تبلیغات
داستان های جذاب از دختران جذاب - Galaxy Girls -17-1

داستان های جذاب از دختران جذاب

welcome ,Bienvenue,اهلا و سهلا ،خوش آمدید

Galaxy Girls -17-1

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ببخشید دیر شد من  چند روزی شلمچه بودم بازم شرمنده زیاد وقت باارزشتون رو نمی گیرم امیدوارم از داستان این دفعه هم خوشتون بیاد بفرمایید ادامه

[http://www.aparat.com/v/b8e8d8c36c2c061505f275bb913dbdc5121579]

 

[http://www.aparat.com/v/584e4e4455c1d3965aac714cb222409d120949]

 

سوها با خودش فكر كرد اگه تنفسش كامل قطع بشه زنده نمی مونه از خس خس سینه ش متوجه آسمش شد .دلش راضی به این كارنبود اما پای جون یه انسان در میون بود . چشم هاش رو بست و به هیون جونگ تنفس مصنوعی داد . این اولین  باری بود كه لب هاش لب های یه پسر رو لمس می كرد . هیون جونگ چشم هاش رو باز كرد ، سوها بدون این كه تو چشماش نگاه كنه زیر بغلش رو گرفت و بلندش كرد باهم در حال عبور از راهرو بودن كه صدای انفجار بلند شد .

سورا می خواست بره دنبال سوها اما همه مانعش بودن كیوهیون به سورا علامت داد كه حواس بقیه رو پرت كنه  تا بتونه بره داخل . سورا فهمید بازهم اصرار كرد خانم سو و مدیر هم  سعی در آرام كردنش داشتن كه ناگهان سورا خودش رو به غش زد اما قبلش یه چشمك به كیوهیون زد .همه ی بچه ها دور سورا جمع شدن ایون هیوك و جونگ مین هردو   مضطرب بودن اما غرور  جونگ مین  مانع از جلو رفتنش  بود برای همین هم فرصت رو از دست داد چون ایون هیوك  برای سورا آب برد و اون رو به هوش آورد .جونگ مین یه نفس عمیق كشید و یه لگد تو هوا پرتاب كرد هیون جونگ رو از یاد برده بود و فقط به این مسئله فكر می كرد كه با گریه ی هیونگ جون به خودش اومد .

یونگ سنگ : گریه نكن ، اون برمی گرده یادت رفته اون هیون جونگه  كسی كه لیدر ماس و خیلی هم قویه اون نمی میره – اینجا بغض یونگ سنگ هم تركید - حق نداره بمیره .

كیو جونگ : بس كنید الان خودم میرم میارمش .

و در حال رفتن طرف ساختمان بود كه جونگ مین دستش رو گرفت و گفت : نمی خواد تو بری من میرم .

هنوز حواس مسئولین به  سورا  بود جونگ مین یه نگاهی به سورا انداخت و وارد ساختمون شد . دید كه  كیوهیون در حالی كه زیر بغل هیون جونگ رو گرفته  و داره به سوها كمك می كنه به طرف هیون جونگ رفت و كولش كرد و گفت : من لیدرمون رو میارم تو به اون كمك كن .

كیو هیون سرش رو به نشانه تایید تكون داد و سوها رو بغل كرد و باهم  از ساختمان خارج شدن .

آتش نشانی و اورژانس هم در همون موقع رسید و مصدومین رو به  بیمارستان منتقل كردن .

 تو بیمارستان  هر دو بهوش اومدن .

سورا و میرا ،سوها رو بغل كردن

سورا : اگه یه دفعه دیگه منو حرص بدی جدا می كشمت .

سوها : داشتم  امتحانت می كردم .

سورا : پس جدی هوای كتك خوردن كردی هنوز كه یادت نرفته من اونی بزرگترتم  بذار خوب بشی نشونت می دم .

