .

سوها این موضوع  همین الان باید مشخص بشه .

خوابگاه دابل اس

جونگ مین باخودش گفت : امكان نداره كار سورا باشه  اون هیچ وقت همچین كاری نمی كنه .

هیونگ جون كنار جونگ مین رو تخت دراز كشید و گفت : نظرت چیه ؟ فكر می كنی واقعا هان سورا اون نامه ها رو برات نوشته ؟

جونگ مین : نمی دونم واقعا گیج شدم .

هیون جونگ  هم با خودش فكر كرد : یعنی سورا جونگ مینو دوست داره ؟

همه با صدای سوها از خوابگاه خارج شدن .

هیون جونگ : موضوع چیه ؟

سوها : از من می پرسی؟ اگه خبرای روز رو چك كرده باشید دلیل اینجا بودن من رو می فهمیدید .

هیون جونگ :دیدم اما فكر نمی كنید  اصل موضوع به دست عضو گروه شما  معلوم می شه ؟

سوها : مسلما قضیه اون چیزی كه بقیه فكر می كنن نیست سورا از هیچ چیز خبر نداره .

هیون جونگ : پس چرا خودش حرفی نمی زنه ؟ شاید خودشم از این وضع راضیه

سوها : كیم هیون جونگ ! فكر نمی كنی یكم داری زیادی پیش می ری ؟

جونگ مین : من باید با سورا صحبت كنم و دستش رو كشید و و به حیاط پشتی رفتن .

جونگ مین : الان هیچ كس اینجا نیست . پس میتونی راحت بهم بگی . تو واقعا منو دوست داری ؟

سورا پوز خندی زد

جونگ مین به سورا نزدیك تر شد و گفت : اگه قول بدی به كسی نگی سعی می كنم پنهانی به عنوان دوست دخترم قبولت كنم

سورا : اعتماد بنفست قابل تحسینه ! ولی فكر كنم باعث توهم شده برات  من از اون نامه ها هیچی نمی دونم

جونگ مین : گفتم كه اینجا كسی نیست راحت باش نمی خواد تظاهر كنی  نامه هات خیلی قشنگ بودن و برعكس رفتار الانتو می گفتن .اگه منو می خوای فقط بگو

سورا یدونه زد تو ساق پای جونگ مین  و بعد هم گفت :تو آدم خیلی بدی هستی برای خودم متاسفم كه فكر می كردم ازت خوشم میاد واقعا نفرت انگیزی !

بعد رفتن سورا ،جونگ مین آروم گفت : فقط می خواستم بدونم تو هم منو دوست داری یا نه من مطمئن بودم اون نامه ها كار تو نبوده  .

سورا نمی تونست جلوی اشكهاشو بگیره  قلبش درد می كرد حس خیلی بدی داشت  یعنی این آخرش بود ؟ خودشم نمی دونست

ادامه دارد ...

بازم شرمنده كه دیر شد ولی قول میدم تو این هفته یه پارت دیگه هم بذارم 

دوستای گلم خدانگه دار





طبقه بندی: Galaxy Girls،
[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 23:13 ] [ الن ] [ دابل اسی پرو پا قرص () ]