سوها محكم تر بغلش كردو گفت : چرا هیچ وقت یاد نمی گیری چطور احساساتت رو بیرون بریزی ؟

هه را : راستش رو بگو هیون جونگ شی غش كرده بود موقعی كه دیدیش ؟

سوها یاد اون لحظه افتاد دستش رو روی لباش گذاشت و گفت : جون یه انسان در میون بود این تنها راه نجات بود .

همه با تعجب نگاهش كردن و اون موقع بود كه سوها فهمید سوتی داده  گفت : این یعنی این كه من جونم رو به خطر انداختم .

نانا : خانوم رو ما اینجا نگرانش بودیم اون موقع اون با یكی دیگه تو ساختمان ...

میرا : نانا راست میگه خجالت نكشیدی ؟

سوها زد زیر گریه : به خدا من از این كار متنفرم نمی خواستم این جور بشه

هه را : گریه نكن عزیزم باور داریم

تو همون لحظه یه صدایی گفت : ممكنه شما قبول كنید ولی من نه مثلا غیرت دارم

همه برگشتن جای ها و سوجونگ بودن

سوها : وای نه تو هم فهمیدی ؟

جای ها : موقعی كه یه خراب كاری می كنی باید منتظر عواقبش هم باشی خب حالا منم می خوام یه چیزی بهت بگم ولی هول نكنیا ! باشه ؟

سوها : وای بازچی شده ؟

جای ها : این سوجونگ از تو خوشش اومده اما خجالت می كشه بگه

نانا كه داشت آب می خورد یه دفعه همه آبو خالی كرد رو صورت جای ها

جای ها : خوبه نگفتم من عاشق شدم  در اون صورت احتمالا هه را یه  ظرف آب جوش روم خالی می كرد .

سوجونگ : چرا چرت و پرت می گی .سوها مثل خواهر منه

جای ها : خاك بر سرت  خواهر تو كه ترشید و رفت فكر كنم اولین بار تو تولد دایناسور كوچولوی خودم مندی بود كه دیدمش  آخرش خودم باید بگیرمش این سه تای دیگه هم كه عین برف اول كریسمس موهاشون یخی شد كه اونارو هم باید آخرش خودم بگیرم  حداقل این خواهر  بدبخت چشم انتظار من تو عنفوان جوانی كه البته  تاریخ جوانی ش مال دوهزارسال قبل از میلاد مسیحه  یه شوهر گیرش بیاد البته تو هم كه سن بابای منو داری و احتمالا شاهد عقد جالینوس و زنش بودی طفلك خواهر من چه زود بیوه میشه .

سوها : بذار از اینجا مرخص  بشم می بینمت .

سوجونگ : خیالت راحت تا اون موقع نمی رسه خودم  به حسابش می رسم .

دخترا از حرفای جای ها خندیدن خودش هم خندید و گفت : خب دونسنگ عزیزم می ذاری معاینه ت كنم ؟

سوها :یعنی هیچ دكتر دیگه ای به جز شما دوتا تو این بیمارستان نیست ؟

جای ها : دكتر زیاده ولی دامپزشك فقط ماییم .

سوها یه جیغ كشید و جای ها و سوجونگ رفتن بیرون كه جای ها از لای در گفت : بازم به پیشنهادای ازدواجت با این فسیل فكر كن خواستی خودم برات تور ماهیگیری می خرم .

سوها لنگه دمپاییش رو به طرف جای ها پرت كرد .

هه را : خوش به حالت واقعا بهت حسودی می كنم منم یه برادر این طوری میخوام .

سوها :  قابل نداره هردوش مال خودت .

اتاق هیون جونگ

هیونگ جون رو تخت هیون جونگ نشسته بود و مدام گریه می كرد .

یونگ سنگ : تو روخدا یكی یه شیشه شیر بده دست این منو كشت

جونگ مین : خودم براش درست كردما ولی  نمی خوره دلش هوای كمربند باباجونشو كرده

هیونگ جون : بس كنید اگه  هیونگ من می مرد چی كار می كردم ؟

هیون جونگ : حالا كه نمردم هم تو می خوای منو بكشی ؟ بسه پسرم تا اخلاقم خوبه گریه رو بس كن وگرنه من می دونم و تو .

هیونگ جون : باشه بابایی فقط قول بده دیگه نگرانم نكنی

هیون جونگ : باشه پسر گلم

جونگ مین : بسه تا از مادر ترزا به  تناردیه تبدیل نشدم بس كنید .

كیوجونگ : خوشحالم كه حالت خوبه همه مون خیلی ترسیدیم اتفاق خیلی بدی بود بیاین همین جا همگی مون  فراموشش كنیم .

هیون جونگ : شاید از نظر شما بد بوده ولی برای من یكی از بهترین روزای عمرم بود

جونگ مین : اشتباه نكنم  این آتیش دلیلش برگشتن شمع نبوده آتش از دل یكی دیگه بوده .

یونگ سنگ : تو جدیدا چقدر حرفای عاشقانه می زنی نكنه خبریه ؟

جونگ مین : خب هیون جونگ  نگفتی چرا بهترین روز ؟

یونگ سنگ : ای موذی

هیون جونگ جریان رو تعریف كرد . جونگ مین یه لحظه فكر كرد كاش به جای اونا اون و سورا تو آتیش گیر می كردن البته یونگ سنگ هم همین فكرو كرد . پسرایی كه تا دیروز دخترا رو فقط وسیله ی خوش گذرونی می دونستن توسط چند تا خون آشام تسخیر شده بودن و قلب هاشون رو قبلا اجاره داده بودن .

چند وقتی گذشت  یونگ سنگ آماده شده بود كه با میرا رو در رو بشه  ولی هر دفعه فرصتش از دست می رفت  .

شب بود یونگ سنگ تو اتاق تمرین بود و داشت معروف ترین ملودی رو كه بلد بود می زد ملودی kiss the rain  (من دیوانه وار عاشق این قطعه هستم كه با دستای یونگ سنگ نواخته میشه اگه هر شب گوشش نكنم می میرم )

میرا صدای پیانو رو شنید  جلوی اتاق ایستاده بود و داشت گوش می كرد كه یونگ سنگ گفت : اگه می خوای می تونم یادت بدم چطوری بنوازیش .

میرا مثل یه بچه ی حرف گوش كن طرف پیانو رفت بعد چند بار تمرین كرد یادش گرفت و خودش زد .

یونگ سنگ لبخندی زد و گفت : همیشه دلم می خواست اگه یه روز عاشق شدم این قطعه رو برای عشقم تو یه روز بارونی بزنم و بعد بهش بگم كه دوستش دارم آخه می دونی قلب من همیشه بارونیه .

میرا : امیدوارم به این آرزوت برسی ممنون كه یادم دادی من دیگه باید برم .

یونگ سنگ : نمی شه تو بارون من باشی ؟

میرا همون طور كه پشت به یونگ سنگ بود اشكش رو پاك كردو گفت : ما به درد هم نمی خوریم تو به زودی بارون خودت رو پیدا می كنی من بارون تو نیستم .

یونگ سنگ : من ابرت می شم  خواهش می كنم بمون .

میرا : من مثل خورشیدم من كه باشم جایی برای تو و بارونت نیست پس طرف من نیا .

حالش خیلی بد بود یعنی چی چرا اون حق عاشق شدن رو نداشت  ؟ چرا قلبش بعد از اون خیانت دیگه هیچ كس رو قبول نكرد ؟  اینا چیزایی بودن كه خودش هم نمی دونست .

فردا صبح  تیتر خبر ها این بود

( رسوایی نامه های عاشقانه  خانم ناشناس  به پارك جونگ مین )

ادامه دارد ...

 تا قسمت بعدی مراقب خودتون باشید خدانگه دار





طبقه بندی: Galaxy Girls،
[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 22:14 ] [ الن ] [ دابل اسی پرو پا قرص() ]